آستان وصال (جامع ترین سایت علمو مداحی کشور)

امام جعفر صادق (ع) :: الْحُسَيْنُ عَبْرَةُ كُلِّ مُؤْمِن‏؛

حضرت حسین عليه السّلام اشک چشم وسبب گریه وحزن هر مومن است.

کامل الزیارات ص 108

امروز : سه شنبه, 23 مرداد 1397 - ۲ دی الحجه ۱٤۳۹
خانه :: مقتل


محصور کردن امام صادق علیه السلام و سختی دسترسی شیعیان به ایشان

درباره : امام جعفر صادق علیه السلام
منبع : الخرائج و الجرائح، القطب الراوندي ،ج‏2،ص:642؛ بحار الانوار: 47/ 171

هارون بن خارجه نقل مىكند كه: مردى از شيعيان، همسرش را سه بار طلاق داده بود. از مطّلعين شيعه مسأله را پرسيد و آنان گفتند: اشكال ندارد. اما همسرش گفت: راضى نمىشوم مگر اينكه از امام صادقعليه السّلام بپرسى. و اين هنگامى بود كه امامعليه السّلام به دستور ابو العباس، خليفه عباسى، در حيره در خانه ای محصور بود.

گويد: به حيره رفتم ولى نتوانستم با آن حضرت سخنى بگويم؛ چون خليفه از ورود مردم به خدمت امام صادقعليه السّلام منع كرده بود. فكر مى‏ كردم كه چگونه او را ملاقات كنم تا اينكه مردى روستايى را ديدم كه لباس پشمى در بردارد و خيار مى‏ فروشد. گفتم: همه اين خيارها را به چند مى‏ فروشى؟


گفت: به يك درهم. يك درهم را به او دادم و گفتم لباست را نيز به من بده. آنگاه لباسش را گرفتم و پوشيدم و صدا كردم: چه كسى خيار مى‏ خرد؟ تا اينكه به خانه آن حضرت، نزديك شدم. و غلامى را ديدم كه از طرف او آمد و گفت: اى صاحب خيار! وقتى نزديك آن حضرت رفتم، فرمود: چه چاره خوبى كردى، چه نيازى دارى؟

گفتم: من مبتلا شدم و زنم را يك دفعه سه طلاقه نموده ‏ام. از شيعيان پرسيدم گفتند: اشكال ندارد. ولى همسرم گفت: راضى نمىشوم مگر اينكه از امام صادق عليه السّلام بپرسى. حضرت فرمود: به سوى خانواده ‏ات برگرد كه هيچ اشكالى بر تو نيست‏.

متن عربی روایت: أَنَّ هَارُونَ بْنَ خَارِجَةَ قَالَ كَانَ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِنَا طَلَّقَ امْرَأَتَهُ ثَلَاثاً فَسَأَلَ أَصْحَابَنَا فَقَالُوا لَيْسَ بِشَيْ‏ءٍ فَقَالَتِ امْرَأَتُهُ لَا أَرْضَى حَتَّى تَسْأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السّلام وَ كَانَ بِالْحِيرَةِ إِذْ ذَاكَ أَيَّامُ أَبِي الْعَبَّاسِ.

قَالَ فَذَهَبْتُ إِلَى الْحِيرَةِ وَ لَمْ أَقْدِرْ عَلَى كَلَامِهِ إِذْ مَنَعَ الْخَلِيفَةُ النَّاسَ مِنَ الدُّخُولِ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السّلام وَ أَنَا أَنْظُرُ كَيْفَ أَلْتَمِسُ لِقَاءَهُ فَإِذَا سَوَادِي عَلَيْهِ جُبَّةُ صُوفٍ يَبِيعُ خِيَاراً فَقُلْتُ لَهُ بِكَمْ خِيَارُكَ هَذَا كُلُّهُ.

قَالَ بِدِرْهَمٍ فَأَعْطَيْتُهُ دِرْهَماً وَ قُلْتُ لَهُ أَعْطِنِي جُبَّتَكَ هَذِهِ فَأَخَذْتُهَا وَ لَبِسْتُهَا وَ نَادَيْتُ مَنْ يَشْتَرِي خِيَاراً وَ دَنَوْتُ مِنْهُ فَإِذَا غُلَامٌ مِنْ نَاحِيَةٍ يُنَادِي يَا صَاحِبَ الْخِيَارِ فَقَالَ عليه السّلام لِي لَمَّا دَنَوْتُ مِنْهُ مَا أَجْوَدَ مَا احْتَلْتَ أَيُّ شَيْ‏ءٍ حَاجَتُكَ قُلْتُ إِنِّي ابْتُلِيتُ فَطَلَّقْتُ أَهْلِي ثَلَاثاً فِي دَفْعَةٍ فَسَأَلْتُ أَصْحَابَنَا فَقَالُوا لَيْسَ بِشَيْ‏ءٍ وَ إِنَّ الْمَرْأَةَ قَالَتْ لَا أَرْضَى حَتَّى تَسْأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السّلام فَقَالَ ارْجِعْ إِلَى أَهْلِكَ فَلَيْسَ عَلَيْكَ شَيْ‏ءٌ.