-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و ولادت حضرت جواد الائمه علیهالسلام
دلگـیرتر از سیـنۀ تنگـم قـفـسی نیست در خانـۀ تنهـایی من، همنـفـسی نیست تنهاتر از این بیكسِ دلمرده كسی نیست من یكـسره فریادم و فریاد رسی نیست در حـسرت آغـاز بـهـار است كـویـرم جان همۀ شهر به گیسوی تو بستهست نان همه بر همت بـازوی تو بستهست بند دل عـیسی به دم هوی تو بستهست طاقیست دل ما كه به ابروی تو بستهست با دست تو ورز آمد از آغـاز، خـمیرم روشـن شــده بـا آمــدنـت دیــدۀ بــابــا لـبـخـنـد تو شـد سـاحـل آرامـش دریــا شد بـسـته درِ تـهـمت بیپـایـه و بیجـا مبهوت شد از ذرّهای از عـلم تو یحیی گـفـتی كه من از طـایـفـۀ عـلم غـدیـرم حرف از علی و آینهها شد، چه بهجا شد دستم پُـر بـارانِ دعـا شد، چه بهجا شد غم، پشت سرم آبلهپا شد، چه بهجا شد این شعر فقط صرف خدا شد، چه بهجا شد از شعلۀ این راز، گُل انداخت ضمیرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت جواد الائمه علیهالسلام
خـبر آمد نـشـود دست گـدا رد امشب دیدنی گـشته کـرمخـانۀ مشهـد امشب ابتران را روی لب نالۀ ممـتـد امشب کـوثـری آمـده بـا نـام مـحـمـد امـشب بـاز هـم نـغـمـه لـب آیـۀ اعـطـیـنا شد صـلـواتـی بـفـرسـتـیـد رضـا بابا شـد آن که باشد ز هـمه با بـرکـتتـر آمـد یـادگــار خـلـف مــوسـی جـعـفـر آمـد آنکه او را به جهـان نیست برابر آمد یک رضاجان دگـر، قـنـد مکـرر آمد مژده وصل به کنعانِ فراق آمده است حضرت ضامن آهوی عراق آمده است آمـده بــاب مــراد هـمـه دنــیـا بـشـود آمـده تـا هــمـۀ زنــدگـی مــا بــشــود آمده یـک نـفــره لـشـکـر بـابـا بـشـود آمـده مـنـتـقـم حـضـرت زهـرا بـشود چون حسن بر همۀ فاطمیون سالار است از فلانی و فلانی چه قدَر بیزار است به کـریمان جهـان داد کرم یـاد، جواد غالبا بیـشتر از خواهـش ما داد جواد رمز هر معجـزۀ پنجـره فـولاد، جواد خـانه آبـاد کـنـد، خـانـهاش آبـاد جواد میدهد مثل رضا حـاجت ما، نشـنیده " گوش این طایفـه آواز گـدا نشـنیده" حضرت بنـدهنـواز، ای کـرم رویایی شرف الشمس جـوانانِ بنی الـزهرایی از طـفـولـیت خـود نـه، ز ازل آقـایی حرز دادی به عدویت، چه دل دریایی تو چه کردی که به تو دشمنت ایمان دارد این شـفـاخانه برای همه درمـان دارد حضرت عشق مگر لطف تو پایان دارد؟ با شما نا شـدنیها هـمه امـکـان دارد خـانـهات ثـانـیه به ثـانیه مهـمان دارد کاظمینت چه قـدَر بوی خراسان دارد رو به تو کرد بیابان و گلستان برگشت مور آمد در این خانه، سلیمان برگشت دم به دم از تو رسیده است به این دنیا فیض قطره با فیض نگاهت شده یک دریا فیض تا ابد گشته ز عـمر کم تو معنا فـیض لب به گهواره گشا تا ببرد عیسی فیض آمدی تا که کـنـی راه عـلـی را کـامل شد ز تـیغ دو دم نطقِ تو رسوا باطل ای امید همه، دریای کـرامت، الغوث قمر شمسِ شموس آه ز ظلمت، الغوث گم شدم، ای پدر هـادی امت، الغـوث کی رسد پی سحر این شب غیبت، الغوث غــم گـرفـتـه هـمـه آبــادی مـا را آقـا بـرســان جـمــعــۀ آزادی مــا را آقــا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت جواد الائمه علیهالسلام
آنـان کـه پـی کـاســبـی رزق حـلالـنـد تا روز قـیـامـت دَرِ این خـانـه وبـالـند باید که سر سجده به این خاک بمـالـند - اینها- همه سرچشمۀ آن آب زلالـند ما را که سلوک علی و آل مرام است رزقی بجز از سفرۀ ارباب حرام است ای منـتـظـران مـقـدم مـوعـود مبارک در مجلستان عطر خوش عود مبارک میلاد کرم، لطف و عطا، جود مبارک از بسکه شد این فاطمه مولود مبارک ازدست علی هر چـه گـدا تـاج گرفـتند در عرش ملائک همه معراج گرفـتند عالم همه پست و پسر فاطـمه بالاست یک عمر شدم نوکرش، آنقدر که آقاست از نسل علیّ و نوۀ حضرت موساست مولام رضـا، او عـلیِ اکـبرِ مـولاست اســفـنـد بــپـاشـیــد سـر آتـش ایــمــان او آمده تا کـور کـنـد چـشـم حـسـودان روئـیـد زِ لبهای علی اکـبریاش گل چـیـدنـد مـلاک زِ رخ دلـبـریاش گـل از لعـل مـنـاجـاتیِ پـیـغـمـبریاش گـل از سمت پدر گل، نسب مادریاش گل به به! چه گلی آمده در خاطر این باغ قـنـداقـۀ گـلـپـوش شـده قـبـلـۀ عـشــاق او عبد خدا بود، در این باره سخن گفت " لاحول و لا" خواند و به گهواره سخن گفت پر نور شد آن خانه چو مه پاره سخن گفت با هر دل بـیـچـارۀ آواره سـخـن گفت: " تنهـا نه به هر مفـلس در بـند جوادم حـتـی به امــامــان خــداونـد جــوادم" خـوب است زِ قـنداقۀ او توشه بگیریم از مـزرعۀ صورت او خـوشه بگیریم فیض حرم صاحب شـشگوشه بگیریم روی قـدمـش سر بگـذاریم و بـمـیـریم چون مرگ به روی قدمش عین حیات است او منبع جود است و دَلیلُ البرکات است وَاللهِ بـنـی فـاطـمـه سـرمــایـۀ دیـنــنـد هم سایه حـقنـد وَ هـم سـایـهنـشـیـنـنـد فردوس خـدایـند و بهـشـتـند و بـریـنند ما رعـیت و ایـنان همه ارباب تریـنند اینها سر شـاخـه رطـب کـال نـدارنـد اولاد عـلی، طفـل و کـهـنـسال نـدارند او کودک ارباب ولی شیخُ الائمه است دشمن شده از جامِ میِ معرفتش مست خوردند بزرگان همه در بحث به بن بست پیش پسر شاه خـراسـان شـدهاند پـست در محضر او اوج نشیـنان همه پستند محکوم به درماندگی و عجز و شکستند در وادی دل وجه خـدا کیست بجز او دروازه و مـفـتاح دعـا کـیست بجز او ابن الکرم و ابن سخـا کـیست بجـز او ابن عـلی و ابن رضا کـیـست بجـز او او ابن علی، ابن علی، ابن علیهاست آری نهمین معجزۀ حضرت زهراست او کـارگـشـای گـره روز مـعـاد اسـت سرچشمۀ جود است و جواد است و جواد است بر سـفـرۀ او رزق خـداداد زیـاد است از آمدن ابن رضا، فـاطـمـه شاد است ما سـایـهنـشـیـن کــرم ابـن رضــائـیـم مـشـتـاق طـواف حـرم ابـن رضـائـیـم بـایـد که بـسـازیم دوبـاره حـرمـش را بر عرش رسـانـیم شـکـوه علـمـش را چون لشگری از شمع بسوزیم غمش را در روضه بـمـیـرم غـمِ سنّ کـمش را مـدّاح فـلـک در غــم او زمـزمه دارد او ارثـیـۀ عــمـر کـم از فـاطـمـه دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت جواد الائمه علیهالسلام
از هر چه به غیر او گـسـستم دل را به کسی جز او نبـسـتم من عـاشـق و بـیقــرارم امـا عاشـقتر از این کنم که هستم آهــســتــه کـنــار کـفـشـداری یک گوشه برای خود نشـسـتم خود را که دچار خویش دیدم در آیــنــۀ حــرم شــکــســتــم بر دفـتـر من نـشـسـت بـیـتـی بـیـتی که دوبـاره کرد مـسـتـم تـا ذکــر لـبــم جـــواد بــاشــد رزق حـــرمــم زیــاد بــاشــد حرف دل عشق یک کلام است بر لب صلوات من سلام است در گوشۀ چشم اشک شوق است موسـیـقیِ گـریه بیکلام است تـوصیـف جـواد را چه گـویم ایشان رضویترین امام است لطف و کرم و سخا و جودش لا ینقـطع و علی الـدوام است دردانـۀ شـاه طــوس خــنـدیـد برخیز و بیا که بار عام است تـا ذکــر لـبــم جـــواد بــاشــد رزق حـــرمــم زیــاد بــاشــد خــورشــیــد سـر قــرار آمــد آرامـــش قـــلـــب یـــار آمـــد امشب خبریست در خراسان نـــقــاره بـــزن بــهـــار آمـــد سـلـطـان سـریــر ارتـضـا را آئـــیـــنـــۀ بــی غــبـــار آمــد در صحن حـرم دوباره باران بــا آتــش دل کـــنــــار آمــــد گــفــتــم بــبــرم دلِ رضـا را طـبــع غــزلــم بــه کــار آمـد تـا ذکــر لـبــم جـــواد بــاشــد رزق حـــرمــم زیــاد بــاشــد صحرای نگاه من کویریست دسـتان دلم پر از فـقـیریست آهـــوی اســـیـــر آســـتـــانــم آزادی من در این اسیریست کــار دل مــا فــقــط گــدایــی کار تو همیشه دستگـیریست دل را برسـان به کـاظـمـیـنت بیتاب دیار توست دیریست عـشـق تـو خـلاصـۀ جــوانـی آرامـشِ روزگـار پـیـریسـت تـا ذکــر لـبــم جـــواد بــاشــد رزق حـــرمــم زیــاد بــاشــد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
امشب دوباره در زمین شور و نشاط دیگر است در آسمان دین حق ماهی دگر جلوهگر است در شادی و شور و شعف اندر جنان پیغمبر است این جلوۀ ایزدنما از نسل پاک حیدر است این گلبن عترت که پاک و طیّب است و طاهر است فرزند زین العابدین مولا امام باقر است امشب در عالم جلوهگر ماهی دلارا آمده شادی و شور دیگری در شهر طاها آمده باقر گـل زین العـبـاد امشب به دنیا آمده با خلق و خوی مصطفی با عطر زهرا آمده شادان دل اهل ولا در این شب میلاد شد بر کل هستی جهان زینت گل سجـاد شد داد هدیهای بر خاکیان امشب خدای ذوالمنن پنجم گل عصمت رسید از فاطمه بنت حسن حور و ملائک از شعف دورش تمامی حلقهزن این گلبن زهرا نشان از دل برد رنج و محن مهر و ولای این پسر از عـالـم بالاستی بعد از امام ساجدین بر کل خلق مولاستی از نسل احمد باشد و خوی و خصالش حیدریست این ماه روی هاشمی ماه جمالش حیدریست گنجینۀ علم نبی این مه کمالش حیدریست باقر چو جد خود حسین جاه و جلالش حیدریست باقـر لـقـب نـجـل عـلی، عبد مـؤیّـد آمده بـر یـاری دیـن خـدا، دوم مـحــمـد آمـده دل در شب میلادتان گردیده مهمان شما تنها نه من اهل ولا بنشسته بر خوان شما شرمندهام مولای من از لطف و احسان شما ای منشاء جود و کرم دستم به دامان شما با یک نگه از سوی تو پاک و مطهر میشوم محبوب ذات کبریا با مهر حیدر میشوم من از نخستین روز عمر مولاگدای این درم شکر خدای مهربان من با ولای حـیدرم امشب امام عاشقان پر کن ز رحمت ساغرم بر سائل کویت ز لطف بنما نگاهی از کرم مهر و ولایت را خدا بنهاده اندر سینهام عیدی من را کن عطا امضاء نما مدینهام بر قلب ما روز نخست تابیده نور رحمتت دارالـولای انـبـیـا بـقـیـع کـنـار تـربـتـت ای نور چشم ساجدین جانم فدای غربتت قبرتو بیشمع و چراغ دشمن شکسته حرمتت قبرت ز ظـلـم دشمنان مانده میان آفـتاب ای آفـتـاب فـاطمه بر قلب زارمن بـتاب دل پر زده سوی بقیع اندر شب میلاد تو گشته قلوب شیعیان از لطف یزدان شاد تو ای غنچۀ باغ ولا دل کرده امشب یاد تو قلب( رضا)روشن شده مولای من ز امداد تو از بس کریمی ورئوف من در پناهت آمدم سوی تو در آرزوی نیـمـهنگـاهت آمدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
عرش غوغا شد رسیده شهریار مصطفی در زمـسـتان آمده اصل بهـار مصطفی در مـیان عـرشـیـان هـمنـام احـمـد آمده کیست او چارم شه والامـقـام مـرتضی اوّل ِمـاه رجـب مــاه تـمــام مـرتــضـی او شکافنده به علم و محرم سرّ خداست آمده شـمـس الضّـُـحای آسـمـان فـاطـمه اخـتـر تـابـنـدهای از کهـکـشـان فـاطـمه گوهری پیدا شده از وصل دو دریاست او در جـبـین اوست پـیدا نـور ایمان حسن در جـمـال او هـویدا باغ رضوان حسن امّ عــبــدالله زاده مــجـتـبــای دیـگــری شد معطر عرش حق از عطر گلزار حسین آمده یک آیـنـه بر مـاه رخـسار حـسـین میشـود او ذوالـفـقـار در نـیـام کـربـلا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
چـو اشک، پـردهنـشـین جـمـال دلـدارم به شوق نیـمـهنـگـاهش، هزار دل دارم اگرچه در صف عشاق، نیست مقـدارم "بهای وصل، اگر جان بود خـریـدارم" شده است محضر او نیمههای شب حاضر غـلام و نـوکـر درگـاه حـضـرت بـاقـر چو پرده از رخ زیبای او خدا برداشت به خاک مقدم او قبله سر به سجده گذاشت به پای فاطمه سجاد، ریخت آنچه که داشت بدون پرده بگویم، که مادرش گل کاشت نماز شوق بخوان عبد سرمد آمده است بگو به خلـق، دوباره محـمـد آمده است ببـنـد حجـلـۀ گـل، گـل بریـز در پـایش بـبـین جـمـال خـداونـد را به سـیـمـایش بگـو درود خـدا بـر سـرشـت و آبـایـش بخـوان سلام خـلائق به روی زیـبایـش نسیم روضۀ رضوان، شـمـیم انـفاسـش بهار، گم شده در کـوچههای احساسـش چو در مـیانۀ گـهـواره میزنـد لـبـخـنـد کـبـوتـر دل جـبـریـل مـیرهــد از بـنـد به قطره قطرۀ اشکش، به چشم او سوگند ز غیر او به خـدا زود میشود دل کـند نوشته با خط زر، خطّ سرنوشت اینجاست بهشت از که بجوئیم تا بهشت اینجاست طلایـهدار بـهـشـت اسـت زائـر کـویش هـزار لـیـلـۀ قــدر اسـت لـیـلـۀ مـویـش سجـود میکـند عـالـم به طـاق ابـرویش هـزار بوسه بچـیـنـد فـرشـته از رویش خدای کعـبۀ دنـیـایی از نـجـوم است او چراغ شب زدگان، باقرالعـلوم است او رسیـده آنکه خـدا مـنـصب امـامـش داد ز تـیـغ عـلـم لـدُن، قـدرت قـیـامـش داد عبای سلـطـنـتی هـدیه بر غـلامـش داد ندیـده خـتـم رسـل بـارهـا سـلامـش داد به روز حشر، که دلها ز بیکسی تنگ است بدون مُهر ولایش، کُمیت ما لنگ است به چـهـره، آیـنـهای مـحـو کـبـریـا دارد اگر به کعبه صفاهست از او صفا دارد سخا و جود و کرم همچو مجـتبی دارد مدال جان به کـف از شـاه کـربـلا دارد دوباره حاجت سینهزنان روا شده است به یـاد او دل ما بـاز کـربـلا شـده است ضریح و مقـبرۀ خاکیاش بهشت برین ز اشک زائر او گشته خاک، عطرآگین هـزار مـرتـبـه با گریه جـبـرئـیل امـین به روی سینۀ پُر سـوز من نوشته چنین دلی به وسعت عشـقـش وسیع دارم من هـنـوز حـسـرت طوف بـقـیـع دارم من دمـی که آه ز دلهـا رحــیـل مـیبـنــدد مـسـیـر اشـک مرا رود نـیـل مـیبـنـدد چو آفـتـاب بـه قـبـرش دخـیـل میبـنـدد ز شـعـله راه به روی خـلـیـل مـیبـنـدد دوباره در وسط جشن، مضطرم کردند ضریح سیـنه هر شیعـه را حـرم کردند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
دنـیـا سـیـاه بـود کـه نـوری بـلـنـد شـد خـورشـیـد از کـرانـۀ دوری بـلـنـد شد در بین شـهـر نـغـمـۀ شـوری بلـند شد در دشت جهـل، سرو شعوری بلند شد بـالاتـریـن تـفـکـر آدم!، خــوش آمـدی کامـلترین تعـقـل عـالـم!، خوش آمدی مکـتب نـشـسـته بود که ناگـاه پـا شدی در عـصرِ لال بودن منبر، صدا شدی بـر شـانـۀ تـفـکــر شـیـعـه عـبـا شـدی تو پـنـجـمـین تـشـرف تـوحـید ما شدی در جـادۀ شریـعـت نُطـقَت، مسافـریم ما شـیـعـیـانِ خـط به خـطِ قـالَ باقـریم تـو امــتــداد نــافــلــه هـای مـحــمــدی تـعـقـیـبهـای بـعـد عـشـای مـحـمـدی شــخـصـاً کـلــیـددار حـرای مـحـمـدی آئــیــنــۀ تـــمـــامنــمــای مــحـــمــدی تصویـر با مـلاحت روح خـدا!، سـلام ای دومـین پـیـمـبـر ایـمـان ما!، سـلام بر روح هرچه علم، بدن کیست مثل تو طوبای فـهم، بین چـمن کیست مثل تو شیـرین ترین بیان سخن کیست مثل تو تلفیقی از حسین و حسن کیست مثل تو! مـهــتـاب بـام ایـن دو بــرادر درآمــده ایـنگـونـه دلـربـا شـدن از تـو بـرآمـده در کوچهباغِ بحث شـبی که قـدم زدی تـنـهـا ز لـفـظِ آیـۀ تــطـهـیــر دم زدی بر قلـّـههـای قـلب نَـصاری عـلم زدی زیـبـاتـریـن مـنـاظـرههـا را رقـم زدی پس واجب است از هُنرت استفاده کرد بـایـد فـنـون بـحـث شـما را پـیاده کرد ای خوشبهحال هرکه درت را رها نکرد خود را کـنار سـفـرۀ بیـگـانه جا نکرد هـنگـام فـقـر غـیر شما را صدا نکـرد آنکس زُراره شد، که به زر اعتنا نکرد ظرف مرا شکستهسبویَت کُنی خوش است ما را به جبر جابرِ کویَت کنی خوش است در صُلح آب و آتش ما جنگ نیست که آن دل که مبتلای تو شد تنگ نیست که ذاتی که جنس آینه شد سنگ نیست که هرکس کُمِیت عشق تو شد، لنگ نیست که اهل قـلم؛ به نون و قلم؛ هست چاکرت ای هرچه شاعر است به قربان شاعرت باید برات گـنـبـدی از زر درست کرد رو به مزار خـاکی تو در درست کرد عطر نفیسی از گُل قمصر درست کرد پـائـین پایِ قـبر تو مـنـبـر درست کرد صحن تو را شبـیه گـوهرشاد میکـنیم خـاک بـقـیـع را حـسـنآبـاد مـیکـنـیـم تـــو یــا کــریــم زادۀ آســیـبدیـــدهای در ابـتــدا بـه آخِـرت غــم رســیـدهای دردی ز جنس خار مغـیلان چـشیدهای در اوج کـودکی چه عـذابی کـشـیدهای سر نـیـزهها کـتاب خـدا را گـسـیخـتـند در پیـش چـشم تو سر جد تو ریخـتـنـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
ایکه از عطرِ نگاهت سازِ باران میچکد یمنِ هرچه مقدمت خیرِ فراوان میچکد بسکه از چشمِ تو بسمِ اللهِ رحمن میچکد هر زمان لب تَر کنی آیاتِ قرآن میچکد روشنی بخـشـیده عـالم را بهـارِ دانشت میدرخـشد ماه و اَنجُم در مدارِ دانشت گبر و کافر از نگاهِ تو مسلمان میشود عالَم از نیمهنگاهت غرقِ عرفان میشود یثربِ تـفـتـیده از یُمنت بهاران میشود عقلها از فهم و ادراکِ تو حیران میشود مکـتـبِ ما تا ابد الـهـامِ قال الباقر است عزتِ اسلام و دین با نامِ قال الباقر است بـاقــرِ آلِ عـبـا ای مـقـتـدای عـاشـقــان دانش از نامِ تو آوازه گرفـته در جهـان دامنِ سـبـزِ تو گـشـته مـأمـنِ افـلاکـیان نامِ تو شد سیّد و بحـرالعـلـومِ شیـعـیـان پای دَرست شانـههای ماه زانـو میزند در ثنا و مدحِ تو خورشید هوهو میزند باقرالعِلم است و حقّا وارثِ علمِ خداست شهریارِ مُلکِ دین و عطرِ پاکِ انبیاست در نگاهش خاطراتِ درد و رنجِ کربلاست با زبانِ کودکی مرثیه خوانِ لالههاست سـیـنـهاش گـنجـیـنۀ آیاتِ قـرآنِ نـفـیـس مملو از نورِ خدا و دانش و فِقه و حدیث آمـده مـاهِ رجـب مـاهِ مـنـاجـات و دعـا بارالهـا چـشـمِ ما و لـطـفِ بـیحـدِّ شما چـنـتۀ خالیِ ما و این همه جـرم و خطا عفـو کن ما را بحقِ پنـجـمـین نـورِ ولا با دعای یا مَن اَرجُوهَت دلم بیتاب شد در مسیرِ بندگی از جامِ تو سیراب شد!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
مـدیـنـه بـار دگـر، جـلـوهای دگر دارد شمیم عـاطـفـت از پـیـش، بیـشتر دارد به کوچه باغ مدیـنه، گـلاب میپـاشـند نسیم عشق، از آن رهگذر، گـذر دارد گُلی شکفت؛ که محراب سبز طاعت حق ز اشک نیمهشب او، شکوه و فر دارد مهی دمید، که در آسمان دانش و فضل رُخش، نشانه ز والشمس و القمر دارد به اهل عـلـم بـگـو، بـاقـر الـعـلـوم آمد کسی رسـیـد که از رازهـا خـبـر دارد کلام اوست پُر از این حلاوت و، پیداست به روی لعل لبش، تُنگی از شکر دارد به شکـر این گل نـورسـته، سیّد سجّـاد دوبــاره سـجـده به درگـاه دادگـر دارد بـه شـوق دیـدن گـلـزار آرزو و امـیــد پـدر نـظـاره بـه رخـسـارۀ پـســر دارد پُرا ز شمیم بهـشتی شود فضا، این گُل ز روی غنچۀ خود چون که بوسه بر دارد رواست گرکه بگویم حسین، از قدمش ز اشک شوق به دامان خود گُهر دارد از آن سپیده که سر زد ز چهرهاش، دیدند که در فـروغ رُخش، جلـوۀ سحر دارد ز شوق مقدم دریا شکاف علم و کـمال به هر که مینگـرم، عـالمی دگر دارد بـیـا بـه بــزم ســرور ســلالــۀ زهــرا که فاطـمه به چـنین محـفـلی نظر دارد سعـادتیست کسی را که از محـبّت او بــرای آخــرتـش تــوشــۀ ســفــر دارد در آرزوی مدینه «وفایی» از ره دور در انتـظـار نگاهـش دو چـشم تر دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
محبتی که دو عـالـم نمیشود جـبران یقـین محبت زهـراست در دلِ یـاران نــبــودهایــم بِــوالله شــئِ مــذکــوری که یادِ ما ز ازل بـودهاند این خـوبان صراط، چادرِ زهرا و سایۀ مولاست به ریـشههای هـمین چـادریم آویـزان به او امامِ زمان گفت: اُسـوة حَـسـَـنَه که هست، الگو و سرمشقِ زمرۀ نیکان بـرآورنـدۀ آمــالِ انــبـیــا زهــراسـت هم اوسـت سـلـسـلـۀ اولیاء را مـیزان اساسِ معـرفتِ خـلـقت است این بانو معـارفِ همه خلقـت بنا شد از ایشان نه افـضل است مقامش ز بانوان تنها که برتر است شئونش ز جملۀ مردان سیادتـش ز از ازل فـوقِ اول و آخـر سیـاسـتـش همه را تا ابد کـند حـیران مقامِ عصمتِ او قـلّهایست لا یُدرَک علُوِّ حجّیَتاش حجـة الحـجـج هر آن ولای اوست مسلّط به کلّ موجـودات خلافـتـش ز خـدا مستـقـیم بر همگـان چه رهبری که به حکمش خدا چنین فرمود: اطاعتش به همه واجب است هر دوران وجـودِ اوست تـمـامِ حـقـیقـتِ ثَـقَــلِـین خـلاصـۀ هـمـۀ آلِ عــتـرت و قــرآن هم اوست دختِ نبی و هم اوست کفوِ علی هم اوست جلوۀ توحید و آیتِ سبحـان تمامِ وصفِ جمال و جلالِ حق زهراست همه ظـهـور و بُـروزش مـبـیّنِ مَـنّان ز کـوثـرِ برکـاتـش رسید خیرِ کـثـیر به هیبتِ وَجَـناتـش ز دین بـلاگـردان حلولِ زهـرۀ زهـرا طراوتی جوشان طـلـوعِ جلـوۀ رویش نجابتی رخشان به رقص آمده هر کهکشان ز مقدمِ او به وجد آمده خیلِ فرشته زین رُجحان زکـیـّه، راضـیـه، مـرضـیّه آمده دنـیا خدیجه شادیِ خود را به سجده داد نشان چه دختری که پدر را به سانِ مادر اوست که نـامِ اُمِ ابـیـهـا بـه شـأنِ او شـایـان حیا و عـفـتِ آن ناز دخـترِ خـورشـید نمود پشتِ حجـاب، آفـتاب را پنـهـان نـخـورد رایـحـۀ او بـه مـردِ نــابـیـنـا ندید سایهای از قـامتـش، بجز نِسوان گـواهِ طـولِ نــمــازش تـَوَرًمَ قَــد مـاه دعا و صوم و صلاتش به دوستان غفران نـمـود مـحــورِ آلِ کـســاء را زهــرا به نامِ نامیِ خود ثبت در بهار و خزان همینکه بهجتِ قلبِ رسول شد زهـرا چه نقشهها که کشیدند دشمنان هر آن شدند قـومِ یـهـود و منافـق و مـشرک ز بوسههای پیمبر به دستِ او نِگران ز شرحِ فَقدَ نَبیِّک، همین اشاره بس است ندید روی خوشی بعدِ مصطفی، یک آن تنِ شریفِ پیـمـبر، هنوز روی زمین سقیفه بارِ خودش بست و شد عیان، عصیان قـیامِ فـاطـمی از این به بعـد شد آغاز امامِ جامعه چون گـشت، کاتبِ قـرآن دو دستِ فاتحِ خـیبر به ریسمان بسته شکست بازوی زهرا، ز حملۀ عدوان نه از مهاجر و انصار، یارِ حیدر ماند نه اوس و خزرج و نه مابقیِ مدعیان ز عَهدِ خُمِّ غدیر آن زمان که برگشتند فـتاد دین و خـلافت به دستِ نامردان فدک ربوده شد و بابِ غم گشوده شد و ز رعدِ سیـلیِ ابری سیاه، شد طوفان و ما ز خویش بپرسیم در طریقِ علی که ما کجای مسـیـریم با امـام زمان؟ چـقدر یـارِ وصایـای فـاطـمـه شدهایم چـقدر یـاورِ مـولا شـدیم، ای یـاران؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
شب بود و تاریکی طنین انداخت در دشت سرما خروشی سهمگین انداخت در دشت شب بود اما اخـتـری سـوسـو نمیزد دست تـرحّـُم شـانه بر گـیـسو نمیزد آن شب صبوری در سرشت مادران بود زنده به گوری سرنوشت دختران بود نـاگـاه فـجـری مـژدۀ روشنگـر آورد از خاوران نور محمد سر برآورد... آن مرد دل را شور محشر گونهای داد زن را کرامتهای دیگر گـونهای داد میگفت زن چون آسمانی بیکران است آری بـهـشتی زیر پـای مادران است زیـبـاتـرین فـصل کـتـاب او تو بودی والاترین زن در خـطاب او تو بودی ای نـور تـو شـمـع دلافـروز پـیـمـبر مـزد عـبـادات چـهـل روز پـیــمــبـر ای همنـشـان با چـاه در انـبوه دردش ای هـمنـشـین مـاه با گـلهای زردش بـا آن جـلالـت پـای پـر آمـاس؟ آری دسـتـان پـیـنـهبـسـته و دسـتاس؟ آری بانو! چقدر این سادگی را دوست داری! پیش از سفر آمادگی را دوست داری! بانو چـقـدر از حـسرت دیـدار گفتن؟ وقت دعا «اَلجـّار ثـُمَّ الـدّار» گـفـتن؟ ای روزه از صبر سه روزت طاقتش طاق ای سـفـرۀ افـطـار تو سـرشـار انـفاق از بس پی انـفـاقهـا لحـظـه شـمردی تا خـانهات رخت عروسی را نبردی پـلـکـی بـزن اردیـبـهـشـتـی تو باشیم سـلـمـان خـرمـای بـهـشـتی تو باشـیم ای هُرم صحرای عطش غالب به جانت! ای سختی شعب ابیطالـب به جانت! بعد از پدر صبر جمیل آرامتان کرد؟ یا گـفـتگـو با جـبرئیل آرامتان کرد؟! ما در مدینه عـطر گـلها را شـنـیدیم امـا نــشــانـی از مــزار تــو نـدیـدیـم ای خـطـبهات مـهـر دهـان یـاوهگوها ای ندبهات بنیان کن بیچـشم و روها با خـطـبهات مـرز امـید و بـیـم بودی آنـجـا تـبـر بـر دوش ابـراهـیـم بودی گـفـتی: مـبـادا کـافـریها پـا بگـیـرند موسی نبـاشـد سـامـریهـا پـا بگیرند نگـذاشـتی که بـیـشـهها در گیر باشند روبـاههـا فـکـر شـکـار شـیـر بـاشـند ای چشمهای که نبض هر دریا و رودی از دامن خـورشـید ما تهـمت زدودی یعنی که گفتند ابتر است اما چنین نیست انگـشـتر پیـغـمـبر ما بینگـین نیست اکنون خدا را شکر بیکـوثر نمـاندیم این انقـلاب مـاست؛ ما ابـتـر نمـاندیم بانو! جـوانانت خط شب را شکـستـند با راه فـرزندت خـمـیـنی عهد بـسـتند لب تر کنی در معرکه جان میسپارند ای هاجر! اسماعـیلهایت بیقـرارند! بار دگر دل مـژدهای روشنگـر آورد از خـاوران نـور محـمد سر بر آورد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
این لیلۀ قدر است که در حال شروع است ماه است و درخشندهتر از صبح طلوع است دریاست و در شور قیام است و رکوع است آرامش طوفانی او عـین خـشـوع است حَوراست و سجادهاش از بال فرشتهست با هر مَلَکی تحفهای از باغ بهشت است یا فـاطـمه کـیفَ اَصِفُ حُـسـنَ ثـنـائک تو قـدری و روح هـمه حَـلَّت بـفـنـائک در دست تو سررشـتۀ تـسـبـیح ملائک در خـانـۀ تو گـرم طـوافانـد یـکـایک این خـانه هـمـان کـعـبۀ آمال ملَک بود گـهـوارۀ فـرزنـد تـو از بـال مـلَک بود از درک بـشـر مـنـزلت تـوست فـراتر تـفـسـیـر کـند قـدرِ تو را سـورۀ کـوثـر با شوق بـهـشـت آمـده هـر بار پـیـمـبر تا بـوسه به دسـت تو زند، بـوسۀ دیگر لـبـریـز تـبـسـم شـده چـشـمـان مـحــمـد بـا یـا اَبـتـا گـفـتـنـت ای جـانِ مـحـمـد! با خـندۀ تو، خـانه شده بـاغ گـل یـاس؟ یا عطر بهشت است چنین میشود احساس؟ از چشم تو افتاده درخشانتر از الماس دست تو پُر از پینه شد از گردش دستاس بر چـادر تو وصلـه زد امروز قـناعت تا روز قـیـامـت شود اسـباب شـفـاعـت هر گـوشهای از خـانۀ تو قـبـلهنـما بود هر روزِ تو تفـسـیری از آیات خدا بود دیدیم چـراغی که به این خانه روا بود خـورشـیـدِ فـروزنـدۀ شــام فـقــرا بــود از دست تو رزقی که رسد، رزق طهور است یک لقمۀ نان نیست فقط، لمعۀ نور است بارانـی و بـخـشـنـدهتـر از ابر بـهـاری تـا بـر لـب مـولا گُـلِ لـبـخـنـد بـکـاری نُه سال نـیـامد به لـبت خـواهـشی آری نَه طاقـت شـرمـنـدگیاش را تو نداری یک خـنـدۀ او را نـفـروشی به جـهـانی نَه، عشق ندارد بهجـز این خـانه نشانی با عشق تو ما فـاطـمیـونـیم در این راه بر پـرچـم مـا نـقـش «عـلـیًّ ولـیُ الله» صد لاله شده نـذر تو و راه تو ای مـاه هر لاله چراغی شد و تابید چو مصباح در دستِ سلـیـمانی ما بـیرق نور است این فجر، پر از رایحۀ صبح ظهور است این عطر بهار است به هر خِطّه وزیده «از خـون جـوانـان یـمـن لالـه دمیده» این لشکر صبح است که تا شام رسیده تـا سـر بــزنـد از افـق غــزّه ســپــیــده آزاد شـود قـدس، به تکـبـیر و تَـبـارَک جـبریل بخواند «وَ رَفَعنا لَکَ ذِكرَک»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
به نام حضرت معـشوق حضرت دلبر کشیده واژه به اوصاف حضرت مادر رسیده شعرِ من امشب به سوره«کوثر» به کل عـالـمِ هـسـتی تـاج و هم سرور نوشت مـادر و شـاعـر به لکـنت افتاده خـدا به اهل زمـیـن هـدیـه مـاه را داده به اسـم نـور علی نور و این الهـۀ نور زده است حضرت « الله» نغـمۀ صور و چیده در فلکش بزمِ یک شراب طهور بساط عـاشـقی و مـسـتی ملائک جور و داده «فاطمه» را و زمین مزیّن شد و چشم عـالـم هـستی چـقدر روشن شد نوشت«فاطمه» هفت آسمان تبسم کرد ز خـاک چـادر او خاک هم تیـمـم کرد و آسمان و زمین دست و پاش را گم کرد حدیث عشق تو را باب بین مردم کرد خدا تورا«اشْرَقَتَ الارضُ فی السماء» خوانده تو را که اُمِّ ابـیهـای مصطـفی خوانده سلام ما به تو مادر که روح خورشیدی سلام ما به تو مـادر که اصل توحـیدی که مِهرِ مـادریت را به شیعه بخـشیدی تو برق عشقِ «علی» را به چشممان دیدی چگـونـه سجـده گـذاریـم مـادری تو را و شکر حضرت حق مادرم شده زهرا قسم به سورۀ «کوثر» به آیۀ «تطهیر» و ذرّه ذرّۀ نـورت که میشود تکـثـیـر قلـم حـقـیر شده است پـای این تـقـریـر و واژه واژه غزل میچکد از آن تکریر به شعـر از نفـس افـتاده جان تـازه بده و مـادری کن و بر بـنـدهات اجازه بده نشـستهام که به دست آورم نگـاهت را سپید کن، شبِ تاریکِ «روسیاهت» را به آسمان برسان این« غبارراهت» را بگـیـر دسـتِ مـنِ اوفــتـاده چـاهـت را ببـخـش ایـنکـه نـبـودم دلـبـخـواه شـمـا بـمـیـرم اینـکـه نـبـیـنـم اشک و آه شما فضای سینه پُر از عشقِ بیکرانه شده بـرای از تو سـرودن دلـم بـهـانـه شـده و شاعری که دلش تنگ، از زمانه شده تـمـام دار و ندارش هـمـیـن تـرانه شده کنار شعر« دو رکعت» غزل نوشته شده قسم به مـادریت، شاعرت شکسته شده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
ای شکـوهـت فـراتـر از باور ای مـقـامت فـراتـر از ادراک وصف تو درک «لیلة القدر» است فـهـم ما از تـبار «ما ادراک»
کـوثـری، بـیکـرانـه دریــایی ما و ظرف حـقیر این کـلـمات بـایـد از تـو نـوشـت بـا آیــات بـایـد از تو سـرود با صلـوات
آیه در آیه وصف تو جاریست «فتلقّی...» «مباهله» «کوثر» در دل «انــمــا یــریـد الله...» در «فـصـل لـربک و انحـر»
از بهـشت آمدی به هیئت نور عـطر سـیـبت وزید در هستی تو گـلِ... نه، تو نوبهـارِ... نه تـو بـهـشـت دل پـدر هـســتـی
پــدر و مــادرم فــدای شــمـــا مـادری کـردهای بــرای پــدر چشم بد دور، چشم شیطان کور دست تو بود و بـوسههای پدر
از بـهـشت آمدی و روشن شد سـرنـوشـت دل عــلـی بـا تــو بی تـو کـم بود در تمام جـهـان نـیـمــۀ دیـگــرش ولـی بـا تـو
وصف ذات تو و صفات علی وصـف آئـیـنـه اسـت و آئـیـنـه غـربـت و خـنـدۀ تــو و دل او قـصـۀ گـرد و دسـت و آئـیـنـه
خانه میشد بهشتی از احساس بـا گـل افـشـانـیِ بــهــاریِ تـو عـاطـفــه بـا تـمــام دل مـیزد بوسـه بر دسـت خانهداری تو
خانه از زرق و برق خالی بود از صفا، عاشـقی، محـبت، پُر داشـتی، ای کـلـیـددار بـهـشت پینه بر دست، وصله بر چادر
از بــهــشـت آمــدی و آوردی یــازده ســورۀ بــهــشــتــی را مصحـفِ سرنوشت خود دیدیم سورههـایی که مینـوشـتی را
نـسل تو نـوحِ با شکـوهِ نجـات نـسـل تـو خـضـرِ آسـمانیِ راه جــلــوهای از دم تـو را دیـدیـم در مـسـیـحـی به نـام روح الله
روز مـادر شـده دلـم بـا شـوق پـر زده در هــوای تــو مــادر مـنـم و وسـعـت بـهـشـت خـدا مـنـم و خــاک پـای تـو مــادر
آرزو دارم ایـن کـه بـنـشــیـنـم لـحــظــهای در جـوار تـو امـا آرزو دارم ایـن کـه بــگــذارم شــاخـه گـل بـر مـزار تو امـا
آه در حــســرت زیـــارت تـو دل مـا آشـنــای دلـتـنـگـیسـت حــرم دخــتــر کــریــمــۀ تــو شاهد لحـظههای دلـتـنـگیست
روز مادر شده به محـضـر تو آمـدم پـا بـه پـای ایـن کـلـمات هـدیۀ من برای تو اشک است هـدیـۀ من بـرای تـو صـلـوات
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
تو کیستی که ز دستت بهـار میریزد بهـار در قـدمت برگ و بـار میریزد ز چشم گرم تو خورشید، نور میگیرد چو مِهرِ روی تو بر شام تار میریزد به زیر پای تو، ای یاس گـلشن یاسین نـسـیم عـشـق، گـل انـتـظـار میریـزد چو عطر آمدنت را به سیـنه میکارند ز روی آیــنــۀ دل، غـبـار مـیریــزد به باغ، حضرت گل دست و روی میشوید چو طرح یاد تو در جـویـبار میریزد نگاه عاطفه از بس به انتـظار نشـست ز دسـت هـر مـژهاش آبـشار میریزد چـراغ گـل به شـبـسـتـان بـاغ میتـابد چو اشک شوق تو، بر لالهزار میریزد تو سر رسیدی و از شوق، گیسوان درخت به روی آیــنـۀ چـشـمـهسـار میریـزد شـمـیم نـام تو وقـتی سـفـر کـند با بـاد گـلاب از نــفـس روزگــار مـیریـزد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
شعرم به مدح حضرت زهرا رسیده است روی زمین به عـالـم بالا رسیده است باغ و بهـار میچکـد از بیت بیت من شعرم شکوفهوار به زهرا رسیده است میلاد دختر گل و ریحان و روشنیست شعری شریف و شاد و شکوفا رسیده است هستی، نجات یافـتهٔ حُسن خلق توست زیـبایی و کـمال به امضا رسیده است حُـسـنت رسیده است به فـریاد زندگی خُـلقـت به داد مـردم دنـیا رسیده است وقـتـی کـه مـادر پـدری، پـیـر اُمّـتـی! شعـرم به درک اُمّ ابـیـهـا رسیده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
یک دختر آفرید و عجب محشر آفرید حـق هرچه آفـرید از این دخـتر آفرید جوشید چـشـمه در دل قرآن به نام او اعجاز، تشنه بود و خـدا کـوثر آفـرید یک ذره نورِ فاطمه را ریخت روی خاک لولاک گفت و این همه پیـغـمبر آفرید از عرش تا به فرش کسی لایقش نبود از جلـوۀ جـلال خـودش حـیـدر آفـرید میخواست تا خلاصه شود عشق در کلام از بـیـن واژههای جـهـان مـادر آفرید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
دست در عـالـم ایـجـاد تو داری زینب خبر از مبداء و میعاد، تو داری زینب کـلـماتی که خـداونـد به قـرآن فـرمـود آن معـانی همه را یاد، تو داری زینب چون حسین و حسن و احمد و زهرا و علی خوبتر از همه استاد، تو داری زینب طینتی فاطمهپرور چو حسین است تو را هـمّـتی عاطـفـهبـنـیـاد، تو داری زینب چون علی منطق کوبنده و علمی سرشار چون حسن صبر خداداد، تو داری زینب همه اجـداد تو آقای دو عـالـم هـسـتـنـد ارث آقــایـی اجـداد، تـو داری زیـنـب پُر شد از عطر تو امشب همه عالم گویا بـاغ گـل در گـذر بـاد، تو داری زینب چون گل صبح که شبنم چکد از هر برگش خـنده در گـریۀ میلاد، تو داری زینب گشتی از گریه تو خاموش در آغوش حسین که به او اُنـس خداداد، تو داری زینب پنج معصوم به میـلاد تو حاضر بودند اینچـنین لیـلۀ مـیـلاد، تو داری زینب ای وفـادارتـرین خـواهـر عـاشـورایی مـکـتب زنـده و آزاد، تـو داری زینب علم و حلم و ادب و عصمت و ایثار و وفا فضل و بذل و کرم و داد، تو داری زینب سخـن عـالـمـۀ غـیر مـعـلّم شـرفیست که ز فـرمـودۀ سجّـاد، تو داری زینب ز عبادات چنانی که خدا خواسته است برتـری بر همه عـبّاد، تو داری زینب شام تسخیر تو شد، ای مه ویرانهنشین! تـا ابــد دولـتِ آبــاد، تـو داری زیـنـب در اسارت، طلبِ خون شهیدان کردی در سکوت، اینهمه فریاد، تو داری زینب شعله زد اشک تو در هستی غارتگرِ شام خطبه چون خطبۀ سجّاد، تو داری زینب راز خود را به تو بسپرد چو دانست حسین دل سـرکـوبـی بـیـداد، تـو داری زینب از درا زنگ شتـرها ز نهـیب تو فـتاد که به کف رشتۀ اجساد، تو داری زینب ذرّهای کـاش بـبخـشـند «مؤید» را هم ز جلالی که به میعـاد، تو داری زینب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
گمان کن که با کعبه همسایهای پی حـفـظ چـنـدین هـزار آیـهای و حـتی اگر غـرق سـرمـایهای بدان بیعلی پست و بیمـایهای خود کعبه هم میرود صبح و شام به دیـدار حـیـدر عـلـیـه الـسلام علی نزد حق است و حق با علیست مـسیـر الی الله تـنـهـا عـلـیست مپرس از چه ذکر لب ما علیست عبادت همین گـفتن یا عـلیست خـدا خـوانـدنش کفر باشد یقـین هم او که بُوَد صاحب مُلک و دین همیـشه خـدا بود هـمصحـبـتـش به محراب خم شد فقـط قـامتش خـدا نـیـز در پـاسـخ طـاعـتـش به او دخـتـری داد شد زیـنـتـش ندیـده فـلک ایـنچـنـین دخـتـری که بر خلـق عـالم کـند سروری از افـلاک تا خـاک پـرواز کرد بـرای بـرادر کــمـی نــاز کـرد در آغوش او چـشم را باز کرد سپس پردهبرداری از راز کرد چنین گفت چشمش به ماه منـیر امیـری حـسـیـنٌ و نـعـم الامـیر نـگـاهــش دوای تـب پـنــج تـن حـضورش چـراغ شب پـنج تن چه بنـویـسـم از کـوکب پنج تن شـده قــبــلـهام زیـنـب پـنـج تـن به طـغـیان کـشانـده جـنون مرا بـه پـایش بـریـزیـد خــون مـرا چه خوب است امشب خدا خواستن طـلا نـه دل مــبـتـلا خـواسـتـن هر آنچه که خوب است را خواستن خلاصه فـقـط کـربـلا خـواستـن تـمام سـحـر ذکـر یـا رب بـگـو همه حـاجـتت را به زینب بگـو چنان مادرش عالمه زینب است به بیت علی قـائـمه زینب است به غمهای او خاتمه زینب است پس از فاطمه، فاطمه زینب است زمــان دعـــا نــوحــه دم دادهام خـدا را بـه زیـنـب قـسـم دادهام چو با او کسی همنشین میشود یکـی از بـزرگـان دین میشـود یکـی مـثـل اُمُّ الـبـنـیـن میشـود که روزی قـمـر آفـرین میشود به اُمُّ البنین مرحمت کرده است ابالفضل را تـربیت کـرده است ابـاالفـضل حـالا هـوادار اوست اباالفـضـل مـاه شب تـار اوست ابالفضل امروز عـلمدار اوست و کار دفاع از حرم کار اوست خـوشـا آنکه او انـتـخـابش کـند فـدایـی زیـنـب خــطـابـش کـنـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
تو کیستی؟ که عقل مجنون توست عشق به تو عاشق و مدیون توست تـویـی جـگــرگــوشــهٔ آل کــســا به درک تـو عـقـلِ رسـا، نـارسـا چـشـم عـلـی مـحـو تـمـاشـای تـو بـه جــای پـای فـاطـمـه پـای تـو تـو بـودهای سـنـگ صـبـور همه تو بُـردهای فـیـض حـضور هـمه دفـاع تو، صبـر تو، احـسـاس تو حـسـین تو، حـسن تو، عـباس تو روی تــو حــســرتِ دل آفــتــاب موی تو شب ندیده حتّی به خواب خاک رهت به عـرش پهـلـو زده پـیـش قــدِ تــو ســرو زانـــو زده مــدرســهٔ تــو دامــن فـــاطــمــه مــعــلـّـمــی نــدیــده و عــالــمــه صـدای تـو دل از عـلـی میبـرد نـاز تـو را فـاطـمـه هـم میخـرد فـاطـمه فـخـر مـصطـفی بر همه از تو ولـی، فـخـرکـنـان فـاطـمـه نیست فـلک به قـدر، هم پـایـهات نـدیـده هـمـسـایــهٔ تــو ســایــهات عـــمـــۀ ســاداتــی و زیــنِ اَبــی عـقــیـلــهٔ هــاشـمـیــان زیـنــبــی لبت «یکی گـوی» دو تـا نگـفـته هـر چه شـنـیـده جـز خدا نگـفـته ولادتـت ولادت گــــریـــه بــــود گـریـهٔ تـو شــهــادت گـریـه بـود ای تو، به هر غـمی امـید حـسین کـشـتـهٔ عـشـقـی و شـهـید حـسین تو روح صـوم و مـعـنی صلاتی تـو ســاحـل ســفـیــنــۀ نــجــاتـی نـام شـمــا هـر دو بـه دنـبـال هـم آیــنــهٔ هــمــیــد و تــمــثــال هــم معنی اگر ز خالق و رب یکیست نام حـسـین و نام زیـنب یکیست
: امتیاز
|
























