-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
تقدیم به شهدای مدافع حرم
نـسل آنان که زد آتـش خـیَـم زینب را حـال تـهـدیـد نـمـوده حــرم زیـنـب را بین کـفـن پوش سپـاه عجـم زیـنـب را نصب کن در حرم دل عـلـم زینب را همسفـر وقت قـیـام است، بیا تا برویم عاشقم، شیوه عاشق به مَصاف آمدن است اوج غیرت دل پر موج به دریا زدن است کربلایی شدن امروز دمشقی شدن است یُمن خوش در یَمَن و عدن، خلیج عَدَن است جان پی اخـذ مرام است، بیا تا برویم شهدایی که در این رَه به خدا پیوستـند همگی گوش به فرمان ولایت هستـنـد هرچه عُمّال ستم خوار و ذلیل و پستند عاشقان علوی از می عـرفان مستـنـد صحبت از ساقی و جام است، بیا تا برویم حال ای شـیـعـۀ آزاده بـگـو یا زهــرا بتو این فـاطـمـه دم داده بگو یا زهـرا داعشی از نـفـس افـتاده بگو یا زهـرا گـفـتـی آمـاده ام آمـاده بـگـو یـا زهـرا فـاطـمـه اُمّ کِـرام است، بـیـا تا برویم نروی گـر تو بر آنـجـا دم بـحـران آید دل به دریـا نزنی، موج خـروشان آید خـصـم نـامـرد ز سوریّـه به ایران آید موقـعـیـت چو شناسی به تنت جان آید از ملک بر تو سلام است، بیا تا برویم سوزد این منطقه از آتش شیطان عنود فتنه ها زیر سر آل سعود است و یهود ظلم بگذشته برادر دگر از حد و حدود هرکه خاموش نشیند «عدمش به ز وجود» ننگ و تسلیم حرام است، بیا تا برویم مـتّحـد باش در این خانه بگو یا حیدر حـذر از فـتـنـهٔ بیگـانـه بگو یا حـیـدر سـنـی و شـیـعـه دلیرانه بگو یا حـیـدر او بُوَد شمع و تو پروانه بگو یا حیدر مرتـضـی شاه اَنـام است، بیا تا برویم ساده اندیش مشو، کین عمل از تو عجب است هان مگو جنگ سر خاک دمشق و حلب است جنگ، مابینِ تبه کار و شهادت طلب است یار مظلوم شدن شرط وفا و ادب است ظـلم این قـوم مـدام است، بیا تا برویم بشناس ای دل من لشکر سـفـیـانـی را ضربه زن داعـشیان عـربـسـتـانـی را کن دعـا صولت سردار سـلـیـمانی را که به تصویر کشد غـیـرت ایرانی را تیغ بـیـرون ز نیام است، بیا تا برویم شـده ای دل دم ایـثـار، بـگـو یا زیـنب قـدمـی یـکـدلـه بـردار بگـو یـا زیـنب تا شـوی بر شـهـدا یـار بگو یـا زینب جـان عـبـاس عـلـمـدار بگـو یا زینب او نگـهـبـان خـیـام است، بیا تا برویم جبهه عشق کنون مرد خطر میخواهد یاحسین گفتن مردانه جگـر می خواهد سرور بی سر ما دادن سر می خواهد پا نهادن به ره عـشـق هـنر می خواهد در کمین قوم ظلام است، بیا تا برویم پـیـرو حـضـرت عبـاس بگو یا عباس صاحب نعـمـت احساس بگو یا عباس طالـب فـرصت حـساس بگو یا عباس قـدر این نـابـغـه بشنـاس بگو یا عباس عطر سقّـا به مشام است، بیا تا برویم حَرب خسته نکند مـؤمن محـرابـی را نـرسـانـد به حـرم قـافـلـه اعـرابـی را سعی کن گم نکنی خط جهت یابی را خیـز و از جای بکن ریشه وهابی را عمر این فرقه تمام است، بیا تا برویم درد دردِ همگـانی است بگو یا مهدی روز امداد رسانی است بگو یا مهدی دل سرای نگرانی است بگو یا مهدی مهدی ارباب جهانی است بگو یا مهدی یـار فـرمـانـده عـام است، بیا تا برویم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
تقدیم به شهدای مدافع حرم
شـده گـودال، اگـر آخـر مـهـمـانـی هـا به سرِ نـیـزه کـشد حـرف پریشانی ها سجده بر تربت تو میکنم اما با شرم !کـاشکی بشکـنـد از داغ تو پیـشانی ها تا به ناموس خـدا قصد جسارت نکنند منّـت سنـگ کـشـد شیـشـۀ ایـرانـی ها پـی ذبـح تو به فـتـوای شُـریح آمده اند آبـرو می برد ایـنـگـونـه مـسـلـمانی ها اهل افغان شدم آقا چو به میـدان دیـدم رخ نـهـادی به رخ خـونـی افـغـانی ها خطبۀ خواهرت امید به ما داده حسین! می رسد خصم تو را وقت پشیمانی ها بـوریـا پـیـر شد از تازگی زخـم تنـت چشم پوشیده مگر نعل، ز عـریـانی ها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
تقدیم به شهدای مدافع حرم
سـلام بـر دل و جـانِ مـدافـعـانِ حـرم بـه جـرأت و هـیـجـانِ مدافـعـانِ حرم وفا و معرفت و اعتقاد و عشق و ادب بُـوَد بـه سـیـنـه نـشـانِ مدافـعـانِ حـرم فریضه است دفاع از حریم آل رسول قـسـم به روح و روان مـدافـعـانِ حرم على است قوت قلب و حسن انیس نفوس حـسـیـن ذکــر زبــان مـدافـعـانِ حـرم مدینه و نجف و کربلا و سـامره است چـهـار قــبـلـۀ جـان مـدافــعـانِ حــرم به کاظمین و خراسان طپد هزاران دل چو قـلـب پُـر ضـربـان مدافـعانِ حرم به یاد شام و اسارت هنوز خون جاری است ز چـشـم اشـک فـشـان مدافـعـانِ حرم برای حـفـظ حـرم سینه کرده اند سپـر گـروه سـیـنـه زنــان مـدافـعـانِ حــرم ز زیـنـبـیـه « کـلامی» هـنوز می آید صــدای زیـنـبــیـان مـدافـعــانِ حــرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
خروج سیدالشهدا علیه السلام از مدینه
مـدیـنـه! امـامت کـجـا می رود؟ سـفـر کـرده سوی خـدا می رود دل شب، غـریـبـانـه تنها حسین نـهـان از هـمـه چشم ها می رود مـدیـنـه! چـه آرامـی و سـاکـتـی امـام غـریـبـت کـجــا مـی رود؟ مدینه ز عبـاس و اکـبـر بپـرس اگر می رود، شب چرا می رود؟ مـدیـنـه! تـمـاشا کـن این قـافـلـه چه عاشق سوی کربلا می رود اگـر جـان بـه بـزم بـلا می بـرد علی اصغرش را کجا می برد؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
خروج سیدالشهدا علیه السلام از مدینه
ای اشکهـا ببارید از چشمهـا چـو باران کـز بـاغ وحـی، بـا هـم رفـتند گـلعـذاران خون از دو دیده جاریست هنگام سوگواریست چشم مدینـه گـریـد چون چشم سوگواران دیشب عزیز زهرا بگذاشت سر به صحرا خورشید وحی گردید پنهان به کوهساران خالــی شـده مدیـنـه از لالـههـای تـوحـیـد پُـر گشتـه کـوه و صحرا از نالـۀ هزاران ای دوستان بـرآریـد آهـی ز سـوز سیـنـه این بیت را بخوانـیـد همـراه آن سـواران بـگـذار تا بـگـریـم چون ابـر در بهـاران کز سنگ نـالـه خـیـزد روز وداع یـاران دیشب تو خواب بودی وقت سحر، مدینه! یک عمر شد نصیبت خون جگر، مدینه! دیدی چگونه از تو هجده ستـاره کـم شد؟ دیدی که قرص ماهت رفت از نظر، مدینه؟ روزت سیـاه باشـد چـشـمت بـه راه باشد تــا از مـسـافــرانـت آیــد خـبـر، مـدینــه! دستی سوی سما کن عـبـاس را دعـا کـن ترسم شود در این ره بیدست و سر، مدینه! آه از جگــر بــرآرم خـون از بصر ببارم ایـن بیـت را بخـوانـم بـار دگـر، مـدینــه! بـگـذار تا بـگـریـم چون ابـر در بهـاران کز سنگ نـالـه خـیـزد روز وداع یـاران آهـت ز سیـنـه خـیـزد بـر آسمان، مدیـنه! پشت سـر مـسـافـر قـرآن بخـوان مدیـنـه! آبــی بـریـز از اشـک پشـت سـر مسافـر دنبـال ایـن سـواران بـرگـو اذان مـدیـنـه! سوغات دخت زهرا ازکوه و دشت و صحرا یک پیرهن بُـوَد از هجـده جـوان، مدینه! بعد از حسن گرفتی بر چهره گرد غربت بـعـد از حـسین، دیگـر تنهـا بمان مـدینه! با سوز دل سحر کن فریاد و ناله سر کن با من بنال تا صبح با من بخـوان مـدینه! بـگـذار تا بـگـریـم چون ابـر در بهـاران کز سنگ نـالـه خـیـزد روز وداع یـاران خورشید روی احمد در کاروان عیان است یا قرص ماه لیـلا در بین کـاروان است؟ ای چـشـمهـا بگـرییـد ای اشـکها ببارید از چشم ناقهها هم سیلاب خون روان است ای کـودکـان مـبـادا از دشـمـنـان بتـرسید در این سفر شما را عباس، پـاسبان است هر جا که تشنـه گشتید عباس را بخوانـید عبـاس از ولادت سـقـای تـشنـگـان است شـرح وداع خوانـدم خـون جگـر فـشاندم گویی مرا هماره این بیت بـر زبان است بـگـذار تا بـگـریـم چون ابـر در بهـاران کز سنگ نـالـه خـیـزد روز وداع یـاران
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
خروج سیدالشهدا علیه السلام از مدینه
پنهان ز خواهر می کنی چشم ترت را شاید نـدیـدی اشک های خـواهـرت را بـار سـفـر بـستـی مـدینه شعله ور شد در یـــاد دارم آن نــگــاه آخــــرت را ام الـبـنـیـن روی سـرت قـرآن گـرفته تـا پُـر کـنـد یـکـبـار جـای مـادرت را گریه طبـیـعی بود هـنگـامی که بُردی نوزاد چندین روزه ات را همسرت را امـا نـفـهــمــیـدم چــرا آهـی کـشـیـدی وقـتـی نـظـر کـردی قـد آب آورت را فـقـدان پیغـمبر دوباره می شد احساس وقـتی که می بردی عـلـی اکـبـرت را یا که بـگـو آوردن خـلـخـال مـمـنـوع یـا کـه درآور گـوشــوار دخـتـرت را مـن آرزو دارم فـقـط زیـنـب نـبــیـنـد روزی سر و موی پُـر از خاکسترت را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
نـالـه ای سـوخـته از سـیـنـۀ سوزان آید یا نـوایی است که از گوشـۀ زنـدان آید آنچه زندان که سیه چال بُوَد از دهشت شب و روزش به نظر تیره و یکسان آید آی هارون که گرفتارتوشد موسیِ عصر شب و روز تو و او هردو به پـایان آید سال ها این پسر فـاطـمه مهـمان تو بود هیچ گـفتی که چه ها بر سر مهـمان آید هــمــدم آن پـدرِ پـیــر ز چـنـدیـن اولاد طفل اشکی است که ازدیده به دامان آید امشب از غـربت او سلسله هم می نـالد کآن جگر سوخته را عـمـر به پایان آید کند و زنجیر ازآن جانِ به زندان مانوس نـکـشـد دست اگـر بر لـب او جـان آیـد گرچه این زمزمه خاموش شود تابه ابد بانگ مظـلومی اش از سیـنـه یـاران آید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
از مــاتــم اولاد عــلــی بــود، کـز اول چـشـم همه بـارانـی و دل سوخـتنی شد دل سوخت ازین غصه که از یوسف زهرا در دام بـلا آن همه حـرمت شـکـنی شد آغاز شد از کـوچـه و از مـادر سـادات ایـنـگـونـه جـسـارت به ائـمـه علنی شد هر روز بلا دید و جفا دید و کتک خورد هر روز بـر او و پـدرش بد دهـنی شد یک جلوه حسینی شد و جسمش به زمین ماند مسموم شد و شـیـوۀ قـتـلـش حـسنی شد جا ماندنِ جـسمش روی خاکِ پُلِ بغداد یـادآورِ جـا مـانـدنِ صـد پـاره تـنـی شد سـهـم پـسـر فـاطـمـه شد گـوشۀ زنـدان سـهـم پـسـر دیـگـر او بـی کـفــنـی شـد سـادات بـبـخـشـنـد پس از غارت خیمه با بردنِ خـلخـال، جـسارت عـلـنــی شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
سجـاده ها ز جـلـوه روحـانـى تــوأنـد زنـدانـى خــدا هـمـه زنـدانـى تــوأنـد با دستهاى بستـه منـاجات دیـدنی ست یک گوشه اى نشسته مناجات دیدنى ست در زیـر تـازیـانـه خـدا را صـدا بزن آه اى غـریـب قـیـد مـلاقـات را بـزن جایت کم است بال و پرت را تکان مده دیوار محکم است سرت را تکان مده بالت به مـیـله هاى قـفـس گیر می کند با این گـلـوى بسته نفس گـیـر می کند رد مـی شـدنـد مردم بـى عـار بـارها رد مـی شـدنـد از بـغــل تـو سـوارهـا اما کـسى به رخت و لبـاس تو پا نزد اما کـسـى دهـان تو را با عـصـا نزد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امام کاظم علیهالسلام هنگام شهادت
ﺩﺭ ﺩﻝ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻣﺜﻞ ﺷﻤﻊ ﺭﻭﺷﻨـﻢ ﻟﺤﻈﻪ ﻟﺤﻈﻪ، ﻗﻄﺮﻩ ﻗﻄﺮﻩ، ﺁﺏ ﮔﺮﺩﯾﺪﻩ ﺗﻨﻢ ﺑﺲﮐﻪ ﻻﻏﺮ ﮔﺸﺘﻪ ﺍﻡ ﭼﻮﻥ میگذﺍﺭﻡ ﺳﺮﺑﻪ ﺧﺎﮎ ﺧﺼﻢ ﭘﻨﺪﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﭘﯿـﺮﺍﻫـﻨﻢ ﺩﺭ ﺳﯿﻪ ﭼﺎﻝ ﺑﻼ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﺧﻠﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﺍﯾﻦ ﻧﻤﺎﺯ، ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺵ، ﺍﯾﻦ ﺍﺷﮓ ﺩﺍﻣﻦ ﺩﺍﻣﻨﻢ ﻫﺮ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻼﻗـﺎﺗﺶ ﺭﻭﻧﺪ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺍﻟﻤﻼﻗﺎﺕ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ، ﻣﻨﻢ ﻗﺎﺗﻞ ﺩﻝ ﺳﻨﮓ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﺩ ﺑﻪ ﺍﺷﮓ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻡ ﺣﻠقۀ ﺯﻧﺠـﯿـﺮ ﻣﯽ ﮔـﺮﯾﺪ ﺑﻪ ﺯﺧـﻢ ﮔـﺮﺩﻧﻢ ﺑﺲ ﮐﻪ ﺟﺴﻤﻢ ﺁﺏ ﮔﺸﺘﻪ ﻣﺜﻞ ﺷﻤﻊ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﻣﺤـﻮ ﮔﺸﺘـﻪ ﺟﺎﯼ ﻧﻘﺶ ﺗـﺎﺯﯾـﺎﻧﻪ ﺑﺮ ﺗـﻨـﻢ ﺭﻭﺯﻩ ﺩﺍﺭﻡ، ﻭﻗﺖ ﺍﻓﻄﺎﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻮﯾﯽ ﻗﺎﺗﻠﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎ ﺧﺮﻣﺎﯼ ﺯﻫﺮ ﺁﻟﻮﺩﻩ ﻗﺼﺪ ﮐُﺸﺘﻨﻢ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ! ﺍﺯ ﮔﺮیۀ ﻣﻦ ﺣﺒﺲ ﻫﻢ ﺁﻣﺪ ﺑﻪ ﺗﻨﮓ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻧﮑﻪ ﺧـﻨـﺪﯾـﺪﻡ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺩﺷﻤﻨـﻢ ﯾـﺎﺩ ﺍﺯ ﺟﺴﻢ ﻣﻦ ﻭ ﺍﺯ کنج زندان ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻫـﺮ ﮐﻪ ﮔﺮﺩﺩ ﺯﺍﺋـﺮ ﻭ ﺁﯾﺪ ﮐـﻨـﺎﺭ ﻣـﺪﻓـﻨﻢ ﯾﺎﺑﻦ ﺯﻫـﺮﺍ «ﻣﯿﺜﻢ» ﺍﺳﺘﻢ ﺑﺎ ﺗـﻮﻻّﯼ ﺷﻤﺎ ﮔﺮ ﺑﻪ ﺩﻭﺯﺥ ﻫﻢ ﺭﻭﻡ ﺍﺯ ﻫُﺮﻡ ﺁﺗﺶ ﺍﯾﻤﻨﻢ
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امام کاظم علیهالسلام هنگام شهادت
ندارد هیچ کس در این دل زندان نشان از من نه من دارم خبر از خانه ام نی خانمان از من نسیمی گر گذر میکرد،دل چون غنچه وا میشد ولی آن هم گریزانست،چون تاب و توان از من تن من با دل زندان و زنـدانبان شده همرنگ پـذیـرائی کند با تـازیـانـه میـزبان از من به حال من دل آن آهن زنجـیر می سوزد نمی خواهد که گردد دور، زنجیر گران از من سرم را جز سر زانو کسی در بر نمی گـیرد صبا لطفی! خبر بر غمگسارانم رسان از من در زنـدان به رویم بازخواهد شد ولی روزی که نَبوَد هیچ باقی غیر مشتی استخوان از من بر سیل ستم استاده و نستـوه چون کـوهم نمی یابند عجز و لابه،هرگز دشمنان از من الهی من هم از تو همچو زهرا مرگ میخواهم به لب آورده ام جان؛ گیر ای جانانه جان از من
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امام کاظم علیهالسلام هنگام شهادت
ناگهان خلوت من با زدنی ریخت به هم سـفـرۀ ذكـر مرا بـد دهـنی ریخت به هم زهــر آنـقـدر تـنـم را ز درون پـاشـیـده استخوانـم پَسِ هر پا شدنی ریخت به هم كار من از همه مجذوبِ خدا ساختن است نظری كرده ام و قلب زنی ریخت به هم دیـد حـســاس شـدم آمـد و دشـنـامــم داد پسر فـاطـمـه را با سخـنی ریخـت به هم كـار تشییع مرا چار نـفـر عـهـده گرفت از غم من دلِ هر سینه زنی ریخت به هم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
بـر جـبـیـن آسـمـان آثـار غـم پـیدا شده نم نم بـاران دوباره راهی صحـرا شده در مـیـان سنـگـها آیـیـنـه ای تنها مـبـاد در مـیـان سنگـهـا آیـیـنـه ای تنـهـا شده كاش قلب قـفـل زندان نیز مثل نیل بود حبس در زندان فرعون زمان، موسی شده رب خلصنی"شده ذكر مدامش در قنوت تنگ تر پیش نگاهش عرصۀ دنـیا شده در دلش با دیدن زنجیر و بند و سلسله روضه های عصر عاشوراست كه برپاشده روضۀ یـك كـودك آوارۀ بـی سـرپـنـاه روضۀ یك دخـتـر بی تاب بی بابا شده روضۀ تنـهـایـی زیـنب میان دشـمـنـان روضۀ قدهای از فرط مصیبت تا شده همنفس با كاروان شام در این لحظه ها مـایـۀ تـسـكـین قـلبش ذكر یازهرا شده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام حسین علیه السلام
در حرم پیچید عطر سیب؛ زائر فیض برد هرکسی در بارگاهت بود حاضر فیض برد با بیان روضه هایت پلک من هم خیس شد چشمهایم چون زمین خشک و بایر فیض برد قـطـره های خون تو سهم زمین شد بیشتر بیشتر از آسمـانـهـا خـاکِ حائـر فیض برد منبرت شد گاه روی نیزه، گاهی بین طشت خواهرت با گریه پای این منابر فیض برد بر تن عـریـان تو این بیتـهـا مرثـیه خواند اشکهای مادرت تا ریخت، شاعر فیض برد بین اصحابت دو دفعه جان به تو تقدیم کرد بیشتر یعـنی، حبیب بن مظاهر فـیض برد گرم در آغوش تو، بیش از طلاهای ضریح بـوریـا ی کـهـنـۀ بـیـت عشائـر فیض برد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات شهادت گونه حضرت زینب سلاماللهعلیها
چـشـمـان تـو ادامـۀ دریــای کــربــلا زیـنـب شدی و زیـنـت بـابـای کـربلا با خطبه هات مثـل عـلی میشوی ولی با گریه هات حضرت زهـرای کـربلا ای سر بلند از تو حسیـن بن فـاطـمـه ای سر به زیر پیش تو سقای کـربـلا دیــروز اگـر نــبــود دَمِ آتـشـیــن تــو بـیـهــوده بـود قـصـۀ فـردای کــربـلا وقـت قـنـوت نـافـلـه هـای شـبــانـه ات شد مـلـتـمـس ترینِ تو مولای کـربـلا دشمن حریف یک نخی از معجرت نشد در چنگ توست پهنۀ صحرای کربلا بــانــوی آب و آیــنــه؛ بــانــوی آســمــان اصلا خودت برای دلم روضه ای بخوان: هنـگـام پَـر کآشیـدن و وقت سفر شده اشـک نـگــاه آخــر من بی ثـمـر شده بـا یــاد پـاره هـای تنت گـریـه میکـنم با آه سـیـنـه ام جـگــرم شـعـله ور شده این بازوی سپـر شده ام را شکسته اند حالا ببین که خواهر تو بی سپـر شده حتی تـوان سیـنه زدن هم نمانده است این بازوی شکسته عجب درد سر شده بعد از گذشت لحظـۀ گـودال رفـتـنـت یک سال و نیم خواهر تو خون جگر شده با هر نفس که بعد غمت میزدم حسین زخـمـی که داشتم به دلـم تازه تر شده بر حـال من نـسـوخت دل دشمنـت حسین عـمـداً مــرا زدنــد کـنــار تـنـت حـسـیـن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها قبل از وفات شهادت گونه
زیــنــبــم یــار آشــنــای تــوأم جـای مـانـده ز کـربـلای تـوأم شـعـله سر می کشد ز نـالۀ من مـن عـــزادار نــیـنــوای تــوأم تشنه لب لحظه های آخـر عمر یــاد ســقــای بــا وفــای تــوأم بـستـرم زیر تـابـش خـورشـیـد روضه خوان یاد بوریای توأم یــاد گــل هـای پــرپــر بــاغ و بــدن زیـر دسـت و پـای تـوأم وای از آن دم که حنجر تو شکست یـاد آن آخــریـن صـدای تــوأم یـاد رأس تـو روی نـیـزه و آن پـیـکـر بـر زمیـن رهـای تـوأم زخـم خـورده ز وقـت وا شدن پای دشمن به خیـمـه های توأم دم آخـــر بــیــا بــه بــالــیـــنــم کـه دوبــاره رخ تـو را بــیــنـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها قبل از وفات شهادت گونه
ببـین در دیـده سـوی دیـدنـم نیست تــوان دادن جــان در تـنـم نـیـست چــنــان آبـــم نـــمـــوده آتــش تــو گـمـانـم جـسـم در پـیـراهـنم نیست ***************** لــبــاس تـو در آغـــوشــم بـــرادر صـدایـت مـانـده در گـوشـم برادر تو ماندی بی كفن بر خـاك صحرا چـگـونـه من كـفـن پـوشـم بــرادر ***************** همه رفتند و من جا ماندم ای دوست ز بخت بد به دنیا ماندم ای دوست چـرا رفـتـی مـرا با خـود نـبـردی ببین بعد از تو تنها ماندم ای دوست ***************** بـبـیـن از داغ تو خـیـلـی شـكـستـم شـكـسـتـم كه چـنـیـن از پا نـشستم شـكـسـتـه دشمـنـت از بس دلـم را چنان گـشـتـم كه نشناسی كه هستم ***************** بــه یـــادت در نـــــوای آب آبــــم چــنـان تــو زیــر تــیــغ آفــتــابــم تو راحت خـفـته ای در خانـۀ قـبـر ولـی من از غـمـت خـانـه خـرابـم ***************** مـن و كـابـوس شـمـشـیـر و تن تو تـمـاشــای بـه غــارت رفـتــن تــو تو را سر نـیـزه ها بـردنـد و مـانده بـــرای مــن فـقـط پــیــراهــن تــو ***************** سـراسـر نـیـزه می بـیـنـم به خوابم سـر و سرنـیـزه می بیـنم به خـوابم هـمـیـن كه پـلـك بر هـم می گـذارم تو را بر نـیـزه می بـینم به خـوابـم ***************** دلـم هر روز سوی نـیـزه می رفت كه خونت در گـلوی نیزه می رفت چه می شد مـثـل سرهای شـهـیدان سر من هم به روی نیـزه می رفت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات شهادت گونه حضرت زینب سلاماللهعلیها
بـر سـیـنـۀ خـود پـیـرهــنـت را دارم بــد جــور هـــوای دیــدنــت را دارم وا کـن گــرۀ مُـشـتِ مـرا تـا بــیـنــی با خـویـش عــقــیــقِ یـمـنـت را دارم ******************** این لحظه بدونِ سایه ات جانکاه است باز آ و بگو که فـاصـلـه کـوتـاه است هر چند تـمـامِ تَـنِ من هـم زخـم است کمتـر زِ هزار و نُهصد و پنجاه است ******************* گـفـتم که زِ ساربان پس اش می گـیرم یک روز نفس زنان پس اش می گیرم گـفـتـم کـه تـقـاصِ خـونِ لبـهـایـت را در شام زِ خیـزران پس اش می گیرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات زهیر بن قین
زهـیـر بـاش دلـم! تـا به کـربـلا بـرسی بـه کــاروان شـهـیـدان نـیـنــوا بـرسـی امام پیک فرستاده در پی ات... برخیز !در انتظار جـوابت نـشستـه... تا برسی چه شام باشی و کوفه؛ چه کربلا ای دل !مقیم عشق که باشی... به مقـتـدا برسی زهـیـر باش! بزن خیمه در جـوار امام که عـاشـقـانه به آن متـن ماجـرا برسی مرید حضرت ارباب باش و عاشق باش! کـه در مـقـام ارادت بـه مُـدّعـا بـرسـی تمام خاک جهان کربلاست؛ پس بشتاب درسـت در وسـط آتـش بــلا بـرسـی... زهـیـر باش دلـم! با یـزید نفس بجـنگ! که تا به اجـر شـهـیـدان نی نـوا بـرسی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی علیهالسلام
ای نجل جواد، ابن رضا، حضرت هادی بگرفته حسن بر تو عزا حضرت هادی دل سوخته از طعـنه و از زخـم زبانها خونین جگر از زهر جفا حضرت هادی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی علیهالسلام
ای از غـم تو بر جگـر سنگ شـراره وی در همـۀ عـمـر ستـم دیـده هـماره سنگـیـنـی انـدوه تو از کـوه فـزون تر غـم های فـراوان تو بـیـرون ز شماره کی مثل تو در حبسِ ستم بازوی بسته بر قبر خود از جـور عدو کرده نظاره تو آیۀ تطهیری و دشمن به چه جرأت با جام می خود به سویت کرده اشاره از هـجـر تو باید کـمـر کـوه شود خـم جـایـی که گـریـبـان ولایت شـده پـاره تا ماه جـمـالـت به دل خـاک نهـان شد بر چهره ز چشم حسنت ریخت ستاره از تیغ زبان زخـم فراوان به دلت بود کز زهر ز پا تا به سرت سوخت دوباره فـوجـی پی آزار دلت دست گـشـودنـد قـومـی ز دفـاع تو گـرفـتـنـد کــنــاره «میثم» دگر از این غم جانسوز نگویی کز نوک قلم جای سخن ریخت شراره
: امتیاز
|
























