امام حسن عسگری (ع) :: لَيْسَ مِنَ الْأَدَبِ إِظْهَارُ الْفَرَحِ عِنْدَ الْمَحْزُون‏ ‏

اظهار شادى در حضور فرد غمگين دور از ادب و انسانيّت است‏

تحف العقول ص : 486

خانه :: مقتل


شهادت عبدالله بن عفیف

درباره : اصحاب سیدالشهدا علیه السلام منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص 321

خطبه ناتمام پسر مرجانه در مسجد کوفه: در روز بعد[1] ابن‌زياد مردم را در مسجد گرد آورد و به منبر رفت و پس از حمد و ثناي الهي گفت: الحمدلله كه خدا حقّ را ظاهر و اهلش را پيروز و يزيد و پيروانش را ياري كرد و دروغگو و پسر دروغگو را کُشت. تا اين سخنان از دهان آن ملعون خارج شد .عَبْدُاللَّهِ بْنِ‌عَفِيفْ أَزْدی كه از شيعيان و ياران علي عليه السّلام  بود و در جنگ جمل و صفّين در رکاب علی عليه السّلام جنگیده و دو چشمش نابينا شده بود با شجاعت تمام از جا بلند شد و در دفاع از سیّدالشهداعليه السّلام و اهل بیت گفت: اي پسر مرجانه! دروغگو و پسر دروغگو تو هستي و پدر تو و كسي كه تو را به اينجا فرستاد و پدر اوست! اي دشمن خدا ! آيا فرزندان رسول خدا را مي‌كشي و بر بالاي منبر اين گونه سخن مي‌گوئي!

مبارزه و شهادت جَوْ ن (غلام امام حسین)

درباره : اصحاب سیدالشهدا علیه السلام منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص 190

یکی دیگر از اصحاب، غلام آزاد شده ابوذر به نام جَوْن بود. وقتی خدمت امامعليه السّلام رسید، حضرت فرمودند: من تو را مرخّص كردم؛ تو همراه ما شدى كه در رفاه و عافيت باشى؛ خودت را در راه ما مبتلا  نکن. عرض‌کرد: يا بن رسول‌اللَّه! من در زمان خوشى همراه شما بودم؛ آيا اکنون كه شما گرفتار شديد، دست از شما بر دارم! به خدا قسم بویم بد، خانواده‌ام پست و رنگم سياه است؛ ولی اگر لایقم بدانی به لطف شما بوى بدنم نيكو، حسب و نسبم عالى، صورت سیاهم سفيد و بهشتی خواهم شد. نه به خدا من از شما جدا نمی‌شوم تا اينكه جانم را فدایتان کنم. اذن گرفت و به میدان رفت و دلیر مردانه جنگید و به شهادت رسید. امام عليه السّلام شخصاً به بالینش رفتند و اینگونه دعا فرمودند: اللَّهُمَّ بَيِّضْ وَجْهَهُ وَ طَيِّبْ رِيحَهُ وَ احْشُرْهُ مَعَ الْأَبْرَارِ وَ عَرِّفْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ! [1]خدايا! صورتش را سفيد و بویش را نيكو و او را با ابرار

نماز ظهر عاشورا و شهادت حَبِيبِ بْنِ مُظَاهِر

درباره : اصحاب سیدالشهدا علیه السلام منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص 186

وقتی روز به نیمه رسید و ظهر شد، عُمَرِ بْنِ‌عَبْدِ اللَّه- مُلقّب به أَبِو ثُمَامَةَ - خدمت امامعليه السّلام رسید و عرض کرد دوست دارم قبل از کشته شدنم، آخرین نمازم را با شما بخوانم. حضرت سر به آسمان بلند کردند و فرمودند! ذَ کَرتَ الصَّلاة جَعَلَکَ اللهُ مِنَ المُصَلِّین! ياد كردي از نماز؛ خدا تو را از نمازگزاران قرار دهد. آن گاه فرمودند: از اين قوم بخواهيد براي ساعتي از جنگ دست بردارند تا ما نماز بخوانيم. حُصَيْنُ بْنِ نُمَيْر(حُصَيْنُ بْنِ تَميم) از لشکريان عُمَرِبنِ سَعد فرياد زد که نماز شما مقبول خدا نيست و حَبِيبِ بْنِ مُظَاهِر جواب داد: اي حِمار غَدّار!  نماز پسر رسول خدا پذیرفته نيست! نماز تو قبول است![1] با اين جواب دندان شكن حبيب، آن ملعون عصباني شد و به سمت حبيب حمله كرد و

مبارزه و شهادت بُرَيْرُ بْنِ خُضَيْر و نافع بن هلال

درباره : اصحاب سیدالشهدا علیه السلام منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص 183

مبارزه و شهادت بُرَيْرُ بْنِ خُضَيْر: پس از مُسْلِمُ بْنِ عَوْسَجَه، بُرَيْرُ بْنِ خُضَيْركه فردي عابد بود و سيّدالقرّاء لقب داشت به ميدان رفت و از طرف مقابل يَزيدُ بْنِ مُعْقَل یا يَزِيدُ بْنِ مُغَفَّل را به درك واصل كرد. در نبرد بعدي‌اش در حال مبارزه با رَضي بْنِ مُنْقِذ، یا بُحیر بْنِ اوس بود كه از پشت سر با نيزه او را به شهادت رساندند.[1]

مبارزه و شهادت نافعِ بن هِلال : پس از بُرَيْرُ بْنِ خُضَيْر؛ نَافِع بْنِ هِلال به میدان رفت و چند نفری از دشمنان را به درک فرستاد و در این زمان عَمْرُوبْنِ حَجَّاج[2] از لشکر عُمَرِبنِ سَعد فریاد زد: ‌ای احمق‌ها! آیا مي‌دانید با چه کسانی مي‌جنگید؟ این‌ها از پستان شجاعت شیر خورده‌اند و طالب مرگ‌اند! هیچ کدام از شما به تنهایی نمي‌توانید آن‌ها را بکشید و تنها راه این است که جمعی به آن‌ها حمله کنید.[3] عُمَرِبنِ سَعد هم

مبارزه و شهادت وهب بن عبدالله

درباره : اصحاب سیدالشهدا علیه السلام منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص 183

نفر بعدي وَهبِ بْنِ عَبدُالله كَلْبي[1] بود كه به همراه زن و مادرش در كربلا بود. نصراني‌اي كه به دست امامعليه السّلام مسلمان شد.[2] بعد از به درك رساندن شماری از دشمنان به پيش مادرش آمد و گفت: آيا از من راضي شدي؟ مادرش پاسخ داد تا در راه امام شهيد نشوي راضي نمي شوم.[3] وهب برگشت و به مبارزه ادامه داد تا انگشتان دستش را قطع كردند. در اين هنگام همسر[4]وهب عمود خيمه را برداشت و به ياري او شتافت و گفت از تو جدا نمي‌شوم تا همراهت در راه امام عليه السّلام شهيد شوم. سیّدالشهداعليه السّلام جلو رفتند و فرمودند: خداوند در عوض ياري از اهل بيت جزاي خير به شما بدهد؛ تو نيز پيش زنان اهل خيام برو؛ خداوند تو را رحمت كند. وهب هم به مبارزه ادامه تا به

استغاثه سیّدالشهداء علیه السلام در صبح عاشورا و ندامت و توبه حرّ

درباره : اصحاب سیدالشهدا علیه السلام منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص 180

قبل از شروع مبارزات[1] امام عليه السّلام با صدايي رسا فرياد ‌زدند: أَمَا مِنْ مُغِيثٍ يُغِيثُنَا لِوَجْهِ اللَّهِ! آيا فرياد رسي نيست كه برای خدا ما را ياري كند؟ أَ مَا مِنْ ذَابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّه! آيا مدافعي نيست كه از حرم رسول خدا دفاع كند![2]

با اين ندا، لرزه‌اي به جان حُرِّ بْنِ يَزِيدَ ريَاحِي افتاد و از خواب غفلت بيدار شد و به سمت عُمَرِبْنِ سَعد رفت وگفت: آيا تو واقعاً مي‌خواهي با اين مرد بجنگي؟ اِبْنِ سَعد گفت: آري به خدا قسم؛ جنگي خواهم كرد كه كمترين چيز آن جدا شدن سرها از پيكر و دست‌ها از بدن باشد! حُرّ از عمربن سعد جدا شد و به سمت سربازان خودش رفت، در حالي كه بدنش مي‌لرزيد و قصد حركت به سمت امام  عليه السّلام را داشت[3] كه