-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و مرثیۀ حضرت اُمُّ البنین سلاماللهعلیها
پس از زهرا نمیبینی زنی را اینچنین باشد زنی اینگونه همپـای امیر المؤمنین باشد قدم بگـذاشت در بیت عـلی فـخر کلابـیه که مفهوم جدیدی از ادب روی زمین باشد شده بانوی این خانه ولی چشمی ندید اصلاً سر یک سفره با اولاد زهرا همنشین باشد اگر اُمُّ الاسد خوانند او را، این روا باشد ولی میخواست نام او فقط اُمُّ البنین باشد شجاعت را به فرزندان خود چون شیر میداده که اُمُّ الغیرت و اُمُّ الادب، شیرآفرین باشد ابالفضلم! همیشه سید و مولا بخوان او را کسی را که ز نسل رحمةٌ للعـالمین باشد عـلـمداری که در باران تـیر عـلقمه داده دو دستش را که دستان خدا در آستین باشد سـروده چـارپـاره در عـزای کـربـلا اما هنوز از خیسی چشم عروسش شرمگین باشد به جای چار فرزندی که در کرببلا داده بنا شد در کنار چار امامش همنشین باشد تویی بانو نخستین سفرهدار داغ عاشورا که تا محشر قیام کربلا با تو عجین باشد اگر چه مادرم زهرا نشد اما خدا را شکر برای من همین بس مادرم اُمُّ البنین باشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت اُمُّ البنین سلاماللهعلیها
سـوگـنـد بـه فـرزنـدهای راسـتـیـنـش گـشتیم و پـیدا نیست در عالم قـرینش همراه زهرا، مرتضی هم آفرین گفت بـر دامـن پـاک ابـالـفـضـلآفــریـنـش از نـور حـیدر گـشته روشن آسمانش از نـور ساقی میشود روشن زمینش او را بخـوان داراتـر از داراتـرینها ما را بخوان مستضعفِ مستضعفینش عبـاس بـرده دست بر دامـان این زن عـالم اگر روزی خورد از آسـتـیـنش بـیـن تـمـام کُـنـیـههـایی که نـوشـتـنـد جــانهــا فــدای کـنـیـۀ اُمُّ الـبـنـیـنـش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب جمعه ای با سیدالشهدا علیهالسلام
پرچـمت را هر کجا دیدم دویدم یا حسین زیر این پرچم همیشه خیر دیدم یا حسین من زمینگـیرم ولی تو دستگـیرم بودهای غیر خوبی از شما چیزی ندیدم یا حسین هر کسی که ذکرتان را گفت، آقای من است از کسی که دور بود از تو بُریدم یا حسین کودکیام خوب یادم هست که بارِ نخست از لب بـابای خود نامت شـنـیدم یا حسین خاطرات کربلا هر لحظه همراه من است یاد لحـظه لحـظهاش آهی کشیدم یا حسین یاد باد آن روزگاری که میان صحـنتـان چون کبوتر دور گنبد میپـریدم یا حسین بهترین ایام عـمرم در حرم بود و گذشت حال، اما از فـراقـش من خمیدم یا حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب جمعه ای با سیدالشهدا علیهالسلام
ماندهام از کـربلا مهجور؛ أبکی لِلحسین باز هم در هالهای از نور؛ أبکی لِلحسین بیقـرارم! بیـنـِـمان افـتاده خـیلی فـاصله هستم از ششگوشه خیلی دور؛ أبکی لِلحسین هست این غم تا قیامت بهترین آرامبخش میشوم در روضهها مسرور؛ أبکی لِلحسین کنجِ هیئت سر به زانو میگذارم؛ سالهاست میشوم از هر کسی رنجور؛ أبکی لِلحسین از گـناهـانم خجالـت میکشم! بسکه شدم بینِ خـوبان وصلهٔ ناجور؛ أبکی لِلحسین اجر من باشد رضایتمندیاش! تا که شوَم با دعـای مـادرش مأجور؛ أبکی لِلحسین رویِ منـبـر بـارها عـلّامـهٔ بحـرالعـلـوم گفت از گهواره تا به گور؛ أبکی لِلحسین سالها خونِ گریه کرد از غربتش سنگِ عقیق گفت در آغوش کوهِ طور؛ أبکی لِلحسین اشکِ غرقِ معرفت؛ رزقِ "شهادت" میدهد هر شبِ جمعه به این منظور؛ أبکی لِلحسین جایِ جان دادن برایش روضهخوانی میکنم بیشتر از این نشد مقـدور؛ أبکی لِلحسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
دری که بین تو و دشمن است خیبر نیست وگرنه مثـل عـلی هیچکس دلاور نیست بگـو به آن که به قـصـد تو با تـبـر آمـد درخت عمر من اینقـدرها تـناور نیست برای بـغـض عـلـی وقـت دیدنت چیزی به قـدر خـنـدۀ تـلـخ تو گـریـهآور نیست تویی که حضرت ایوب میخورد سوگند به جز تو صبر کسی با خودت برابر نیست چه زخمها که پس از زخمها نخواهی خورد که نیست بار نخـستین و بار آخر نیست هنوز درد تو را روضهخوان نفهمیدهست تویی که فاطمهای، اوج روضهات در نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها با امیرالمؤمنین علیهالسلام
زهـرا شـدم که روشـنی خـانهات شوم بـا افــتـخـار خــادم کـاشـانـهات شــوم تو شمع عشق باشی و پـروانهات شوم سـنـگ صـبـور آه غـریـبـانـهات شـوم پیـش خدا ملاک، عزیز تو بودن است بالاتـرین مـقـام، کـنـیـز تو بودن است ای مـاه فـاطـمـه به شب تـار اباالحسن هستم ز هرکه غیر تو بیزار اباالحسن پـای تـو قـبـل مـیـثـم تـمـار اباالـحـسن من سر نهادهام به روی دار اباالحـسن دل را فقط به سوی تو پَر میدهم علی لب تر کنی برای تو سر میدهم عـلی امـروز جـای تـیـغ تـو، زهـرا بایـسـتد کـاری کـنـم زمـیـن به تـمـاشـا بایـستد حـاشـا که فـاطـمـه بـه مـدارا بـایـسـتد بـایـد بـه احـتــرام تـو دنــیــا بـایـسـتـد کـعـبه مـلاک ردّ و قـبـول نماز نیست تو قـبـلهای؛ به قـبـلۀ دیگر نیاز نیست آمـادهام کـه رفـع گـرفـتــاریات کـنــم در این هـوای درد، هـواداریات کـنم لشکـر نیاز نیست، خودم یاریات کنم در کوچههای شهر، عـلـمداریات کنم پشت و پناه محکم تو دست فاطمهست تا روز حشر پرچم تو دست فاطمهست یک روح در وجود من و تو دمیده شد زهـرا بـرای یــاری تــو آفــریـده شـد حتی اگـر که بـاد مـخـالـف وزیـده شد از این به بعد کار به هر جا کشیده شد بنشین و جان فاطـمه سوی خطر مرو در را اگر زدند، عـلی! پشت در مرو در را زدنـد و فـاطـمـه از جا بلـند شد آتـش به جـنـگ آمـد و دریـا بـلـنـد شد در پـشت در نـشـست، در امّا بلـند شد ای روزگـار! نــالـۀ زهــرا بـلـنـد شـد از آن به بعد بود که مـاتـم شـروع شد از پشت درب خانه، مُحرم شروع شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها در واقعه کوچه
سـجـادهام مـعـطر، از بـوی ربّـنـا بود آنچه شنیده میشد، از من فقط "خدا" بود یک عمر آه و نفرین، از این و آن شنیدم تنها به جرم اینکه نفـرین من دعا بود طفلان من به جایِ مردم گرسنه بودند افـطـار خـانـۀ ما در سـفـرۀ شـمـا بود امروز را نـبـیـنید این بی حـیا لگد زد دیروز پشت این دَر، جمعـیت گدا بود من هیچ شکوهای از بیگـانگـان ندارم آنکه به حال و روزم خـندید آشنا بود من درد مرتضی را با جان خود خریدم در راه عــشـق بـایـد آمــادۀ بــلا بــود دستم شکـست اما من درد حس نکردم اسم عـلی دوا بود، ذکر عـلی شِـفا بود رفـتـم برای مردم حـجـت تمام کـردم: او را که میکشیدید او حجّـت خدا بود ایکاش میشکستند این دست دیگرم را اما به جای این دست، آن دست بسته وا بود با کفشهای خاکی، در خـانهام قدم زد آن خانهای که فرشش، بال فرشتهها بود ایکاش مـاجـرا را حـیـدر ندیـده باشد وقتی سرم به در خورد، فضه! علی کجا بود؟! تـازه مـیـان کـوچـه قـلـبـم به درد آمـد حیدر برهنه سر بود، حیدر برهنه پا بود تا قـبر بردنم را، هـمـسایه هم نفـهـمید از بسکه مُردن من، چون شمع بیصدا بود از بسکه قطره قطره بر پای تو چکیدم تابوت من سبکتـر حتی ز بـوریا بود ای آخـرت وفا کن با ما شکـسته دلها با ما شکسته دلها، دنیا که بیوفا بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
مـاه چون ليل و نهـارش میگذشت چـرخـۀ غـم در مـدارش میگذشت آنکه عطرش عرش را پُر کرده بود زرد و پـائـیزی بهـارش میگذشت لحـظه لحـظه انـتظار مرگ داشت لحـظـههای احـتـضارش میگذشت آنکـه راه انـداخـت کـار خـلــق را با مـشـقـّـت روزگـارش میگـذشت خـون روی آسـیـابـش شـاهـد است با چه دردی کار و بارش میگذشت تـا نـیـافــتــد، از کــنــار بـچــههــا سخـت با چـشمان تارش میگذشت دائـم از ذهـن عــلــی بـا دیــدنــش خـاطـرات گـریـهدارش میگـذشت زد بـه هـم آرامـش ایـن خــانــه را آن که بـا داد و هـوارش میگذشت از مــیــان بــیــشــۀ شــیـــر خـــدا گرگ با سگ های هارش میگذشت یـاس میلـرزیـد و هُـرم شـعـلـههـا از يـمـيـن و از یـسارش میگذشت فــاطــمــه بِـیـن گـذر افـتــاده بــود کاش دشـمـن از کنارش میگذشت ســفــرهدار شـهـر بـود و از تـنـش هر که بوده ریزهخوارش میگذشت دسـتبـسـتـه مـیکـشـیـدنـد و عـلی از روی خـون نـگـارش میگذشت مـرد خـیـبـر از کـنـار هـمـســرش با نـگـاه شـرمـسـارش مـیگـذشـت وعـــدۀ دیـــدارشــان گـــودال شــد کاش از قـول و قرارش میگذشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
پـس از اقــامـه الله اکــبـرش هـر شـب خدا نـشـسـتـه یـقـیـناً برابرش هر شب کسی که حاجب درگاهش آیۀ نور است حریر لیلۀ قدر است معجرش هر شب تهـجـدی که خودش حکـم کـیـمـیا دارد شده است فضۀ بیت مطهرش هر شب چـقـدر دُرّ نـجـف میچـکـد به دامانش غدیر میچکد از حوض کوثرش هر شب به کـوه شـانۀ او تکـیه میزند لاهـوت که سر گذاشت بر این شانه حیدرش هر شب برای تک تک همسایهها دعـا میکرد قـنـوت زخـمـی ادعـیـۀ پـرش هر شب بـرادر تـنـیاش ـ ذوالـفـقـار- میگـرید به صبح نیلی چشمان خواهرش هر شب از عطرِ عودِ دری که شکست میگفتند مـراثـی غـزلـسـتـان دفـتـرش هر شب گرفت شعله به شببوی چادرش یک روز دمید لادن خـونین به بسترش هر شب مناسک شب زهراست روضههای حسین که حرز بوسه ببندد به حنجرش هر شب حـسین تاج سر مـرتـضـاست زیرا که نهاده سر به کف پای مادرش هر شب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها با امیرالمؤمنین علیهالسلام
دیشب از درد و دل من با خدایم گریه کردی امشب اما از سکوت غم فزایم گریه کردی خواستم تا درد سر را کم کنم از خانۀ تو با خدا از مرگ گفتم، از دعایم گریه کردی اشکها را با مشقت پاک کردم از نگاهت پا به پایت گریه کردم، پا به پایم گریه کردی سوختم از غربت تو، سوختی از قسمت من من برایت غصه خوردم، تو برایم گریه کردی مرد من! کوه غیورم! کاش زهرا را ببخشی من بمیرم پیش چشم بچههایم گریه کردی گفته بودی درد و دل کن؛ سعی کردم؛ پس چرا تو تا سخن آغاز کردم، از صدایم گریه کردی؟! پیـشوازت آمدم تا در به لبخـندت گـشایم وقت برگشتن چه شد که در قفایم گریه کردی؟!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
پشت در عـشـق را اذان میداد پـرچـم شـیـعـه را تـکان میداد با تـمـام تـوان به مـسـلخ عـشق راه را بـر هـمـه نـشـان مـیداد او که با چشم روشنش هر روز نـور را هـدیـه بر جهـان میداد مـثـل بـاران دعـای هر روزش به هـمه اهـل شـهـر نـان میداد امـتحـان بود و حـال غـیرت را ارث سرخی به شیـعـیان میداد مــثــل روز ازل بـــرای خـــدا فـاطـمـه، بـاز امـتـحـان مـیداد زن، ولی مـثـل ذولـفـقـار عـلی به حـماسه، به غم، زبان میداد حــجـت اللهِ اهـل بـیـت ایـنــجـا درس سختی به مشرکان میداد دشمن او را به جرم عشق علی بـیـن دیـوار و در مکـان میداد در که بر روی پهلـویش وا شد عرش را نـالـهاش تکـان میداد دشمن از عرشِ چادرش رد شد مرتضی دید و داشت جان میداد دسـتهـایـش سـپــر شـدنـد امـا تـازیــانـه مـگـر امــان مـیداد! دست شیطان قـلاف را پر کرد نـوبـتـی دسـت ایـن و آن میداد مـحـسـنـش روزگـار را میدیـد اگـر آتـش کـمـی زمـان مـیداد پـای مـسـمـار در حــرم وا شـد فـضـه آمـد اگـر نه جـان میداد خـط خـون در مسـیر آن کوچه خبر از زخم خون فشان میداد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
امـیـد دل طـاهـا یـا فـاطـمـة الـزهـرا ای ذکـر لب مـولا یا فـاطـمة الزهرا ای دختر پیـغـمـبر ای تاج سر حیدر کن یک نظری بر ما یا فاطمة الزهرا ما درد شما درمان ما تشنه شما باران ما قـطره شما دریـا یا فاطـمة الزهرا دنیا به تو محتاجیم عقبا به تو محتاجیم محـتاج توأیم هرجا یا فاطمة الزهرا ما خـشکی پـائـیـزیم ما ذرۀ ناچـیزیم تو مهـر جـهـانآرا یا فـاطـمة الزهرا در شادی و در غمها در روضه و ماتمها دارم به لب این آوا یا فـاطمة الزهرا باشد پـسرت آیـد قـرص قـمـرت آیـد در ظلـمت این شبها یا فاطمة الزهرا از ضربت آن سیلی رخسار تو شد نیلی ای انـسـیة الحـورا یا فـاطـمة الزهرا از داغ غمت حیدر از قد خمت حیدر افـتاده دگـر از پـا یا فـاطـمة الـزهرا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
زنـدگی با مـن مـظـلـوم مـدارا نـکـنـد مرگ هم عقدهای از مشکل من وا نکند ای امید دل من تا که تو رفـتی ز برم دل مـاتـمزدهام جـز تـو تـمــنّــا نـکـنـد کارم از گریه گذشتهست، غمم نیز ز حد دل غـمـگـین مـرا نـیز تـسـلّـی نـکـنـد غمگسار دل من بعد تو جز زینب نیست غیر از او اشک مرا پاک ز سیما نکند شمعسان سوزم و زینب شده پروانۀ من آخر از سوختن، این غمزده پروا نکند این در سوخته را کز تو نشانها دارد چه کـنم تا که حـسین تو تمـاشـا نکـند مخـفـیـانه دل شب سـوی مـزارت آیـم که کسی قـبر تو را فـاطـمه! پیدا نکند «رستگار» آرزوی طوف حریمت دارد در ره کـعـبه جز این قـبله تماشا نکند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام در شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
یار من رفت و به من شکوه ز اغیار نکرد با من سـوخـتـهدل درد دل ابـراز نکـرد تا نفس داشت مرا از دل و جان یاری کرد گرچه کس یاری او جز من بییار نکرد کمر یاری من بست که پهلوش شکست بی جهت همسر من تکیه به دیوار نکرد از فشار در و دیوار به من هیچ نگـفت گله از سوز دل و سیـنه و مسمار نکرد گرچه از ضرب لگد محسن او گشت شهید در بَـرِ دیـدۀ مـن دیـده گـهـربـار نـکـرد بازویش گشت کبود از اثر ضرب غلاف تا گه غسل ، مرا آگه از این راز نکرد سیلی از دست عدو خورد مرا تا دم مرگ واقف از سوز دل و زردی رخسار نکرد آخر این غصه مرا می کشد ای مرگ بیا که ز من خواهشی آن یار وفادار نکرد بشنو ای شاعر «ژولیده» تو یک بار دگر یار من رفت و به من شکوه ز اغیار نکرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
بهشت اُنس ما از گـلشن جـنّت نمیماند دراین گلشن گُلی بی بارش رحمت نمیماند براین درگه چو رو کردی، غم روزی مخور هرگز که مهمان در این خانه بیقسمت نمیماند هر آن کس حرمت بزم محبت را نگه دارد به روز بی کسی بی حرمت و عزت نمیماند در این جا فرصت خود را به کسب معرفت طی کن که تا چشمان خود را واکنی، فرصت نمیماند اگر این جا نشوید اشک حسرت چهرۀ ما را برای ما به رستاخیز جز حسرت نمیماند به اخلاص و یقین کن پیروی از مکتب زهرا که این گوهر به روز حشر بیقیمت نمیماند بخوان از غربت بانوی گُل، غم نامهای، بلبل اگر چه در غم او بهر ما، طاقت نمیماند عجب نبْوَد «وفایی» از سخن گفتن اگر افتد چو آید گریه از ره، فرصت صحبت نمیماند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
دوست دارم از غمت یا فاطمه تنها بگریم از یتیمان تو پنهان، در دل شبها بگریم دوست دارم بنگـرم بر آسمان پُر ستاره تا سحر با یاد تو، ای زهرۀ زهرا بگریم دوست دارم در شب سوگ تو ای ماه مدینه در کنار قبـر تو آیم، تک و تنهـا بگریم دوست دارم چون که وارد میشوم در خانۀ تو سر به دیوارش نهم، از محنت دنیا بگریم دوست دارم سر فرود آرم منِ بیکس به چاهی برکشم فریاد غربت، هایهای آنجا بگریم دوست دارم زینب من اشک چشمانم نبیند گه به نخلستان و گاهی در دل صحرا بگریم دوست دارم چون که افتد بر یتیمانت نگاهم از غم امروزشان، وز غصّۀ فردا بگریم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
منـصورۀ عرشی ولی انـصار نداری یار همه هـستی و خـودت یار نداری ناجی خلـیلی و خودت خـاطرۀ خوش از آتـش و دود و در و دیـوار نداری سکان سماوات به هم ریخته، چون تو نــای بــه لـب آوردن اذکــار نــداری سنگـینی داغ تو شکـستهست عـلی را هرچند سبـکتـر شـدی و بـار نداری افـتـادی و الجـار تمـاشـای تو کـردند پـشـت در این دار به جـز نار نداری دیدم که به زیر لگـد و سیلی و شلاق با هـیـچکـسی غـیر عـلـی کار نداری هـرچـنـد شـده وارث تو زیـنـبـت امـا پـیـشـانـی زخـمـی سـر بـازار نداری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
گـریههـایش بر سر دنیـایـتـان آوار شد آن طبیب مهربان، آخر خودش بیمار شد آفتابی بود و محروم از تماشایش شدید در شب روشنگریها نور او انکار شد گرچه اشباه الرجال آتش به جان او زدند تا ابد شرمنده از آن ماجرا، مسمار شد بیزره، بیتیغ، بیخنجر به میدان آمده خاکریز جـبهـهاش بین در و دیـوار شد گرچه مردان غیور شهرتان خوابیدهاند کودکی قـبل از تولد، عـازم پـیکـار شد این که میسوزد میان شعلهها "عشق علی" است گرچه عشق آسان نمود اول، ولی دشوار شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
در بستری و خـستهای و بیقـراری حـتی تـوان رو گـرفـتـن هـم نـداری این نامـسـلمانـان چههـا کـردند با تو یا مـثـل پـائـیـزی، یا ابـر بهـاری... جز سایه از تو بیـشتر چیزی نمانده این سایه را کاش از سر ما برنداری با من بمان در روز گار سرد یثرب هرچند غرق درد و رنج بیشماری رنگ خوشی از خانه ما رخت بسته چندیست با اندوه و ماتم همجواری شرمـندهای که کار خانه لـنگ مانده در دامنت گلهای سرخ و سبز داری روزی که لبخـندت بهـار خانهام شد بـاور نـمیکـردم مـرا تـنهـا گـذاری دیـوارهای شهر با من حـرف دارند هر گـوشهاش دارد بـرایم یـادگـاری از ندبـههـایت یک مـدیـنه نـاله دارد زخـمـی دسـت مــردم نـاسـازگـاری ریحانه بـاغ نـبـی سر منـزل عـشـق تو باعـث فـتـح الـفـتـوح ذوالـفـقاری طفلان به دور بسـترت گرم نوازش ای مـادر خـورشید ای باران جاری وقتی در آن دم گـفـتی از دفن شبانه آتش به جـانـم زد شـرار بیمـزاری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
نوحه واحد شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
تو نـوح شب طوفـانی تو روح دین و ایمانی مـجــروح راه قـرآنـی بــهــتــریـن یــاری در وقت طرفـداری خطبههای تو جاری یا حـضـرت زهــرا خـطبـههـات غـوغا دیـن حـق شده احـیا دشمنت شـده رسـوا یا حـضـرت زهــرا ای مـادر حـماسهها ای لشکـر شیر خدا یا زهرا ای حافـظ جان ولی ای کوثر عشق علی یا زهرا «یا زهرا یا فاطمه، یا زهرا یا فاطمه، یا زهرا» ***** بند دوم ***** محـبـوب دل طاهـایی خورشید شب غمهایی تـا آخـر یـار مـولایـی روح ایــــثــــــاری اســــوۀ وفــــاداری تـو مــادر احـراری یا حـضـرت زهــرا آبــــــرومــــنــــــده هر کسی که سربـندِ یا فـاطـمـه میبـنـده یا حـضـرت زهــرا ای مـادر مـقـاومت ای یــاور مـقـاومت یا زهرا مادر به فـدای توأیم محتاج دعـای توأیم یا زهرا «یا زهرا یا فاطمه، یا زهرا یا فاطمه، یا زهرا»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
از این آتش زدن هرگز تن زهرا نمیسوزد که مادر جز برای غربت بابا نمیسوزد زدند آتش در این خانه را اما نفـهـمیـدند که با آتش زدن هرگز تن دریا نمیسوزد خود آتش هم از این غصه دارد شعله میگیرد که دارد بالهای زخمی پروانه میسوزد همین آتش ولی از چشم تو دستور میگیرد اگر امروز میسوزد اگر فردا نمیسوزد کسیکه سوخت از داغت در این دنیا بدون شک در آن دنیا نمیسوزد در آن دنیا نمیسوزد
: امتیاز
|
























