امروز : چهارشنبه, 1 اسفند 1397 - ۱٤ جمادی الثانی ۱٤٤۰
خانه :: مقتل


فرستادن سرمطهّر سیّدالشهداء علیه السلام به کوفه

درباره : روایت های روز عاشورا و شام غریبان منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص 281

همان گونه که گذشت، عصر عاشورا سر مطهّر امام عليه السّلام را به خَوْلِيُّ بْنِ يَزِيد[1]دادند تا به كوفه براي ابن‌زياد ببرد و ديگر شهدا را هم سر از بدنشان جدا كردند و به همراه شِمْربْنِ ذِي الْجَوْشَن، عَمْرُوبْنِ حَجَّاج و قَيْس بْنِ أَشْعَث به كوفه فرستادند.[2] البته در بعضی از مقاتل آمده كه بدن حُرِّ بْنِ يَزِيدَ رِّيَاحِي را اقوامش، همان عصر عاشورا در همان جایی‌که شهید شده بود و یا جـایی‌که امروز دفـن است، بردند و دفن کردند و سـر از بدنش جدا نشد.[3] به همین دلیل هم اکنون مرقد مطهّر ایشان در خارج از شهر کربلاست. سر حضرت علی اصغر عليه السّلام نیز همان گونه که به طور مستند بازگو شد، از تن جدا نشد.

خَوْلِيَّ بْنِ يَزِيد[4] به سرعت به سمت كوفه حركت كرد؛ امّا از آنجايي كه شهادت امام عليه السّلام در نزديكي‌‌هاي غروب روز عاشورا بود؛

اسب تازاندن بر پیکر مطهّر شهدا

درباره : روایت های روز عاشورا و شام غریبان منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص 279

از وقیحانه‌ترین اعمال عصر عاشورا،که حتّی از غارت اموال سیّدالشهداعليه السّلام و غارت وقیحانه و وحشیانه خیمه‌ها هم شنیع‌تر بود، این است که عُمَربنِ سَعد بعد از آن همه قتل و غارت و وحشي‌گري، با توجّه به دستور ابن‌زیاد در آخرین نامه‌اش به او، رو به لشکريانش كرد و گفت: مَنْ يَنْتَدِبُ لِلْحُسَيْن وَ يُوطِئه فَرَسَه؛  چه كسي حاضر است با اسب بر سينه وكمر حسينعليه السّلام بتازد؟ ده نفر از نامرد‌ترين و شقي‌ترين افرادش راضی به این کار شدند! اینکه این کار را چطور انجام دادند، در گزارششان به ابن‌زیاد درج شده که آمدند نزد آن ملعون و ضمن معرّفی خودشان گفتند:

                نَحْنُ رَضَضْنَا الصَّدْرَ بَعْدَ الظَّهْرِ               بِكُـلِّ يَـعْبُوبٍ شَدِيـدِ الْأَسْـرِ؛

اهل بیت در قتلگاه سیدالشهداعلیه السلام

درباره : روایت های روز عاشورا و شام غریبان منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص 277

[ترسیم رستخیز عظیم عصر عاشورا کاری است دشوار و شاید نا شدنی! از يك طرف داغ امام حسينعليه السّلام و اصحاب ديگر و از سویی، غارت وسایل امام عليه السّلام از يك طرف حمله و چپاول خيمه‌‌ها و از جهت ديگر خيمه‌ها را آتش زدند که زن و بچه‌‌ها وادار شدند از خيمه‌‌ها بيرون آيند. نمي‌دانم در آن ساعات به عمّۀ سادات چه گذشته؛ فقط خدا مي‌‌داند، از يك طرف داغ 18 عزیز و از يك سو، مسئوليت اين زنان و کودکان با ایشان بود و بايد از هر لحاظ حفظشان کرده و از اين بيابان و از میان اين همه دشمن بي‌حياي نامرد نجاتشان می‌دادند! از يك طرف امام سجّادعليه السّلام سخت بيمار بودند؛ بيماري‌ كه تا حدّ مرگ پيش رفته و نمي‌توانستند از جا حركت كنند و در خيمه‌‌هاي آتش گرفته مانده بودند. در چنین مواقعی حتّی قوی‌ترین مردان هم  به بن بست می‌رسند.]

غارت خیمه ها و اموال امام علیه السلام

درباره : روایت های روز عاشورا و شام غریبان منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص 273

چهارمین حمله به خیمه‌ها ( حمله سراسری) : هنوز دقايقي از شهادت امام عليه السّلام نگذشته بودکه یهودیان امّت پیامبر کار ناتمام حمله  به خیمه‌ها در لحظات رزم سیّدالشهداعليه السّلام را از سر گرفتند. يك مشت ياغي از خدا بي‌خبر با آتش زدن خیمه‌ها، حمله و غارت را از هر طرف شروع كردند و هیچ کس هم جلو دارشان نشد، مگر یک زن که به همراه شوهرش در لشکر ابن سعد بود و با دیدن این همه شقاوت، بی‌حیایی و حرمت شکنی،آن هم نسبت به خاندان رسالت، شمشیر برداشت تا شاید بتواند از زنان وکودکان بی‌دفاع حمایت کند که شوهرش مانع او شد.[1]

با اینکه در خصوص غارت خیمه‌ها در بعضی از کتب، گزارش‌های متعددی ذکر شده، من اعتقاد به بازگویی آن ندارم، همچنان‌که بزرگـانی همچون حاج شیخ عبّاس قمی در صفحه 470 منتهی الآمال بر این اصل تاکید کرده‌اند و باید این موضوع را سر بسته و کلّی عنوان کرد.

وقایع لحظه شهادت حضرت سیدالشهدا (ع)

درباره : روایت های روز عاشورا و شام غریبان منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص 266

از امام صادقعليه السّلام نقل شده كه در لحظه شهادت سیّدالشهداعليه السّلام منادي از عرش الهی فرياد زد: واي بر شما امّتي كه بعد از پيغمبر خود، متحیّر و گمراه شديد! خداوند شما را به اضحی و فطر( عید فطر) موفّق ندارد![1]

در لحظه يا بعد از شهادت حضرت، گرد و غبار شديدي برخاست و آسمان تاريك شد و باد سرخي وزيدن گرفت كه چشم، چشم را نمي‌ديد و بسیاری گمان كردند عذاب الهي نازل شده است.[2] براي لحظاتي يا دقايقي هوا تاريك شد؛ گویی خورشيد گرفته بود، به گونه‌اي كه ستاره‌‌ها ديده شدند. از امام باقرعليه السّلام روایت شده که هيچ سنگي را برنداشتند، مگر آن‌كه زير آن خوني سرخ و تازه بود.[3]

 شیـخ صدوق به نقل از امام رضاعليه السّلام می‌نویسد از آسمان خون و خاک سرخ بارید. همچنین در بعضی کتب احادیث متعددی مبنی بر خون

نحوه شهادت حضرت سیدالشهدا علیه السلام

درباره : روایت های روز عاشورا و شام غریبان منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص 264

در بعضی ازکتب مقاتل آمده که شمر جلو آمد و روي سينه ی حضرت نشست و محاسن امامعليه السّلام را در دست گرفت. شمر، نقاب از صورت برداشت و امامعليه السّلام تا صورت شمر را ديدند؛ فرمودند: اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُه! جدّم رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم درست فرمودند. شمر گفت: جدّت چه گفته و حضرت پاسخ دادند: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ: کََأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى كَلْبٍ أَبْقَعَ يَلَغُ فِي دَمِ أَهْلِ بَيْتِي؛ رسول الله فرمودند: گويا من نظر مي كنم به سگ پيسى كه خون اهل بيت مرا مى‏ ليسد! سپس ادامه دادند: من در عالم خواب ديدم، گويا سگهائى مرا مي‌گزند و در ميان آنها سگى است اَبلَغ كه از همه بيشتر به من حمله مي‌كند! و آن سگ ابلغ تو هستی[1]؛ شمر از اين سخن امام عليه السّلام

لحظات شهادت سیدالشهدا علیه السلام و احوال حضرت زینب (س)

درباره : روایت های روز عاشورا و شام غریبان منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص 260

حضرت زينبسلام الله علیها بعد از شهادت فرزند برادرشان با دیدن جسارت‌هایی که به سیّدالشهداعليه السّلام می‌شد دست بر سر گذاشتند و ناله زدند: « وَا أَخَاهْ وَا سَيِّدَاهْ وَا أَهْلَ بَيْتَاهْ لَيْتَ السَّمَاءَ أَطْبَقَتْ عَلَى الْأَرْضِ وَ لَيْتَ الْجِبَالَ تَدَكْدَكَتْ عَلَى السَّهْلِ[1].» ای وای برادرم، ای وای آقایم، ای وای همه خانواده‌ام! ای کاش آسمان بر زمین می‌افتاد؛ ای کاش کوه‌ها تکّه تکّه می‌شدند! سپس رو کردند به عُمَرِبنِ سَعد و فریاد زدند: يَا عُمَرُ! أَيُقْتَلُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ وَ أَنْتَ تَنْظُرُ إِلَيْه؛ واي بر تو اي عُمَرِسَعد! آيا اباعبدالله را مي‌‌كشند و تو نگاه مي‌‌كني؟ عُمَرِبنِ سَعد پاسخ نداد و به گزارشی اشک در چشمانش جاری شد؛ ولی روی خود را برگرداند. عقیله بنی‌هاشم خطاب به لشکریان اموی فرمودند:[2] وَيْحَكُمْ ! أَ مَا فِيكُمْ مُسْلِمٌ ؟ واي بر شما! آيا يك مسلمان ميان شما مردم نيست؟ فَلَمْ يُجِبْهَا أَحَدٌ بِشَيْ‏ء؛ ولي هيچ‌كس پاسخشان را نداد.[3]

طلب کردن پیراهن کهنه

درباره : روایت های روز عاشورا و شام غریبان منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص 254

امامعليه السّلام به خیمه‌ها برگشتند و قبل از وداع پایانی[1] فرمودند: ابْغُوا لِي ثَوْباً لَا يُرْغَبُ فِيهِ أَجْعَلْهُ تَحْتَ ثِيَابِي لِئَلَّا أُجَرَّدَ مِنْه؛ لباسی برايم بياوريد كه كسي رغبت نكند آن را بدزدد؛ مي‌‌خواهم زير لباس‌هايم بپوشم. شلواری براي حضرت آوردند كه كوچك و تنگ بود و امام عليه السّلام فرمودند: لَا ذَاكَ لِبَاسُ مَنْ ضُرِبَتْ عَلَيْهِ الذِّلَّة  نه اين لباس را نمي‌خواهم؛ لباس ذلّت است. لباس دیگری آوردند و حضرت با خنجر چند جای آن را سوراخ کردند که کسی رغبت به دزدیدن آن نکند و آن را در زیر لباس‌هایشان پوشیدند.[2]

پیراهن حضرت ابراهیم: بعد از پوشیدن آن زیرجامه، امامعليه السّلام پارچه دست بافی طلب و آن را هم پاره کردند و به تن پوشیدند تا شايد بعد از شهادتشان كسي رغبت نكند این‌ها را بدزدد.[3] احتمالاً این همان پیراهن حضرت ابراهیم نبی است که در صفحات 45 جلد 22 بحارالأنوار

حمله دشمن به خیمه ها ( اگر دین ندارید آزاده باشید و.... )

درباره : روایت های روز عاشورا و شام غریبان منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص 252

 سیّدالشهداعليه السّلام سعي مي‌‌كردند بعد از هر حمله به نقطه شروع كه در نزديكي خيام بود برگردند و فرياد مي‌‌زدند: « لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ! [1]» در يكي از اين حملات، فاصله نسبتاً زيادي بين امامعليه السّلام و خيمه‌ها افتاد [ و دشمن از هر حربه و حيله‌اي براي چیرگی بر امام استفاده مي‌‌کرد.] امام عليه السّلام دیدند كه شمر و عدّه‌ای در حال حمله به خيمه‌‌ها هستند. رو به دشمنان كردند و فرياد زدند: وَيْلَكُمْ يَا شِيعَةَ آلِ أَبِي سُفْيَانَ ! [2] إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِينٌ وَ كُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَكُونُوا أَحْرَاراً فِي دُنْيَاكُمْ هَذِهِ ! وَ ارْجِعُوا إِلَى أَحْسَابِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ عَرَباً كَمَا تَزْعُمُون؛[3] واي بر شما اي پيروان آل ابي سفيان! اگر دين نداريد و از قيامت نمي‌ترسيد، دست کم در اين دنيا آزاد مرد باشيد، پس به اصل

مبارزه سیّدالشهداء علیه السلام و رجز آن جضرت

درباره : روایت های روز عاشورا و شام غریبان منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص 249

سیّدالشهداعليه السّلام وقتی دیدند نصایح و کلام حقّشان در دل سنگین دشمن اثر نمی‌کند، به مبـارزه پـرداختند و به هركس که مي‌‌رسيدند او را به جهنّم مي فرستادند. يك مرتبه عُمَرِبنِ سَعد به خودش آمد و به لشکريانش فرياد زد كه واي بر شما، آيا مي‌‌دانيد با چه كسي مي‌‌جنگيد؛ اين فرزند آن پدري است كه شجاعان عرب و دليران روزگار را به خـاك هـلاكت افكنده؛ هيچ كس به تنهايي نمي‌تواند با او مقابله كند؛ همه لشکر با هم حمله كنید شايد بتوانيم ازعهده‌اش برآييم![1] با اين دستور، فوج عظيم و باران تيرها و نيزه‌‌ها بود كه به سوي امام عليه السّلام روانه شد.[2]

در روايات و کتب مقاتل از زبان حُمَيْد بْنِ مُسْلِم[3] وقایع نگار لشکر عُمَرِبنِ سَعد آمده است که گفته: به خدا قسم! هیچ مرد گرفتار و مغلوبي