کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: مقتل


زندانی کردن امام عسکری و شهادت او

درباره : امام حسن عسگری علیه السلام
منبع : الارشاد ج2 ص 334 ؛ اثباة الهدی ج 5 ص 17

زندانی کردن امام و سختگیری بر او : شیخ مفید و كلينى از محمّد بن اسماعيل بن ابراهيم بن موسى بن جعفر نقل مى‏ كند كه گفت بنى عباس با گروهى از منحرفين و مخالفين امام از قبيل صالح بن على وارد بر صالح بن وصيف زندانبان حضرت عسكرى عليه السّلام شدند موقعى كه در زندان او بسر مى ‏برد باو پيشنهاد كردند بر حسن بن على عليه السّلام سخت بگير مبادا او را راحت بگذارى صالح گفت از دست من چكار بر مى آيد دو نفر از شرورترين اشخاص را براى او تعيين كرده‏ ام اما هر دو نفر چنان روى به عبادت و نماز آورده ‏اند كه جاى تعجب است. در اين موقع دستور داد نگهبانان بيايند به آن دو گفت چرا باين شخص‏ سخت نمى ‏گيريد گفتند چه مي توانيم بگوئيم در باره شخصى كه روزها روزه


است و تمام شب را به عبادت مى‏ گذراند حرف نميزند جز عبادت بكار ديگرى مشغول نيست هر وقت بما نگاه مى ‏كند بدنمان به لرزه مى ‏افتد و چنان وحشت ما را فرا ميگيرد كه نمى‏ توانيم خودمان را نگه داريم اين حرف را كه بنى عباس شنيدند مأيوس و خجالت زده خارج شدند.

متن عربی روایت: أَخْبَرَنِي أَبُوالْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عليه السّلام قَالَ دَخَلَالْ عَبَّاسِيُّونَ عَلَى صَالِحِ بْنِ وَصِيفٍ عِنْدَ مَا حُبِسَ أَبُو مُحَمَّدٍ عليه السّلام فَقَالُوا لَهُ ضَيِّقْ عَلَيْهِ وَ لَا تُوَسِّعْ فَقَالَ لَهُمْ صَالِحٌ مَا أَصْنَعُ بِهِ قَدْ وَكَّلْتُ بِهِ رَجُلَيْنِ شَرَّ مَنْ قَدَرْتُ عَلَيْهِ فَقَدْ صَارَا مِنَ الْعِبَادَةِ وَ الصَّلَاةِ وَ الصِّيَامِ إِلَى أَمْرٍ عَظِيمٍ ثُمَّ أَمَرَ بِإِحْضَارِ الْمُوَكَّلَيْنِ فَقَالَ لَهُمَا وَيْحَكُمَا مَا شَأْنُكُمَا فِي أَمْرِ هَذَا الرَّجُلِ فَقَالا لَهُ مَا نَقُولُ فِي رَجُلٍ يَصُومُ النَّهَارَ وَ يَقُومُ اللَّيْلَ كُلَّهُ لَا يَتَكَلَّمُ وَ لَا يَتَشَاغَلُ بِغَيْرِ الْعِبَادَةِ فَإِذَا نَظَرَ إِلَيْنَا ارْتَعَدَتْ فَرَائِصُنَا وَ دَاخَلَنَا مَا لَا نَمْلِكُهُ مِنْ أَنْفُسِنَا فَلَمَّا سَمِعَ ذَلِكَ الْعَبَّاسِيُّونَ انْصَرَفُوا خَاسِئِين( الکافی ج1 ص 512، الارشاد ج2 ص 334 ؛ اعلام الوری ص 218؛ کشف الغمه ج 2 ص 214، اثباة الهدی ج 5 ص 17 )

شهادت امام  عسکری:

شیخ صدوق ، شیخ کلینی و بسیاری از علما و مورخین  شهادت آن حضرت را در روز جمعه هشتم ربیع الأول سال 260 هجری اعلام میدارند ( الکافی ج 1 ص 503، کمال الدین ج2 ص 473، اعلام الوری ص 211؛ روضة الواعظین ص 251، المصباح ص 692) ولیکن شیخ طوسی شهادت آن حضرت را در اول ماه ربیع الاول ذکر کرده است ( مصباح المتهجد ص 791) اما شیخ مفید مینویسد آن حضرت در اول ماه ربیع الاول مسموم شدند و در هشتم ماه به شهادت رسیدند و این موضوع مشهور و صحیح می باشد ( الارشاد ج 2 ص 345؛ بحار الانوار ج 50 ص 334، کشف الغمه ج2 ص 415 ) طبرسی و طبری امامی و شیخ کفعمی نوشته اند امام عسکریعليه السّلام در سن 29 سالگی توسط معتمد عباسی مسموم و به شهادت رسید ( احقاق الحق ج 12 ص 475، اعلام الوری ص 211؛ کشف الغمه ج2 ص 430، المصباح ص 692؛ بحار الانوار ج 50 ص 335)

احمد بن عبيد اللَّه گفت من در سامرا از علويان كسى را نديده و پيدا نكردم كه مانند حسن بن على بن محمّد بن رضا عليه السّلام باشد در وقار و سنگينى و پاكدامنى و بزرگوارى و عظمت در پيش خويشاوندان و سلطان و تمام بنى هاشم بطورى كه آن جناب را مقدم مي داشتند بر اشخاص پير و شخصيت ‏هاى برجسته و والامقام همچنين بر تمام فرماندهان و وزراء و نويسندگان و ساير مردم. پدر من نیز بسیار او را تکریم میکرد روزی  از پدرم پرسیدم ؛ پدر جان آن مرد كه امروز صبح آنقدر نسبت باو احترام و تواضع كردى و جان خويش و پدر و مادرت را پيوسته فدايش ميكردى كه بود؟ گفت آن شخص امام رافضى ‏ها است ابن الرضا. ساعتى سكوت كرد آنگاه گفت پسرم اگر خلافت از ميان بنى عباس برود احدى از بنى هاشم شايسته آن مقام جز اين شخص نيست بواسطه فضل و عفت و رفتار و بزرگوارى و زهد و پارسائى و اخلاق پسنديده و شايستگى كه در اوست اگر پدرش را ديده بودى مردى بود بزرگوار با عظمت خير خواه و دانا.

وقتى حسن بن على عليه السّلام بيمار شد خبر دادند به پدرم كه ابن الرضا بيمار است. پدرم فورى پيش خليفه رفت بعد برگشت پنج نفر از غلامان مخصوص خليفه كه كمال اعتماد را به آنها داشت بهمراه پدرم بودند از آن جمله نحرير به آنها دستور داد كه از خانۀ امام حسن عليه السّلام دمى غافل نشوند و پيوسته متوجه حال و وضع او باشند. پس از دو روز خبر آوردند كه خيلى ضعيف و ناتوان شده پدرم صبح زود به جانب خانه او رفت و پزشكان را مامور كرد كه از خانه ايشان خارج نشوند سپس از پى قاضى القضاة فرستاد و به او گفت ده نفر از كسانى كه كمال‏ اعتماد را  به آنها دارى حاضر كن و با آنها در خانه حسن بن على عليه السّلام شب و روز باشيد. پيوسته در آنجا بودند تا اينكه چند روز از ماه ربيع الاول سال 260 گذشته بود از دنيا رفت سامرا يك پارچه عزادار شدند همه ناله و فغان داشتند و مي گفتند (ابن الرضا) از دنيا رفت.

سلطان مأمورين را فرستاد تا خانه او را تفتيش و بازرسى كنند و درب تمام اطاق‏ها را مهر و موم كنند و دستور داد كه از فرزندش جستجو نمايند چند زن كه احتمال میدادند باردار هستند آوردند و به آنها مأموريت دادند كه بازرسى كنند كداميك از زنان و كنيزان آن جناب باردار است گفتند زنى است كه او حامله است او را در يك اطاق زندانى كردند و نحرير خادم و مأمورين او را نگهبان آن زن قرار دادند چند زن نيز با آن مأمورين در نگهبانى كمك مي كردند .

بعد شروع به مقدمات دفن آن جناب كردند بازارها تعطيل شد؛ پدرم با بنى هاشم و سپهداران و نويسندگان و تمام مردم در تشييع جنازه ‏اش حضور داشتند در سامرا مثل اينكه قيامت بر پا شده بعد از اينكه آماده شد خليفه فرستاد از پى ابى عيسى پسر متوكل و دستور داد بر او نماز بخواند جنازه را كه گذاشتند ابو عيسى پيش رفت و صورتش را باز نموده به بنى هاشم و علويان و عباسيان و سپهداران و نويسندگان و قاضيان و فقهاء و مردمان كه جزء عدول بودند نشان داده گفت اين حسن بن على بن محمّد بن رضا عليه السّلام است كه باجل خود در خانه‏ اش از دنيا رفته كه شاهد فوت ايشان از غلامان مخصوص خليفه فلان كس و فلان كس ... و از پزشكان فلانى و از قاضيان فلان كس و فلان كس بوده است. در اين موقع روى صورتش را پوشانيد از جاى حركت كرده به نماز پرداخت و پنج تكبير گفت ( البته اصل نماز را حضرت مهدی خوانده است که روایت آن در قسمت پیشگویی امام از شهادتش آمده است به نقل از شیخ صدق آمده است : جعفر جلو رفت تا بر برادر خود نماز بخواند همين كه شروع كرد بگفتن تكبير؛ كودكى كه چهره‏ اى گندم گون داشت و مويهاى مجعد و بين دندان هاى مباركش گشاده بود خارج شد رداى جعفر را با دست گرفت و فرمود عقب برو عمو؛ من بايد بر پدرم نماز بخوانم. جعفر عقب رفت با رنگ چهره‏ اى كه معلوم بود از ناراحتى تغيير كرده كودك پيش رفت و نماز خواند)  سپس دستور داد جنازه ‏اش را بردارند از داخل حياط برداشتند و در همان محلى كه پدرش دفن شده بود دفن كردند. پس از دفن او و متفرق شدن مردم سلطان و يارانش خيلى ناراحت بودند در جستجوى فرزندش بسيار جستجو و تفتيش كردند از منازل و خانه ‏ها و در مورد تقسيم ميراثش توقف نمودند آنهائى كه نگهبان صقيل بودند كه مدعى باردارى بود دو سال صبر كردند تا يقين نمودند حامله نيست.

متن عربی روایت : فَقَالَ أَحْمَدُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ مَا رَأَيْتُ وَ لَا عَرَفْتُ بِسُرَّ مَنْ رَأَى رَجُلًا مِنَ الْعَلَوِيَّةِ مِثْلَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الرِّضَا عليه السّلام
وَ لَا سَمِعْتُ بِهِ فِي هَدْيِهِ وَ سُكُونِهِ وَ عَفَافِهِ وَ نُبْلِهِ وَ كَرَمِهِ عِنْدَ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ السُّلْطَانِ وَ جَمِيعِ بَنِي هَاشِمٍ وَ تَقْدِيمِهِمْ إِيَّاهُ عَلَى ذَوِي السِّنِّ مِنْهُمْ وَ الْخَطَرِ وَ كَذَلِكَ الْقُوَّادُ وَ الْوُزَرَاءُ وَ الْكُتَّابُ وَ عَوَامُّ النَّاسِ وَ إِنِّي كُنْتُ قَائِماً ذَاتَ يَوْمٍ عَلَى رَأْسِ أَبِي فَقُلْ مَا أَحْبَبْتَ فَقُلْتُ يَا أَبَتِ مَنِ الرَّجُلُ الَّذِي رَأَيْتُكَ الْغَدَاةَ فَعَلْتَ بِهِ مَا فَعَلْتَ مِنَ الْإِجْلَالِ وَ الْإِكْرَامِ وَ التَّبْجِيلِ وَ فَدَيْتَهُ بِنَفْسِكَ وَ أَبَوَيْكَ فَقَالَ يَا بُنَيَّ ذَلِكَ ابْنُ الرِّضَا ذَاكَ إِمَامُ الرَّافِضَةِ فَسَكَتَ سَاعَةً فَقَالَ يَا بُنَيَّ لَوْ زَالَتِ الْخِلَافَةُ عَنْ خُلَفَاءِ بَنِي الْعَبَّاسِ مَا اسْتَحَقَّهَا أَحَدٌ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ غَيْرُ هَذَا فَإِنَّ هَذَا يَسْتَحِقُّهَا فِي فَضْلِهِ وَ عَفَافِهِ وَ هَدْيِهِ وَ صِيَانَةِ نَفْسِهِ وَ زُهْدِهِ وَ عِبَادَتِهِ وَ جَمِيلِ أَخْلَاقِهِ وَ صَلَاحِهِ وَ لَوْ رَأَيْتَ أَبَاهُ لَرَأَيْتَ رَجُلًا جَلِيلًا نَبِيلًا خَيِّراً فَاضِلًا

وَ فِي وَقْتِ وَفَاةِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ مَا تَعَجَّبْتُ مِنْهُ وَ مَا ظَنَنْتُ أَنَّهُ يَكُونُ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ لَمَّا اعْتَلَّ بَعَثَ إِلَى أَبِي أَنَّ ابْنَ الرِّضَا قَدِ اعْتَلَّ فَرَكِبَ مِنْ سَاعَتِهِ مُبَادِراً إِلَى دَارِ الْخِلَافَةِ ثُمَّ رَجَعَ مُسْتَعْجِلًا وَ مَعَهُ خَمْسَةُ نَفَرٍ مِنْ خَدَمِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ كُلُّهُمْ مِنْ ثِقَاتِهِ وَ خَاصَّتِهِ فَمِنْهُمْ نِحْرِيرٌ وَ أَمَرَهُمْ بِلُزُومِ دَارِ الْحَسَنِ‏ بْنِ عَلِيٍّ وَ تَعَرُّفِ خَبَرِهِ وَ حَالِهِ وَ بَعَثَ إِلَى نَفَرٍ مِنَ الْمُتَطَبِّبِينَ فَأَمَرَهُمْ بِالاخْتِلَافِ إِلَيْهِ وَ تَعَاهُدِهِ فِي صَبَاحٍ وَ مَسَاءٍ فَلَمَّا كَانَ بَعْدَ ذَلِكَ بِيَوْمَيْنِ جَاءَهُ مَنْ أَخْبَرَهُ أَنَّهُ قَدْ ضَعُفَ فَرَكِبَ حَتَّى بَكَّرَ إِلَيْهِ ثُمَّ أَمَرَ الْمُتَطَبِّبِينَ بِلُزُومِهِ وَ بَعَثَ إِلَى قَاضِي الْقُضَاةِ فَأَحْضَرَهُ مَجْلِسَهُ وَ أَمَرَهُ أَنْ يَخْتَارَ مِنْ أَصْحَابِهِ عَشَرَةً مِمَّنْ يُوثَقُ  وَ وَرَعِهِ فَأَحْضَرَهُمْ فَبَعَثَ بِهِمْ إِلَى دَارِ الْحَسَنِ وَ أَمَرَهُمْ بِلُزُومِهِ لَيْلًا وَ نَهَاراً فَلَمْ يَزَالُوا هُنَاكَ حَتَّى تُوُفِّيَ لِأَيَّامٍ مَضَتْ مِنْ شَهْرِ رَبِيعٍ الْأَوَّلِ مِنْ سَنَةِ سِتِّينَ وَ مِائَتَيْنِ فَصَارَتْ سُرَّمَنْ‏رَأَى ضَجَّةً وَاحِدَةً مَاتَ ابْنُ الرِّضَا

وَ بَعَثَ السُّلْطَانُ إِلَى دَارِهِ مَنْ يُفَتِّشُهَا وَ يُفَتِّشُ حُجَرَهَا وَ خَتَمَ عَلَى جَمِيعِ مَا فِيهَا وَ طَلَبُوا أَثَرَ وَلَدِهِ وَ جَاءُوا بِنِسَاءٍ يَعْرِفْنَ الْحَبَلَ فَدَخَلْنَ عَلَى جَوَارِيهِ فَنَظَرَ إِلَيْهِنَّ فَذَكَرَ بَعْضُهُنَّ أَنَّ هُنَاكَ جَارِيَةً بِهَا حَبَلٌ فَأَمَرَ بِهَا فَجُعِلَتْ فِي حُجْرَةٍ وَ وُكِّلَ بِهَا نِحْرِيرٌ الْخَادِمُ وَ أَصْحَابُهُ وَ نِسْوَةٌ مَعَهُمْ

ثُمَّ أَخَذُوا بَعْدَ ذَلِكَ فِي تَهْيِئَتِهِ وَ عُطِّلَتِ الْأَسْوَاقُ وَ رَكِبَ أَبِي وَ بَنُو هَاشِمٍ وَ الْقُوَّادُ وَ الْكُتَّابُ وَ سَائِرُ النَّاسِ إِلَى جَنَازَتِهِ فَكَانَتْ سُرَّمَنْ‏رَأَى يَوْمَئِذٍ شَبِيهاً بِالْقِيَامَةِ فَلَمَّا فَرَغُوا مِنْ تَهْيِئَتِهِ بَعَثَ السُّلْطَانُ إِلَى أَبِي عِيسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ فَأَمَرَهُ بِالصَّلَاةِ عَلَيْهِ فَلَمَّا وُضِعَتِ الْجَنَازَةُ لِلصَّلَاةِ دَنَا أَبُو عِيسَى مِنْهَا فَكَشَفَ عَنْ وَجْهِهِ فَعَرَضَهُ عَلَى بَنِي هَاشِمٍ مِنَ الْعَلَوِيَّةِ وَ الْعَبَّاسِيَّةِ وَ الْقُوَّادِ وَ الْكُتَّابِ وَ الْقُضَاةِ وَ الْفُقَهَاءِ وَ الْمُعَدَّلِينَ وَ قَالَ هَذَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الرِّضَا عليه السّلام مَاتَ حَتْفَ أَنْفِهِ عَلَى فِرَاشِهِ حَضَرَهُ مِنْ خَدَمِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ ثِقَاتِهِ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ وَ مِنَ الْمُتَطَبِّبِينَ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ وَ مِنَ الْقُضَاةِ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ ثُمَّ غَطَّى وَجْهَهُ وَ قَامَ فَصَلَّى عَلَيْهِ وَ كَبَّرَ عَلَيْهِ خَمْساً وَ أَمَرَ بِحَمْلِهِ وَ حَمْلِ مَنْ وَسْطُ دَارِهِ وَ دُفِنَ فِي الْبَيْتِ الَّذِي دُفِنَ فِيهِ أَبُوه‏ ( الکافی ج 1 ص 503، کمال الدین ج1 ص 120، الارشاد ج2 ص 339، بحار الانوار ج 50 ص 325)

لحظات احتضار امام : شیخ صدوق می گوید محمّد بن حسين بن عباد گفت حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام در نماز صبح روز جمعه از دنيا رفت در آن شب بدست خود نامه‏ هاى زيادى براى مدينه نوشت در هشتم ربيع الاول سال 260 هجرى در هنگام وفات جز صقيل كنيزش و عقيد خادم و شخص ديگرى غير از اين دو نفر كه خدا از وجود او خبر دارد كسى وجود نداشت. عقيد گفت امام فرمود: برايم آبى كه با مصطكى « جوشيده شده » بياور آب را آورديم.  فرمود اول نماز بخوانم برايم آب آماده كنيد. آب آورديم در روى دامنش حوله‏ اى گذاشتم. از صقيل آب مى ‏گرفت و صورت خود را شستشو داد و دو دست را هر كدام يك مرتبه شست. آنگاه سر و دو پاى خود را مسح نمود نماز صبح را در رختخواب خود خواند آنگاه قدح آب مصطكى را گرفت تا بياشامد ظرف به دندانهاى پيشين امام عليه السّلام مي خورد و دستش مي لرزيد صقيل ظرف را از دست مباركش گرفت آن دم از دنيا رفت و در خانه خود در سامرا پهلوى پدرش دفن شد و به جانب نعمتها و تشريفاتى كه خدا به او اختصاص داده رهسپار گرديد و در آن وقت بيست و نه سال تمام داشت.

متن عربی روایت : إكمال الدين وَجَدْتُ مُثْبَتاً فِي بَعْضِ الْكُتُبِ الْمُصَنَّفَةِ فِي التَّوَارِيخِ وَ لَمْ أَسْمَعْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَبَّادٍ أَنَّهُ قَالَ: مَاتَ أَبُو مُحَمَّدٍ عليه السّلام يَوْمَ الْجُمُعَةِ مَعَ صَلَاةِ الْغَدَاةِ وَ كَانَ فِي تِلْكَ اللَّيْلَةِ قَدْ كَتَبَ بِيَدِهِ كُتُباً كَثِيرَةً إِلَى الْمَدِينَةِ وَ ذَلِكَ فِي شَهْرِ رَبِيعٍ الْأَوَّلِ لِثَمَانٍ خَلَوْنَ سَنَةَ سِتِّينَ وَ مِائَتَيْنِ لِلْهِجْرَةِ وَ لَمْ يَحْضُرْهُ فِي ذَلِكَ الْوَقْتِ إِلَّا صَقِيلُ الْجَارِيَةُ وَ عَقِيدٌ الْخَادِمُ وَ مَنْ عَلِمَ اللَّهُ غَيْرَهُمَا قَالَ عَقِيدٌ فَدَعَا بِمَاءٍ قَدْ أُغْلِيَ بِالْمَصْطَكَى فَجِئْنَا بِهِ إِلَيْهِ فَقَالَ أَبْدَأُ بِالصَّلَاةِ جِيئُونِي فَجِئْنَا بِهِ وَ بَسَطْنَا فِي حَجْرِهِ الْمِنْدِيلَ وَ أَخَذَ مِنْ صَقِيلَ الْمَاءَ فَغَسَلَ بِهِ وَجْهَهُ وَ ذِرَاعَيْهِ مَرَّةً مَرَّةً وَ مَسَحَ عَلَى رَأْسِهِ وَ قَدَمَيْهِ مَسْحاً وَ صَلَّى صَلَاةَ الصُّبْحِ عَلَى فِرَاشِهِ وَ أَخَذَ الْقَدَحَ لِيَشْرَبَ فَأَقْبَلَ الْقَدَحُ يَضْرِبُ ثَنَايَاهُ وَ يَدُهُ تُرْعَدُ فَأَخَذَتْ صَقِيلُ الْقَدَحَ مِنْ يَدِهِ وَ مَضَى مِنْ سَاعَتِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ دُفِنَ فِي دَارِهِ بِسُرَّمَنْ‏رَأَى إِلَى جَانِبِ أَبِيهِ عليه السّلام وَ صَارَ إِلَى كَرَامَةِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ وَ قَدْ كَمَلَ عُمُرُهُ تِسْعاً وَ عِشْرِينَ سَنَة ( کمال الدین ج 2 ص 149 ؛ بحار الانوار ج 50 ص 332 )