-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و مناجات با امیرالمومنین علیه السلام در شب های قدر
یا علی حِصنِ حَصین را تو خودت معنا کن گـم شـدم در خـودم آقـا تـو مرا پیـدا کن هر کجا رفتـهام از لطـف تو گفـتم حیدر این صفت در تو اگر نیست مرا رسوا کن دشمنت از تو کمک خواست نجاتش دادی شب احیاست بـیا نوکـر خـود احـیاء کن رو به ایـوان طـلایـیِّ تـو گـفـتـم العــفـو پس امان نامۀ این عاشق خود امضا کن از نگـیـن میگـذرم بیـن نـمازت به گـدا جـای انگـشتـر خـود اشک ولا اهـدا کن خـاک زیـرِ قــدم زائـر تو الـمـاس است کـوه نور آمـده درهای ضـریحت وا کن آرزویـم فـقـط ایـن اسـت، دَمِ جـان دادن ذکـر لـبـهـای مـرا نـالــۀ یـا زهــرا کـن تو سفارش کن و در روز ظـهور مهدی بیـن آن لشـکـر دلـداده مـرا هـم جـا کـن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمومنین علیه السلام
آسمان بود و علی بود و شب و غمهایش گردی از غصه نشسته به روی سیمایش آخرین سفـرۀ افـطارعـلی فـرق نکرد باز هم نان و نمک در عوض خرمایش میهـمان بودن بابا خـوشی دخـتـر بود داشت دلـشـورۀ سخـتی ز غـم بابایـش چقـدر چـشم به بـالای سرش میدوزد پُـر درد است چـرا زمـزمـۀ لبـهـایـش بیقرار است و از این حالت او معلوم است زنده شد در نظرش خاطـرۀ زهـرایش رفت مولا طرف مسجد و با خود میبرد عــالـمـی را طـرف حـادثـۀ فـردایـش سالها رنج و غم از صوت اذانش پیداست اشهدُ انّ عـلی زخـمـی داغ زهـراست آسمان پای غم بال و پرش ریخت به هم و زمین بر اثر چشم ترش ریخت به هم میکـشد آه عـلی قـلب زمان میسوزد چه تبی داشت؟ فلک بر اثرش ریخت به هم نـوبـت سـجـدۀ آخـر شد و واویـلا شد تیغ بالای سرش؛ دور و برش ریخت به هم ضربهای سخت به فرق سراو کوبیدند استخوان باز شد و فرق سرش ریخت به هم دل محراب پر از خون و زمین خون و محاسن خونی بین خون دید پدر را پسرش ریخت به هم طرف خانه علی را به چه حالی بردند زینب از دیدن وضع پدرش ریخت به هم بین چـشمان پدر اشک خـدا را میدید سالها مانده ولی کرب و بلا را میدید سر و کارش به غـم سوخـتنی میافتد پـای زخــم بـدن بـیکـفـنـی مـیافــتـد دیدن زخـم برادر جگـرش را سوزاند یــاد زخــم بــدن پــاره تـنـی مـیافـتـد دست و پا میزند و دشمن بیاحساسش بـا دم تـیـغ بـه جـان بــدنـی مـیافــتـد سر و کار نوک یک نیزۀ لب تشنۀ خون بـه کـویـر پُـرِ خــونِ دهـنـی مـیافـتـد سر او را به سـر نـیـزه زدند و دیـدند چشم او خـیره به چشمان زنی میافتد وقت غـارت شدنـش آه به دست قاتـل خـواهـری دید عـقـیـق یـمـنی میافـتد از تنش پیرهنش را که به غارت بردند دخـتران حـرمش را به اسارت بُـردند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حالات امیرالمومنین علیه السلام در شب نوزدهم
خون جبین به گلشن حُسنش گلاب شد چون شمع سوخته نور پراکند و آب شد از خون او به دامن محراب، نقش بست بر این شهید، ظلم و ستم بیحساب شد شمشـیر، گریه کرد به زخـم سر عـلی حتی به غربتش جگر خـون کباب شد محراب! ناله از دل خونین کشید و گفت: یا فـاطمه! دعـای عـلـی مستجـاب شد مویی که شد سفـیـد ز هجـران فاطـمه جرمش مگر چه بود که از خون خضاب شد؟ هرکس گرفت سهم خود از دست روزگار سهـم تـراب، خـون سـر بـوتـراب شد فرق علی دوتا شد و جبریل صیحه زد ای وای! چار رکن هـدایت خراب شد هر پـادشه سـتـم به رعـیت کـند ولـی پیوسته بر عـلـی ز رعـیت عـذاب شد هم شیر حق برای شهادت شتاب داشت هم خصم بهـر کشتن او در شتاب شد میثم! سرشک دیده و خونجگر کم است بر رهبری که پیـر به فصل شباب شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حالات امیرالمومنین علیه السلام در شب نوزدهم
شب بود و شهر کوفه پُر از آه و درد بود حال و هوای کوفه غم انگیز و سرد بود شب بود و ظلمتی که فضا را گرفته بود از بـار غـم تـمـامیِ دلهـا گـرفـته بود مردی غریب سوی مصلی روانه بود دریـای دیـدگـان تـرش بـیکـرانـه بود میرفت وآسمان هم ازاین درد میگریست مردی که در نهایت قدرت؛ غریب زیست غیر از غم مدینه به لب صحبتی نداشت غیر از وصال فاطمهاش حاجتی نداشت تنهـاترین، غـریب ترین مرد کوفه بود کیسه بدوش کوفه و شبگرد کوفه بود عـمـری ز خـاطرات مدیـنه کباب شد تـنـهـا انـیـسِ راز دلـش چــاه آب شـد هـم بـازی تـمـام یـتـیـمـان کـوفـه بـود فکـر غـذا و سـفـرۀ بینـان کـوفه بود پایان رسیده لحـظۀ چـشم انتظاریاش دلشوره داشت زینب از این بیقراریاش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح امیرالمومنین علیه السلام در شب های قدر
قـلّۀ مـاه مبارک، لَیـلـةُ الـقَـدرِ نـبـی است فاتحِ قلّه یـقـیـناً، لَیـلـةُ الـبَـدرِ عـلـی است روح و جانِ لیلةُ القدرِ نبی هم، فاطمه ست علت پیروزیِ بـدرِ عـلی هم، فاطمه ست این شب بدرِ علی، این باده، جام کوثر است ذکر زهرا، یا امیرَالمؤمنین یا حیدر است چیست طوفانی که آمد در شب بدرِ علی این همان ذکری که شد ذکرِ شب قدر علی ذکر یا زهـرا و یا حـیـدر به لبهای مَلک چون نسیمی میوَزد از اهلِ جنت بر فلک اَصلُها ثابت حکایت کرد، ریشه با علیست بدر ثابت کرد، نصرت چون همیشه با علیست چون علی را دید، پیغمبر به دوشش، مَشکها همچو باران ریخت، از شوقش، به رویَش، اشکها یادم آمد روضهای، از اشکِ ساقیِ حسین مشکِ ساقیِ پیـمبر، مشکِ ساقـیِ حسین نصرت حـیـدر کجـا و نـیـنوا، عـباس، آه بَـدریـون سـیـراب اما کـربلا، عـباس، آه کودکان در خیمه میگویند ساقی! اَلعطش بهر اصغر آب میجویند، ساقی! اَلعـطش تشنه لب طفل رباب و وای از قحطیِ آب آب، نایاب و عتاب و وای از قحطیِ آب چشمِ سـالار حرم را دور دیدند، کوفـیان پس بساط بغضِ خود را جور دیدند، کوفیان بغـضِ روز بدر آمد، دستها سیـلی شدند کـیـنۀ دیریـنه آمد، چـهـرهها نـیـلی شدند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمومنین علیه السلام
آتشفشان از کوه غربت بیصدا ریخت وقـتی شرار کـیـنه از تیغ جـفا ریخت زخمی که در کوچه نشد باز از غریبی سر باز کرد آخر ز سر روی عبا ریخت در بین سجـده استخـوانهای شکـسـته با خون پیشانی به هنگـام دعـا ریخت "فزت ورب الکعبه" مسجد غرق خون شد یعنی ستون عـرش، پای مقـتدا ریخت زهـرا میان عـرش کـوثـر را بنا کرد با اشک چشمی که برای مرتضی ریخت رزق تـمـام عــاشــقـانـش را خـداونـد با حب حیدر از نجف تا کربلا ریخت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمومنین علیه السلام
به مسجد میرود معنا کند روح عبادت را به مسجد میبرد با خود علی امشب شهادت را دلیل محکمی دارد اگر در داخل محراب فـرادا میکند در سجـدۀ دوم جـماعت را مگر اینبار در بستر بخوابد ساعتی آرام که سوزاندهست عمری در فراقش خواب راحت را برای کشتنش از بدر تا محراب، راه افتاد ندیدم هیچجا از تیغ، تا این حد سماجت را چنان آغوش واکردهست رفتن را که تا امروز میان مرگ با انسان ندیدم این قرابت را سحر، در کمتر از یک لحظه ارکان هُدی لرزید مگر گویاتر از این بود تفسیر قیامت را؟ رها شد نغمۀ « فزت و رب الکعبه» در عالم علی میخواست دریابیم معنای سعادت را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمومنین علیه السلام
ادا کردنـد هـنگـام عبـادت حـق مـولا را ز خونش آبـرو دادنـد بیت حـقتعالی را میـان دوستـان هـم انفـرادی بود زندانش چو شمع انجمن کُـشتند آن تنهای تنها را ز جبریل امین برخواست این فریاد بر گردون الا یا اهـل عالـم تسلیت، کُـشتـند مـولا را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمومنین علیه السلام
باز شد قرآن شـب احیا ز فرق نازنینش زخم عترت را همه دیدند در زخم جبینش صبحدم در دامن محراب خون نقش زمین شد آن امامی که زمین بوس آمدی روحالامینش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حالات امیرالمومنین علیه السلام در شب نوزدهم
صورت خیس خودش را طرف چاه گرفت آسمان تیره شد از بس که دل ماه گرفت راه افـتـاد مـسیـحـا کـه نـفـس تـازه کـنـد زیر سنـگـیـنـی گـامش نـفـس راه گرفت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها
ای بانویی که زنده شد عصمت زنام تو پیک خـداست حـامل عـرض سلام تو ای آفـتـاب لـم یـزلـی هـمـنـشیـن تـان ای کـوثـر بهـشت نـبـی هـم کـلام تـو بیت الحـرام معـتکـف مسجـد شماست غـار حـراست چـله نـشـیـن طـعـام تو پیـراهن رسـول کـفـن شد که گـل کند تا روز حشر عـطـر نـبی در مشام تو ای سیّدِ زنـان بهـشتی که میگـریست چـشـمان سـیـد الــشـهـدا در مــقـام تـو سال عزاست چون تو به پرواز میرسی ای مـطـلـع غـم هـمه حُـسن خـتـام تـو « تا بر فراز ماذنههانام مصطفی است ثبت است بر جـریـده عـالـم دوام تو»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها
برای بعد وفاتت چه غصهها داری به روی گونۀ خود اشک غم چرا داری؟ تـو مـادر هـمـۀ هـادیـان ما هـسـتی چه جـایگـاه رفـیـعی میان ما داری شریعت نبـوی را تو تقـویت کردی مـقــام یــاوری مـذهـب خــدا داری توئی که مریم و آسیه در هوای توأند مـقـام مـادری أفـضل الـنـساء داری امیـر عـالـم ایـجـاد مـحـرم حـرمت مقـام هـمـسری خـتـم انـبـیـاء داری تمام ثـروت خود وقـف کردهای اما حـیا ز مسئـلت قـطعهای عـبا داری غـمین غـربت پیغـمبری تو ای بانو درون سینهات این غصه را چرا داری بخاطر نوههایت چرا حزین شدهای گریـز لحظـۀ آخر به نـیـنـوا داری؟ بخوان به یاد شه تشنه لب کمی روضه عـزای قـتـلـگـه شــاه کـربـلا داری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها
باید از غـصۀ تو چـشمِ فَـلک تَر باشد از خودت میگُذَری تا که پیـمبر باشد معنـیِّ مـادریِّ فاطـمه یعنـی قابـی… که طـلا کـوبـیّ آن سورِۀ کـوثـر باشد شاهدِ معرفت و عشق و تلاشَت زهراست اولیـن سـیـنه زنِ داغِ تو حـیـدر باشـد مـادر کُـلِّ بنـی هـاشِمـیـون نَه… والله مَنـصـَبَـت مـادریَّ قـلـبِ مطـهـَّر باشد دهـمِ مــاهِ خـدا مـیشـود عـاشـورایـی گـریـۀ روزِ دهـم قَــدرِ مُــقَــدّر بـاشـد رفتی اِی سنگ صبورِ حرم وُ جا دارد حرمی از غمِ دوریَّ تو مضـطر باشد مجلسِ ختم تو را مـادرِ سادات گرفت شـالِ مـاتـم به رویِ شـانۀ دلـبـر باشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها
بیخـود نـبـی برای کـسی پـا نـمیشود بـیجـا مـحـبـتـت به دلـش جـا نمیشود تـو مــادر زلال تـریـنهـا خـدیـجـهای با هـیچ واژه اسـم تو مـعـنـا نـمیشود از درک جایگاه تو این سینه عاجز است این کـاسهها به وسعت دریـا نمیشود مـال و مـنـال داشـتـن تـو بـهـانـه بـود قـدر وفـای تو که به ایـنـهـا نـمیشـود هر همسری که همدم و غمخوار و یار نیست هـر مـادری که مـادر زهـرا نمیشود این الخـدیجـه گـفت نـبـی تا نشان دهد دیگـر کـسی شـبـیـه تو پـیـدا نـمیشود چـنـدین کـفـن برای تو آمـاده میشـود میخـواسـتم که بـگـذرم اما نـمیشـود گویا کسی به فکـر کـفـن نیست کربلا مادر بزرگ جای تو خالی ست کربلا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال پیامبر در وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها
ای مـهـربان خـانه، خـریـدار آه من بعد از خدا و بعد علی تکـیه گاه من روزی مـلـیکـۀ هـمه شهـر بـودهای آن روزها که یک تنه بودی سپاه من
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها
سه سال آخر عُمرش شکستهتر شده بود بلی شکستهتر از فرطِ دردِ سر شده بود تـمام بال و پَـر او کـبود و زخمی بود که پیـش موج بلا بارها سپر شده بود بـلایِ شِعْـب به پایـان رسیـده بود امّـا خـدیـجه بیـشـتر آمادۀ خـطـر شده بود چـقـدر دیر به محـبـوبهاش رسـید نبی چقدر زود گـلـش عازمِ سفـر شده بود زنی که پیک اَجَل تحت امرِ مَردش بود به اختیار خودش بود مُحتضر شده بود نبی به فکر وصایایِ همسـرش بود و غمش به خاطرِ زهراش بیشتر شده بود شبیه فاطمهاش بود و در سه نوبتِ تلخ خدیجه صاحب عزای سه تا پسر شده بود چــقــدر جَـدّه ایـن خـانـدان اذیّـت شـد چقدر مادر سادات خونْ جگر شده بود چگونه بگذرم؟ از اینکه بین شعله و دود به قلب فاطمهاش داغ حملهور شده بود خدیجه سنگ ز کُـفّار خورد و دختر او سرش شکستۀ بیحُرمتیِ در شده بود نداد فاطمه رُخصت، وگـرنه در آتـش بـنا به سوختـن آن چهـل نفـر شده بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات امام خمینی رحمة الله علیه
مرا هرقدر ذوق رفتن و پرواز شاعر کرد تو را اندیشهات پیروز تاریخ معاصر کرد میان آیـۀ والـفجـر یا بعـد از لـیالٍ عـشر تو را باید کجا خواند و کجا بایست حاضر کرد؟! تو را با کشتی نوح و تو را در نیل با موسی تو را همپای ابراهیم میباید مجاور کرد پیـمبر وار در اطراف تو پروانه پروانه کلامت مردم این شهر را عمّار یاسر کرد جوانها را مرامت کربلا در کربلا قـاسم کهنسالان عاشق را حبیب بن مظاهر کرد به راه افـتادی و با تو بیابانها خیابان شد جهان را هر خیابان در مسیر نور عابر کرد سـپاه فـیل آورده است دنیا و نمیفـهـمـد ابابیل آنچه را با لشکر بیدین و کافر کرد به تحریف تو در ذلت نشستند و نمیدانند که عزّت را همین نام خمینی بود صادر کرد زمان با من سر ناسازگاری داشت انگاری مرا پابند دنیا و تو را مرغ مهاجـر کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات امام خمینی رحمة الله علیه
تقـدیم غمت خونِ جگـر لالۀ ما بود بیمهر رخت سایۀ غم، هالۀ ما بود هجران تو در دل شرر نـالۀ ما بود هر لحظه فراغت غم صد سالۀ ما بود ای مـاه که دادی همه را مهـر خـدائی چون شد که دمیدی به شبستان جدائی ای یـاد جـمـال تو چـراغ سـحـر ما ای داغ تو تا شـام ابـد بر جـگـر ما ای روی نهان از نظرت در نظر ما حیف است که باشیم و نباشی به بر ما هر صبح فـراق تو به ما شـام بلا بود ایــام غـمـت بـر هـمـه ایــام بــلا بـود ای ماه جماران که زهجرت چو هلالیم یکبار برافروز و ببین ما به چه حالیم سر تا به قدم محنت و اندوه و ملالیم باید که بسـوزیم و بگـرییم و بنالـیم عمر است پس از مرگ تو شرمندگی ما بیتـو شـده جـان کـنـدن ما زنـدگی ما ای همدم یاران خـدا جـوی جماران ای کعبۀ دل بیت تو در کوی جماران ای گرد عزایت به سرو روی جماران با یاد تو چشم همگان سوی جماران بازآ که خزان بیتو بهاران دل ماست بیت الحزن از غصه جماران دل ماست ای رفـته به دیـدار خـدا بـا دل آرام آرام دل آرام که گیتی است تو را، رام از نهضت تو مانده به جا نهضت اسلام با صبح قیامت شب کفر است به اتمام دیگـر به وطـن دیـو سـتـم بـاز نـیـایـد از طـبــل ابــر قــدرتـی آواز نــیــایـد آرام کـز اعـدای تـو آرام ربــودنــد یاران همه از دور پـیام تو شنـودند از مرکـز الحـاد بـدین راه گـشودند در دامن کفـر آیت توحـیـد سرودند خـورشیـد قـیام تو گرفـته هـمه جـا را بخـشیده پیامت به جهان نـور خـدا را آرام که پیمان تو هرگز نـشکـستـیم آرام که پـیـونـد وفـا را نـگـسـستـیم با غیر تو ما عهـد نبـستـیم نـبـستـیم آنیم که بودیم و هـمیـنـیم که هـستیم کـوبـیــم بـت اهــرمـن اهــرمــنـی را داریم ز تو چون تـبـر بـت شـکـنی را آرام که همواره پیامت سخن ماست آرام که این جامه به پیکر کفن ماست آرام که در خط تو هر مرد و زن ماست آرام که بر بال ملایک وطن ماست آرام کـه ایـمـن ز بـلا کـشـور مـا شـد همـسنگـر تو خـامـنهای رهـبـر ما شد در جنگ شرر بر سر ما ریخت چو باران گردید وطن آتش و خون هست بهاران غلطید بخون از همه سو پیکر یاران سوگند به سوز دلت ای پیر جماران داغ تو که چون شعله آتش به درون بود بر ما شررش از شرر جنگ فزون بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات امام خمینی رحمة الله علیه
در جام دیده اشک عزا موج میزند در صحن سینه شور و نوا موج میزند یک نینوا مصیبت و یک کربلا بلا در دشتهای خاطرِ ما موج میزند تا چـشم کار میکند انـدوه و انتظار با یـاد یـار در همه جا موج میزند در گوشه و کنار حسیـنیههای شهر صدها هزار دست دعا موج میزند هنگام اوج گیری «روح خدا» به عرش فـریاد خلـق نوحـهسُرا موج میزند حسرت نگر که در عطرش بوسۀ وداع دریا جـدا و دشت جـدا موج میزند در صحن غم گرفتۀ فیضیه تا سحر شوق حضور « روح خدا» موج میزند در کوچهباغهای جماران نگر هنوز انــوار سـیـدالـشـهـدا مـوج مـیزنـد در ماتم حسین زمان هرکجا میرویم حال و هوای کربوبلا موج میزند مـوج بـلـنـد نالـه، خـروشید وای وای طوفـان گریه آمد و جـوشید وای وای رفت آنکه بود، میکده مست و خراب از او شیـرینی پـیاله و شور شراب از او برخاست چون خلیل به پیکار بت، فتاد در شرق و غرب واهمه و اضطراب از او لرزید کاخ سرخ و سپید از نهیب وی یک شب نرفت دیدۀ دشمن به خواب از او با پا برهنگان زمین بس که داشت مهر در آسمان شکـفت گـل آفـتاب از او در پهندشت پاک هویزه گرفته است گیسوی نخلهای جوان پیچ وتاب از او روحی دوباره یافت از او نهضت حسین جانی دوباره یافته اسلام ناب از او یک عمر دل به گلشن زهرا سپرده بود زان رو گرفت چهرۀ گل رنگ و آب از او دستی به ذیل آیۀ «أمن یجیب» داشت پیری که شد «دعای سحر» مستجاب از او تا واپسین نفس به مناجات میل داشت عمری مداومت به «دعای کمیل» داشت رفتی و سر به سیـنـۀ سیـنا گذاشتی رو در بهشت حضرت زهرا گذاشتی گفتی بهار بهمن خونبار شد که باز رفتی و سر به دامن گـلها گذاشتی از یک چمن شقایق پرپر که بگذریم یک دشت لاله را به تماشا گذاشتی با اشک و آه و ناله، ز خاطر نمیرود داغ غـمی که بر جگـر ما گـذاشتی تا شهـپـر مـلائکه شد فـرش راه تو بر عرش افتخار و شرف پا گذاشتی صف بستهاند امت مظلومت ای امام از آن شبی که رو به «مصلّی» گذاشتی ما از تو انـتـظار مـلاقـات داشـتـیـم واحـسرتا که وعـدۀ فـردا گـذاشـتی دیدی که اهل کوفه نبودیم و نیـستیم ما را چرا تو رفتی و تنها گذاشتی؟ داریم مهر روشن و خوب تو را هنوز بـاور نـمیکـنیـم غـروب تو را هـنوز واحسرتا که بعد تو ماندیم و زندهایم با هم سرود هجر تو خواندیم و زندهایم بعد از تو ای امید دل ای آرزوی جان بـاور نمیکنیم که مانـدیم و زندهایم بر ما رواست سیلی امواج غم، که ما سیل سرشک از مژه راندیم و زندهایم دردا که بعد غیبت خورشید انقلاب یک آسمان ستاره فشاندیم و زندهایم ترسم که روز وصل خدا نگذرد ز ما «شبهای هجر را گذراندیم و زندهایم» «ما را به سختجانی خود این گمان نبود» این قدر چشم یاری از این نیمهجان نبود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات امام خمینی رحمة الله علیه
تیـره شد آینۀ صبحِ درخـشان بیتو تار شد مشرق روحانی ایمان بیتو جنگل سبز قیام از تو برافراشته بود میرود قـوّت زانوی درختان بیتو ضجّهها میزند از داغ جگرسوز فراق در و دیـوار غـمآلود جـماران بیتو بیجـمـال تو دل آیـنه و آب گـرفت آتـشیـن شد نفـس باد پـریـشان بیتو پاره شد رشتۀ منظومۀ نورانی شوق گشت آفاق همه کـلـبۀ احـزان بیتو من چه گویم که چه سان آینۀ روز گرفت رنگ دلگیرترین شام غریبان بیتو کاش پیش از شب اندوه سفر میکردیم تا نبودیم در این باغ غزلخوان بیتو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات امام خمینی رحمة الله علیه
ای آفـتـابی که زمیـن شد مـدفـن تو هفت آسمان راه است تا فهـمیدن تو هفت آسمان راه است تا درک نگاهت راه است تا مفـهـوم چشم روشن تو از تو چه باید گفت ای روح خدایی از تو چه... وقتی محو شد در "او" "من" تو قلبی جوان در سینۀ تو در تپش بود حس کرد این را سالها پـیراهن تو دل را به اوج آسمانها بُرد روحت روحت نشد هرگز زمینگـیر تن تو در راه تو ای آفـتـاب سبـز مـانـدیـم در سـایـۀ مـاهـیـم بعـد از رفـتن تو
: امتیاز
|
























