کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



اوقات شرعی

مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه

شاعر : محسن مرادنوری     نوع شعر : مدح و مرثیه     وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن     قالب شعر : غزل    

جمعه؛ با خود غالباً چشمان تر می‌آورد            با خودش دلتنگی و خونِ جگر می‌آورد

کل عمرم بی‌تو مانند غروب جمعه‌هاست            جمعه‌ها عمر مرا دارد به سر می‌آورد


بـوی یـاس انـگـار می‌آید مـیـان ندبه‌ها            باد از پـیـراهـنـت وقـتی خـبـر می‌آورد

بت پرستان هم حساب کار خود را می‌کنند            بت شکن وقتی به همراهش تبر می‌آورد

در دلـم امـّـید دیـدار رُخـت را کـاشـتـم            هر گیاهی عاقـبت روزی ثمر می‌آورد

العجل‌هایم چه بی‌تـأثـیر شد! رویم سیاه            قـلـب آلــوده دعــای بــی‌اثــر مـی‌آورد

تشنه‌ات هستم ولی این تشنگی خیلی کم است            تـشـنگی یک انتـظار شعـله‌ور می‌آورد

تـشنگی گاهی میان یک نبـرد تن به تن            یک پـسر را سوی دامـان پدر می‌آورد

وای از آن وقتی که گوید یک پسر نزد پدر:            تـشـنـگی دارد مرا از پـای در می‌آورد

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : محسن رضوانی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

عيان می‌كرد رازِ دل، امان می‌داد اگر وقتش            ميان قتلگه، كوتاه بود و مختصر وقتش

بجای درد دل، كاری مهمتر داشت بر عهده            بيان عشق و شرح غم، بماند بعد در وقتش


قرار اين بود تا فـتح برادر را كند كامل            غنيمت بود در آن معركه، از هر نظر وقتش

در آن دربار و آن بازار، با اينكه معطل شد            در آن ساعات طولانی، نشد هرگز هدر وقتش

اسارت رفت فرزند خليل الله؟ نه... هرگز            بتی در شام باقی بود، زينب رفت سروقتش

تبر در بر، درآورد او دمار از روزِ شامی‌ها            قيامت را رقم می‌زد چو می‌شد بيشتر وقتش

هرآنكس جان خود را وقف زينب كرد، طوبى له            و الا بی‌ثمر عمرش؛ وگرنه بی‌اثر وقتش

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : حسین قربانچه؛ پوریا هاشمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

روی بـام آفـریـنـش آفـتـاب زینب است            رونق هر سفره‌ای از نان و آب زینب است

تو بگو چادر ولی در اصل این شمشیر اوست            فـاتـح کـربـبلا تـیغ حـجـاب زینب است


ما رایتُ گفت؟! نه! کوبید بر روی یزید            وحـشت آل امـیه از جـواب زینب است

گریه کرد و گریه کرد و شام را ویرانه کرد            گریه کردن درس اول از کتاب زینب است

دست‌هایش در طناب افتاده اما بسته نیست            تا ابد حـبل المتـین ما طناب زینب است

پرچم زینب به دست کوچک اُمُّ البکاست            پس رقیه رهبر این انقـلاب زینب است

چادر خاکیش خاک سینه زن‌ها را سرشت            هرکسی آباد شد، خانه خراب زینب است

تا همه گفتند زینب، گفت زینب «یا حسین»            این نگین زیبنده بر روی رکاب زینب است

ای که دنـبـال بـرات کـربـلایی اربعـین            کربلا رفتن فقط با انتخـاب زینب است

جای شلاق و اسـارت یا لبـاس پـاره نه            دیدن یک سر روی نیزه عذاب زینب است

: امتیاز

مدح و وفات حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمدتقی عارفیان نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

مصیبت هم گریبان ‌چاک ‌زد از داغ هجرانش            که او اُم‌ّالمصائب بود جان ما به قربانش

قیام کربلا مدیون صبر و خطبه‌های اوست            مصفا کرد نهضت را به اشک همچو بارانش


شکست و خم شد و افتاد از پا باغبان عشق            که در یک روز پرپر شد همه گل‌های بستانش

چو حیدر خطبه‌ خواند و کرد ویران کاخ‌ ظالم را            زبان حقّ او شد پیـش دشمن تیغ برّانش

به‌ظاهر دست او در بند ظلم و کینه بود اما            جهان ظلم و جور و کینه شد در بند زندانش

پس از داغ برادر میل آب و نان نبودش هیچ            که اشک چشم شد آب و فغان و ناله شد نانش

چنان با تار و پود جان او ممزوج بود ایمان            که ایمان کرده صد اقرار بر توحید و ایمانش

حیا و حجب و عفت وام‌دار چادر پاکش            شکیب ‌و صبر و مهر و قهر در خیل‌غلامانش

ندارد مثل و مانندی، به آه سینه‌اش سوگند            زنی چون او نمی‌آید، به گیسوی پریشانش

سلام ما بر آن قلب صبور و جسم رنجورش            درود ما بر آن عزم و قیام و عقل و عرفانش

خدایا، ما فدایی‌های راه و مکتبش هستیم            به‌زودی قسمت‌ ما کن شهادت پیش‌ چشمانش

: امتیاز

مدح و مرثیۀ امام هادی ( علی النقی) علیه‌السلام

شاعر : رضا دین پرور نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فعولن فعولن فعولن فعول قالب شعر : غزل

کـشـانـدم به بـزم مـحـبت خـدا را            طـلـب کــرده‌ام بــادۀ  ســامـرا را

بـنـا شـد سـبـوی زیـارت بـنـوشـم            چـشـیدم دو جرعه شراب دعـا را


کنار ضریحی که زهـرا نـشـسـته            سحـر نـذر کـردم حـدیث کـسا را

نشـستم پس از جـامعه زیر گـنـبد            جـماعـت بـخـوانم نـمـاز عـشا را

رسیدم به اینجا ولی دست من نیست            خود آورده این جمع حاجت روا را

فـدای کـریـمی که در اوج عـزت            خـریـده است نـاز و ادای گـدا را

مسـلـمان و غیر مسـلـمـان نـدارد            عوض کرده عشقش، دو دنیای ما را

بـپـیـچـیـد بـین حـرم نـسـخـه‌ام را            گرفـتـم ز دست طـبـیـبـم شـفـا را

کسی که دلت مست طوس است بنگر            از ایوان سلـطانش ابن الـرضا را

فـدای امـامـی کـه در سـامـرایـش            کـشـیـده بـه شـانـه غـم کـربـلا را

اسـیـری کـشـیـده ولی تشـنگی نه            نـدیــده بـه روی تـنـش ردّ پــا را

کسی وقت تـشیـیع جسـمش ندیـده            تـنـی پـاره‌پـاره‌تـر از بــوریــا را

خـرابـه‌نـشـین بود و تبـعـیـدی اما            نـخـورده دگـر غـصۀ عـمـه‌ها را

گرسنه نخـوابـیـده اهل و عـیـالش            نشد بالـش دخـتـرش سنـگ خـارا

سری را رقیه بغـل کرد و بـوسید            سری سنگ خورده، پُر از ربنّا را

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انطباق مطالب با روایات مستند و معتبر و حفظ بیشتر حرمت سیدالشهدا، بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

اسـیـری کـشـیـده ولی تشـنگی نه            نـدیــده بـه روی لـبـش ردّ پــا را

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و همچنین عدم رعایت توصیه‌های علما و مراجع حذف شد، در بحث غارت معجرها دو نکته مهم باید مورد توجه قرار بگیرد ۱ـ موضوع غارت معجر بر فرض بر اینکه صورت گرفته باشد با آنچه متاسفانه بصورت عام در اشعار آورده می‌شود بسیار متفاوت است، لازم است بدانیم در عرب آن زمان قسمتی از حجاب زنان (معجر)، پارچه‌ای بوده که در مقابل صورت قرار می‌گرفته و این جزء حجاب بوده است؛ همچنان‌که هم اکنون نیز در عراق، عربستان و بسیاری از کشورهای اسلامی این‌گونه حجاب دارند، از این‌رو حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در خطبه‌اشان در مجلس یزید فرمودند: وَ أَبْدَيْتَ وُجُوهَهُنَّ تَحْدُو بِهِنَّ الْأَعْدَاءُ مِنْ بَلَدٍ إِلَى بَلَدٍ؛ دختران سول خدا را با صورت باز، شهر به شهر در معرض دید مردم قرار دادی! لذا آنچه در غارت معجرها مطرح است حذف این روبند صورت‌ها بوده است نه اینکه نعوذ بالله اهل بیت کشف حجاب شده‌اند همچنان که حضرت زینب سلام‌الله‌علیها هم بر همین موضوع اشاره می‌کنند که خود این نیز مصیبت بسیار بزرگ و دردناکی است ۲ـ گفتن و یادآوری غارت معجرها حتی در حد همان روبند صورت شایسته و سزوار اهل بیت نیست!!!  آیا اگر خود ما روزی ناموسمان به هر دلیلی همچون باد و... برای لحظاتی نتوانند حجاب خود را حفظ کنند آیا دوست داریم که یکسره به ما متذکر شوند که در فلان روز چادر خواهر، مادر و یا همسرمان را باد برده و ....  آیا ما از تکرار این حرف ناراحت نمی‌شویم؟؟ پس به هیچ وجه شایسته نیست این فاجعۀ تلخ را حتی بر فرض صحت آن بازگو و تکرار کنیم!!!

کسی معجری را نبرده به غارت            و نـشـنـیده گـوش زنی نـاسـزا را

مدح و شهادت امام هادی ( علی النقی) علیه‌السلام

شاعر : علی‌ اصغر طلوعی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

مدهوش می‌شد کوچه با عـطـر عـبایت            با هر قـدم گـل می‌شکـفـت از ردّ پایت

همسایه نه، یک شهر نه، اصلاً جهانی            مـی‌بــُرد نـان از ســفـرۀ بـی‌انـتـهـایـت


وقـتـی بـرای درد دشــمـن هـم دوایـی،            کی می‌شـود درمـانـده بـاشـد آشـنـایت؟

پَــر داده‌ام امـشـب بـه یــاد تـو دلــم را            تا گوشه‌ای از صـحـن پـاک سامـرایت

از ظلم‌ها عـمری دلت خـون بود، آری            آن زهـر، مـرهـم شد بـرای دردهـایـت

لب‌ها به هم می‌خورد با سوز مناجـات            مـی‌سـوخـتـی در ربّــنـای بـی‌صـدایـت

عمری دلت با روضه‌ها در کـربلا بود            در روز آخر حجـره شد کـرب‌وبـلایت

: امتیاز

مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلام‌الله‌علیها

شاعر : حسین صیامی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن قالب شعر : غزل

ای که وجود پاک تو آئـیـنـۀ زهـراست            هر جا تو باشی اسم بابایت علی آن‌جاست

هر جا تو باشی خواهرت آن‌جاست بی‌تردید            هر جا تو باشی ردّ پایی از برادرهاست


امـا تو پـنـهـانی در این پـیـداییِ روشن            این‌گونه پیدا بودنِ پنهان عجب زیباست!

تو زینبی تو اُمِّ کـلـثـومی؛ یکی هـسـتید            »صغری» و «کبری» چیدن تاریخ بی‌معناست

در خطبه‌هایت خطبه‌های فاطمه جاری‌ست            در خطبه‌هایت خطبه‌های مرتضی پیداست

تو خطبه خواندی کوفه و شام از نفس افتاد            این حرف‌ها تیز است، برنده‌ست، بی‌پرواست

از شعله‌های شعرهایت سوخت جان شهر            در سینۀ مردم هنوز از گریه‌ات غوغاست

از آن روایت‌های سوزان می‌شود فهمید            در سینه‌ات تا لحظۀ پرواز عاشوراست

: امتیاز

مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلام‌الله‌علیها

شاعر : افشین علاء نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعلن فعولن قالب شعر : غزل

ای نامـۀ سـر به مهـر مکـتـوم            ای مــادر صـبـر، اُمِّ کـلـثــوم!

ای لالــۀ بــوســتـــان احــمـــد            ای حاصل وصلت دو معصوم


مجـهـول جهـانـیان، چو زهـرا            چون زهره، ولی به عرش، معلوم

نان و نـمـک تو خـورده مـولا            در آن شـب واپـسـیـن مـحـتـوم

مـانـنـد حـسـیـن، گـشـته جاری            آوازه‌ات از حـــجـــاز تـا روم

شــرمــنــدۀ خــطــبـۀ بـلـیـغـت            مـنـظـومـۀ هـر کـلام مـنـظـوم

در صبر و وقار، همچو زینب            پـرونـدۀ ظـلـم کـرده مـخـتــوم

هم ظلـمـت کـوفـه از تو نابـود            هـم شـام سـیـاه، از تو مـعـدوم

جـانـم بـه فــدای خـاک پــایـت            ای سـرو خـمـیـده، اُمِّ کـلـثـوم!

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلام الله علیها

شاعر : علی ذوالقدر نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

بــالاتـر از انـدیـشـۀ دنـیـاسـت زهــرا            بـالاتـر از بـالاتـر از بـالاسـت زهــرا

نور خداوند است هر سو بنگری هست            سـرّ خـداونـد است، نا پـیـداست زهرا


اهـل قـیـاس او را نمی‌فـهـمـنـد هرگـز            آن‌سوتر از مقـیاس انسان‌هاست زهرا

درس شهادت را حسین آموخت از او            مـرد آفـرینِ روز عـاشـوراست زهـرا

در زندگی چیزی برای خود نمی‌خواست            هرچه علی می‌خواست را می‌خواست زهرا

روزی که مردم وقت یاری خواب بودند            پـای غـریـبی عـلـی بـرخـاسـت زهرا

دل را به آتـش زد عـلـی تـنهـا نـمـانـد            افسوس خود در شعله‌ها تنهاست زهرا

پـروانـه‌هـا از شـعـلـه‌هـا پـروا نـدارند            در سیـل آتـش کـوهِ پا برجـاست زهرا

در انـتـهـای ایـن مــصـاف نــابــرابـر            پیـروز میدان بی‌گمان زهراست زهرا

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت اُمُّ البنین سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمد حسین رحیمیان نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

او حـضرت خـاتـون عـالـم ما گدایش            شد دستـگـیـر عـالـمی دسـت دعـایش

بـایـد بــگـیــرد چــادر اُمُّ الـبـنـیـن را            هر کس که افـتـاده عـقـب کـربـبلایش


پـیـر و جـوان کـربـلا را داده حـاجت            شـنـبه به شـنـبه سـفـره‌های بی‌ریایش

مـادربـزرگـم بـچـه‌هـایـش را سـپـرده            بر معـجـزات سفـرۀ مشکـل گـشـایش

هر سال می‌گـیـرنـد اجـر نوکـری را            گـریـه کـنـان فـاطـمـیــه در عـزایـش

دار و نـــدار او فــدای کـــربــلا شــد            دار و نــدار کــربــلایــی‌هــا فــدایـش

عــبــاس در دامــان او ربِّ ادب شــد            رحمت به شیر پـاک و شیر با وفایش

این شیر زن با گریه دنیا را به هم ریخت            مروان کشد آه از جگـر با هـای‌هایش

تـازه نـکـن داغ دلـش را ای مــدیـنـه            دیگـر نـزن اُمُّ البـنـین او را صـدایش

ای آسمان خون گریه کن بر غربت او            این پیر زن در علقـمه مانده عصایش

ای کاش او پـیـری زينب را نـمی‌دیـد            شد مرگ، بعد از کـربلا تنها دعـایش

اُمُّ البـنـینِ بی بـنـین را عـاقـبت کشت            داغ حـسین و رأس از پـیکـر جدایش

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت اُمُّ البنین سلام‌الله‌علیها

شاعر : محسن رضوانی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

رباعی گفتی و تقدیم سلطان غزل کردی            معمای ادب را با همین ابیات حل کردی

رباعی گفتی و مصراعی از آن را تو ای بانو            میان اهل عالم در وفا ضرب‌المثل کردی


فرستادی به قربانگـاه اسماعـیل‌هایت را            همان کاری که هاجر وعده کرد و تو عمل کردی

کشیدی با سرانگشتت به خاک مُرده، خطی چند            تمام شهر یثرب را به خاک طف بدل کردی

چه شیری داده‌ای شیران خود را که شهادت را            درون کامشان شیرین‌تر از شهد و عسل کردی

رباعی تو بانو! گرچه تقطیع هجایی شد            به تیغ اشک خود، اعرابشان را بی‌محل کردی

: امتیاز

زبانحال حضرت ام البنین سلام‌الله‌علیها با فرزندش حضرت عباس علیه‌السلام

شاعر : محمدجواد غفورزاده نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

جز او بقـیع زائر خـلـوت‌نـشین نداشت           در کوچه‌باغ مرثیه‌ها خوشه‌چین نداشت

نـجـوای غـمـگـنـانۀ این مـادر صبـور           تأثـیر، کـمـتر از نـفـس آتـشـین نداشت


جز چشم او که چشمهٔ احساس شد، کسی           یک آسمان ستاره به روی زمین نداشت

با آن‌که خفته بود به خون، باغ لاله‌اش           از شکوه کمترین اثری بر جبین نداشت

بعد از به دل نـشاندن داغ چهـار سـرو           دلـبـسـتـگی به واژهٔ اُم‌الـبـنـیـن نـداشت

می‌گـفت ای دلاور نـسـتوه! ای رشـید!           خورشید نیز صبر و رضا بیش از این نداشت

عـبــاس مـن! کـه لالـهٔ عـبـاسـی مـنـی           ای کاش دل به داغ فراقت یقین نداشت

ای ساقی حرم که عـطش تـشنهٔ تو بود           ساقی به جز تو سلسلهٔ «یا و سین» نداشت

عباس من! شـنـیده‌ام افـتـاده‌ای از اسب           تاب تحمل تو مگر صدر زین نداشت؟

والله، بـعـد زمـزمـهٔ «اِن قـطـعـتـمـوا»           چشم تو اعـتنا به یـسار و یمین نداشت

تا موج نخل‌ها ز حضورت به هم نخورد           دریای غیرت این همه اوج و طنین نداشت

تو، مـاه من نه؛ مـاه بـنی‌هـاشـمی ولی           پیـشـانی بلـنـد تو این قـدر چـین نداشت

وقتی حسین بر سرت آمد، که یک نظر           چـشم تو تـاب دیـدن آن نـازنین نداشت

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت اُمُّ البنین سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمد جواد مهدوی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

در لابـلای بـغـض این کوی و گذرها            پـیچـیـده ذکر "وا حـسـینا" در سحرها

انگـار در یک گـوشه از تنهـایی خود            روضه گرفـته حضرت "ام القـمـر"ها


یک فاطمه وقتی دوباره روضه خوان است            پُر می‌شود از عطر یاس این دور و برها

دارد بـه دل داغ تــمــام نــیــزه‌هــا را            داغ عــلـی‌هـای قــبـیـلـه، داغ ســرهـا

داغـی نــشـسـتـه مــادرانــه بـر دل او            داغـی که می‌مـانـد همیشه بر جگـرها

جمع مـصیـبـاتی که او دیـده‌ست یعنی            "ام الـبـنـیـن" شـهـر مـنـهـای پـسـرهـا

"وَیـلی عَـلی شِـبـلی" عزیز قلب مادر            شـیـرم حـلالت سـاقی بی‌ بـال و پـرها

عباس جان، زینب برایم روضه خوانده            از کـربـلا، از علقـمه، از "إِنْکَسَر"ها

آه از غـریـبـی ربـاب و گـریـه‌هـایـش            در لابـلای بغـض این کـوی و گذرها

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت اُمُّ البنین سلام‌الله‌علیها

شاعر : سیدحسن رستگار نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن قالب شعر : غزل

هر کس دلش با مرتضی عمری عجین باشد            جای تعجب نیست باید این‌چـنین باشد

عاشق در این درگاه گردد عارف باالله            وقتی که زانوی ادب روی زمین باشد


مـن حـتـم دارم خـاتـم انـگـشـتر او را            نام عـلیِ مـرتـضی نـقـش نگـین باشد

نامش اگر شد فاطمه پس حکمتی دارد            او جای زهـرا آمده مـسنـد نـشین باشد

وقتی قمر دور سر خورشید می‌چرخد            باید که دسـتـان خـدا در آسـتـیـن باشد

اُمُّ الادب، اُمُّ الادب، اُمُّ الادب بی شک            اُمُّ البـنـین، اُمُّ البـنـین، اُمُّ البـنـین باشد

جز او چه کس باید که بعد از کربلا عمری            سنگ صبور رنج زین العابدین باشد؟!

من سر فرود آورده‌ام در پیش این بانو            راز سرافـرازی من قـطعاً همین باشد

شاید دلیل اینکه مهدی تشنۀ یاری‌ست            تـنـهـا نــبــود اُمِّ ســقــا آفـریـن بــاشـد

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت اُمُّ البنین سلام‌الله‌علیها

شاعر : محسن ناصحی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

از نـام خـود گـذشـت برای دل حـسین           گـفت این کـنـیـز بـاد فـدای دل حـسین

پـروانـه بـود دور قـد زیـنب و حـسـن           شمعی شد و چکـید به پـای دل حسین


سرمایه‌اش چه بود؟ ابالفضلی از ادب           عـبـاس را چه کـرد؟ بهـای دل حسین

اُمُّ البـنـیـنِ بعد پـسـرهـا چـگـونه بود؟           ابری که گریه شد به هوای دل حسین

اُمُّ البنین نه، راضیه او را بخوان که بود           راضی به کربلا به رضای دل حسین

پای غـم‌ حـسـین فـدا شـد تـمـام عـمـر           بوده است او هم از شهدای دل حسین

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : علیرضا قزوه نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

شب گـریه‌هـای غـربت مـادر تمام شد            زینب به گـریه گفت که دیگر تمام شد

امـشب اذان گـریه بگـوید بگـو، بـلال            سـلـمـان به آه گـفـت: ابـوذر! تـمام شد


طفلان تشنه، هروله در اشک می‌کنند            ایـام تــشـنـه کـامـی مــادر تــمــام شـد

آن‌شب حسن شکست که آرام‌تر! حسین            چـشم حـسـیـن گـفت: بـرادر! تـمام شد

تا صبح با تو اُسـتن حـنـانه ضجـه زد            محراب خون گریست كه منبر تمام شد

زایـنـده است چـشـمۀ زهـرایی رسول            بـاور مكـن که سـورۀ کـوثـر تـمام شد

باور مكن كه فاطمه از دست رفته است            باور مـکـن حـمـاسـۀ حـیـدر تـمـام شد

زهـرا اگـر نـبـود حـدیـث کـسـا نـبـود            زیـنـب نـبـود و واقـعـۀ کــربـلا نـبـود

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : سیده فرشته حسینی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

مرا از لحظۀ پیـدایش عـالـم دعـا کردی            همیشه هر کجا نام تو را بردم دعا کردی

مسیح و حضرت موسی و ابراهیم مدیونت            برای هاجر و آسیه و مـریم دعـا کردی


جان را می‌توانستی به نفرینی بسوزانی            ولی در پاسخ بی‌مهری عـالَم دعا کردی

در اثبات کریمی‌ات همین یک‌جمله هم کافی‌ست            که آن همسایه‌های بی وفا را هم دعا کردی

مُسلَّم شد برای اهل خانه رفـتـنی هـستی            از آنجا که برای رفتنت یک دم دعا کردی

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انطباق مطالب با روایات مستند و معتبر و انتقال بهتر معنای شعر، بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

مُسلَّم شد برای اهل خانه رفـتـنی هـستی            از آنجا که برای رفتنت هر دم دعا کردی

مدح و شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمدعلی بیابانی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

نـوری که هیچ می‌نگـرد مـاهـتـاب را            می‌پـرورد بـه سـایـۀ خـود آفــتـاب را

زهراست کوثری که به آیات روشنش            آب حــیــات مـی‌دهــد ام‌الـکــتــاب را


هـمـسـایـۀ قـنـوتـش اگـر ما نـبـوده‌ایـم            خرج چه کرده آن نفس مستجاب را؟!

زهرا که هست، غصۀ محشر برای چه!            ای شیعه! دور کن ز خود این اضطراب را

حـتی به قـیـمت پَـر کـاهی نمی‌خـرنـد            بـی‌الـتـفـاتِ فــاطـمـه کــوهِ ثــواب را

روزی که چشم اُم‌ِّابیها به خواب رفت            از چـشم بـوتـراب گرفـتـند خـواب را

بانو! کجاست قبر تو؟ باید به گور بُرد            این پـرسـش هـمیـشه بدونِ جـواب را

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : یوسف رحیمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

ای اشک! چاره‌ای! غم کوثر نگفتنی‌ست            باران! ببار! روضه سراسر نگفتنی‌ست

با آن‌که روضه‌خواندن ما با کنایه است            امـا هـنوز روضـۀ مـادر نـگـفـتنی‌ست


تـاریخ شـرم دارد از آن روزهای تـلـخ            آن روزهـای بعدِ پـیـمـبر نگـفـتـنی‌ست

جا مـانـده بین کـوچـه دلِ بی‌قـرارمـان            امـا حـکـایتِ گـلِ پـرپـر نگـفـتـنـی‌ست

بـاران شوی اگر نـود و پنـج روز، باز            حال غریب مادر و دخـتر نگـفـتنی‌ست

آن‌شب وصیـتـش به عـلی نـاتـمام مـاند            باران گرفت؛ روضۀ آخر؛ نگفتنی‌ست

: امتیاز

مدح و مناجات با حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : رضا ابوذری نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

خوشا دلی که قرار است بی‌قرار تو باشد            که راه چـاره ندارد مگر دچار تو باشد

سپرده‌ام به دلم تا به گرد روی تو گردد            که از تو نور بگیرد، که در مدار تو باشد


تـنـم قـرار نـدارد مگـر به‌پـای تو افـتـد            سرم چه فـایده دارد مگـر نثـار تو باشد

«در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم»            خوشا به محتضری که در انتظار تو باشد

چه سالخورده، چه کودک، بزرگ باشد و کوچک            عزیز ماست هر آن‌کس که از تبار تو باشد

از آن زمان که فروریخت حرمت تو، بنا شد            که هر چه هست در این خاک، سوگوار تو باشد

زمانه دشمن جان شد، بهار رفت و خزان شد            و مرگ نیز بر آن شد که داغدار تو باشد

تویی نشان خداوند بی‌نشان و عجب نیست            که بی‌نشانه‌تـرین آسمان، مزار تو باشد

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : رضا قاسمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

"شب" زنده شد به برکت شب‌زنده‌داری‌ات            قـیمت گرفت "نـافـله" از هم‌جـواری‌ات

در اشک‌های اهلِ سحر، ذکرِ خیرِ توست            حرف از قنوت وِتر، که شد یادگاری‌ات


از خـشت‌خـشتِ خانۀ تو نـور می‌چکـد            "خورشید" تکّه‌ای‌ست از آئینه‌کاری‌ات

ای در تـنـورِ نـانِ شبت رزقِ آسـمـان!            ای "هل‌اتیٰ" ستاره‌ای از سفره‌داری‌ات!

دستاس نیست، چرخِ فلک زیر دست توست            ای گردش زمین و زمان خانه‌داری‌ات!

از غـصۀ دلت بگو ای داغِ سَربه‌مـُهر!            از عــرش آمـدنـد پـی غــم‌گـســاری‌ات

هـمسایه‌ات لـیاقـت اشک تو را نـداشت            عـرشِ خـداست تـشـنـۀ ابـرِ بهـاری‌ات

از گـریه‌های دَم‌به‌دَمت سبـز شد خزان            نخل شکسته سرو شد از رودِ جاری‌ات

ای اشکِ «لا يـَـمـَسُّهُ إِلَّا الْمُـطَهَـّرُونَ»            خونـابه‌های ریخـته از زخـم کاری‌ات!

تـیغ عـلی غـلاف نـشـد وقـت اخـتـلاف            غرّید و ‌خطبه شد به دَم ذوالفـقـاری‌ات

کوثر شدی که یک‌تنه لشکـرکشی کنی            تکثیر شد در اشکِ عـلی بی‌شماری‌ات

وقف علی‌ست، دار و نداری که هست و نیست            ای رونـقِ طـوافِ نجـف بی‌مـزاری‌ات

: امتیاز