کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: مقتل


روایت کامل و جامع مبارزه و شهادت حضرت قاسم علیه السلام

درباره : حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام
منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا مستند به کتب دسته اول تاریخی

از ديگر شهداي بني هاشم قَاسِمِ بْنِ الحَسَن است. وقتي براي اذن به ميدان رفتن، خدمت امام رسيدند، هر چه كردند، امام اجازه ندادند[1]و دست به‌گردن قاسم انداختند و هر دو شروع به گريه كردند، تا جايي‌كه نوشته‌اند: حَتَّى غُشِيَ عَلَيْهِمَا. یعنی غش کردنـد.[2] البته اين غش كردن در اکثرکتب قـدیمی و دسته اوّل تاریخ همچون أمالی صدوق، لهوف، الفُتوح،  أمالی مفید، ارشاد، مقاتل الطالبیین، تَذکرةُالخَواص، مُثیرُالأحْزان، الاخبارالطِوال، روضة الواعظین، کامل‌ابن‌اثیر، اعلام الوری، مناقب‌الطاهرین، مُروُجُ الذَّهَب، اثباتالوصیة و ... نیست. بعضی از کتب امروزی همچون قمقام، ناسخ التّواریخ، مقتل جامع و مقتل مقرّم  نیز به تبعیّت از این بزرگان، غش کردن را نیاورده‌اند. این موضوع


برای اولین بار در مقتل الحسین خوارزمی[3] آمده است و در قرن دهم هم محمد بن ابیطالب نقل خوارزمی را در کتابش( تَسْلِیَةُ المُجالِس) آورده است. درکتب دسته دوّم و سوّم تاریخی همچون بحارالأنوار و نفس‌المهموم نیز موضوع به این دو کتاب مستند شده است. در ثانی به نظر می‌رسد كه شامل حال حضرت قاسم باشد، چرا كه با توجّه به جايگاه و وظايف امام عليه السّلام و آنچه كه در آموزه‌هاي امام شناسي داريم، امام عليه السّلام هيچ گاه غش نمي‌كنند. در علم پزشكي غش كردن شرايط و حالاتي را ايجاد مي‌كند كه امام مصون از آن است. پس عبارت ذکر شده در جلاء العیون مناسب‌تر است که نوشته شده: نزدیک بود غش کنند.

گاهی می‌گویند كه حضرت قاسم عليه السّلام، گوشه‌اي نشستند و يكباره يادشان افتاد پدرشان يك بازوبند به ایشان دادند و گفتند هر وقت غم‌هاي عالم به دلت سنگيني کرد، نامه‌اي را كه در اين بازوبند است بازكن و بخوان؛ نامه را گشودند و امام حسن عليه السّلام نوشته بودند که در كربلا عمويت را تنها نگذار، پس آمدند خدمت عمو و ... ؛ اين مطالب در هیچ یک از مآخذ معتبر نیامده است. همان گونه که درکتاب تحریف شناسی عاشورا و قیام امام حسین (ص186) هم تصریح شده این تحـریف اوّلیـن بار در روضة الشهدا (ص400) آمده و بعد از آن در کتب منتخب طریحی(ص365) و اسرار الشهادة (ص2/384)کپی شده است. تنها استنادی هم که مرحوم ملاحسین کاشفی آورده است عبارت « راوی گوید»!؟ است.

به هر روی، از هر راهی كه بود، با التماس و بوسیدن دست و پای امام عليه السّلام، قاسم موفّق شدند از عمو اذن ميدان بگيرند. يك نوجوان 13 الي 14 ساله، ماه پاره‌اي از آل هاشم، عازم جنگ شدند، در حالي كه هنوز اشك روي صورتشان جاري بود اینگونه رجز خواندند:

أِن تُنْكِرُوني فَاَنَا ابنُ الحَـسَن            سِبْطُ النَّبيِ المُصْطَـفَي المُؤتَمَن

هَذَا حُسَينً كَالأَسيرِ المُرتَهَن            بَينَ اُناسٍ لاسُقُو اصَوابَ المُزَن.

 يكي از لشكريان عُمَرِبنِ سَعد به نام حُمَيْد بْنِ مُسْلِم که بیشتر نقل‌ها از اوست،گفته: من در بين لشکريان عُمَرِبْنِ سَعد بودم كه ديدم نوجواني كه صورتش مثل ماه پاره‌اي بود به ميدان آمد، در حالي كه پيراهن درازي به تن داشت و نعليني به پا پوشيده بود كه بند اين نعلين در پاي چپ باز بود.[4] از اين گزارش دو چيز مسلّم و معلوم مي‌شود: 1. شاید حضرت قاسم با زره و لباس جنگي بيرون نرفته‌اند، چرا كه هر چه گشتند زرهي اندازه قامت ایشان پيدا نكردند. 2. اشتياق و عجله ایشان براي به ميدان آمدن، تا جايي كه صبر نكردند که بند نعلينشان را ببندند.

حضرت قاسم 13 ـ 14 سال بيشتر نداشتند ولی جنگ سختي كردند و شماری از دشمنان را به درك واصل كردند. حُمَيْد بْنِ مُسْلِم می‌گوید عُمَرُبْنِ سَعِيدِ (عَمْرُو بْنِ سَعْدِ) بْنِ نُفَيْلٍ اَزْدِي گفت باید خون این نوجوان را بریزم؛ گفتم چه ضرورتی دارد؛ همان عدّه‌ای که با او در حال جنگند برای کشتنش کافی است؛ ولی عمر گوش نکرد و در يك فرصت ناغافل شمشيري به سر حضرت قاسم زد كه فرق مباركشان شكافت و با صورت به زمين افتادند و فرياد زدند عمو به فريادم برس. [از این عبارت می‌توان به شدّت شقاوت و ترس دشمن پی بُرد که حتّی در جنگ نـابرابر با یک نوجوان، که تعدادی همزمان مشغول مقاتله با او هستند، دیگران هم به کمک آمده‌اند.]

 امام عليه السّلام در کوتاه‌ترین زمان ممکن خود را به قاسم رساندند و با شمشيري به عُمَرِ بْنِ سَعْید أَزْدِي حمله كردند و با ضربه امام عليه السّلام، دست آن ملعون قطع شد و ناله‌ای زد كه لشكريان عُمَرِبْنِ سَعد به جنبش افتادند و عدّۀ زيادي براي نجات او حمله ور شدند و در اين ميان به گزارش ضعیف، بدن نازنين قاسم و به گزارش مستند‌تر، بدن آن ملعون زیر سم اسب‌ها پايمال شد[5]و بعد از اينكه گرد و غبار میدان فروكش كرد، اباعبدالله را ديدند كه بر سر پیکر خونین قاسم نشسته‌اند و حضرت قاسم، آخرين رمق‌هايشان هم از دست مي‌رفت و پاهايشان را روي زمين مي‌كشيدند. امام عليه السّلام سر قاسم را به زانو گرفتند و فرمودند:« بُعْداً لِقَوْمٍ قَتَلُوكَ وَ مَنْ خَصْمُهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيكَ جَدُّكَ وَ أَبُوك! از رحمت خدا دور شوند قومي كه تو را كشتند؛ روز قيامت جدّ و پدرت با آن‌ها مخاصمه خواهندكرد[6]عَزَّ وَ اللَّهِ عَلَى عَمِّكَ أَنْ تَدْعُوهُ فَلَا يُجِيبُكَ أَوْ يُجِيبُكَ فَلَا يَنْفَعُكَ صَوْتُهُ ! هَذَا يَوْمٌ وَ اللَّهِ كَثُرَ وَاتِرُهُ وَ قَلَّ نَاصِرُه! به خدا سوگند! چه سخت است بر عمويت، كه تو او را بخـواني ولي نتواند تو را اجابت كند؛ يا اجابتت كند ولي ديگر فايده‌اي نداشته باشد. به خدا سوگند! امروز، روزي است كه دشمنان عمويت بسيار و يارانش اندك هستند.[7] سپس بدن حضرت قاسم را به آغوش گرفتند و غریبانه به سوي خيمه‌اي كه اجساد را نگه مي‌داشتند، بردند در حالی‌که پاهای قاسم به روی زمین کشیده می‌شد.[8] 

یک نکته مهمّ: در بعضی از کتب نوشته شده است امام عليه السّلام همچون باز شكاري خودشان را به قاسم رساندند و چون شیر خشمگینی به دشمن حمله ور شدند. درست است كه اين عبارت باز شكاري و شیر خشمگین در كتب معتبر هم آمده است و برای بیان حالت است ولی به كار نبردن اين كلمات بهتر است. برای بیان سرعت امام در رسیدن به قاسم بسیار مناسبت‌تر است بگوییم امام« همچون باد، در چشم بر هم زدنی، در چند ثانیه» خودشان را به قاسم رساندند. آری گاهی مي‌گوييد اميـرمؤمنان اسدالله یعنی شيرخـداست، که اين پسونـد « الله» كلمه شير را از حالت حيواني خارج مي‌كند؛ امّا تشبيه حركات و صفات ائمّه به حرکات حيوانات، تشبيه قشنگي نيست بلکه پايين آوردن جايگاه اهل بيت است. هر چند هيچ گاه با سخنان ما كوچكترين تزلزلي در جايگاه اهل بيت وارد نمي شود. در جایی دیگر در وصف شجاعت حضرت در هنگام حمله به دشمن آمده است که « دشمنان همچون گلّة بزی که از گرگ فرار می‌کنند، می‌گریختند. » این چه تشبیهی است؟ دشمن خونخوار شد بز و گوسفند مظلوم! امام معصوم عليه السّلام شد گرگ و خونخوار! نعوذ بالله! آیا جمله‌ای زیباتر برای وصف شجاعت امام و ترس دشمنان نمی‌توان یافت؟! آیا جامعه امروز ما، ادبیات امروز ما و جوانان ما چنین جملاتی را می‌پسندند یا ممکن است از گرگ وجه خونخواری و از بُز وجه مظلومیت را برداشت کنند؟! 

يكي از تحریفات هم ازدواج حضرت قاسم با دختر امام حسین عليه السّلام است‌که در هیچ کتاب معتبری نیامده و بسیاری از علما و محققین درکتب[9]خود آن را ناصحیح دانسته و جُزء تحریفات عاشورا عنوانش کرده‌اند. تا جائیکه عالم ربانی شیخ جعفر شوشتری در کتاب فواید المشاهد(528) می نویسد: آنچه در میان جُهّال شیعه متداول شده است شبیه عروسی قاسم بی اصل و دروغ است بلکه مکرر گفته ام شبیه عروسی قاسم ساختن، ضربت زدن است بر امام حسین، به یقین درد این کار شنیع، بدتر است از درد شمشیرها ؛ ضربت است بر حضرت ؛ نه تعزیت. لذا همان گونه که اکثر محققیق و علمای دین گفته‌اند این موضوع اوّلین بار در قرن دهم در روضة الشهدا(400) تحریف شده است و پس از آن در منتخب طریحی(366) و اسرار الشهادة (2/385)کپی شد، در روضة الشهدا هم با عبارت سؤال برانگیز و پر از ایراد « راوی می‌گوید» استناد داده شده است. سیّدالشهداء دو دختر داشتند یکی سکینه که شوهرش عبدالله است و دیگری فاطمه که با حسن مُثنّی پسر ديگر امام حسن عليه السّلام ازدواج کرد، او هم در کربلا بود، پس از زخمی شدن؛ با کمک دائی‌اش به خارج از میدان نبرد برده شد و زنده ماند والاّ علمای علم رجال و نساب، هیچ دختر دیگری برای سیّدالشهداء عليه السّلام قائل نیستند.

روضه‌ای که در آن جزئیّات مبارزه و کشتن ازرق شامی و چهار فرزندش توسط حضرت قاسم مطرح می‌شود در هیچ یک از مآخذ ما نیامده است؛ ضمن این که با روایات ذکر شده در کتب معتبر هم تناقض دارد. این قصه نیز اولین بار در روضة الشهدا آمده است؛ مرحوم کاشفی نیز سندی ارائه نکرده است تأسّف بار تر اینکه کاشفی در این داستان خیالی حضرت قاسم را متهم به دزدیدن شمشیر قیمتی پسر ازرق و همچنین پایمال کردن بدن فرزند ازرق شامی با اسب می کند. ضمناً در وقایع الأیام، مهیج الأحزان و دمعة الساکبه به نقل از منتخب طریحی برای حضرت قاسم نیز همچون حضرت علی اکبر گزارشی نقل کرده‌اند که برگشتند خدمت امام و آب خواستند و حضرت توسط انگشتر او را سیراب کردند؛ که این موضوع در هیچ یک از کتب معتبر و مرجع نیست و احتمالاً در منتخب طریحی نیز به استناد طرح این تحریف در روضة الشهدا آمده است. این هم یکی دیگر از دلایلی است که بزرگان دین و اهل فن منتخب طریحی را معتبر نمی‌دانند.

پاورقی ها و اسناد:


[1]. در وقایع الأیام، مهیج الأحزان و دمعة الساکبه به نقل از منتخب طریحی آمده  است؛ امام فرمودند: آیا به پای خود به سوی مرگ می‌روی و قاسم پاسخ داد چگونه نروم در حالی‌که تو در میان دشمنان، غریب و تنها مانده‌ای؟ همان گونه که در مقتل جامع هم آمده است این سخنان درکتب قدیمی و مرجع نیست و به همین دلیل است که بزرگانی چون حاج شیخ عباس قمی، محدّث نوری و ... منتخب طریحی را معتبر نمی‌دانند.

[2]. مَقْتَل خوارزمی 2/31؛ تَسْلِیَةُ الْمُجالِسْ 2/304؛ بحارالأنوار45/34 ؛ جلاءالعیون 568 ؛ قمقام 437؛ منتهی الآمال 448؛    نفس المهموم 280؛ مقتل امام حسین 157؛ منتخب التّواریخ 214؛ مقتل مقرّم 236؛ ناسخ التّواریخ 467؛ وقایع الأیام 408؛    مهیج الأحزان 356؛ دمعة الساکبه 401؛ مقتل جامع1/828 .

[3]. خوارزمی این گزارش را به نقل از ابی مخنف آورده است و این در حالی است که در گزارش طبری در تاریخ الامم (5/447) و شیخ مفید در ارشاد (2/159) که آنان نیز این گزارش را به نقل از ابی مخنف آورده اند؛ موضوع غش کردن نیامده است. همانگونه که در صفحه 88 جلد اول مقتل جامع هم آمده است خوارزمی گاهی روایت هائی از ابی مخنف نقل می کند که در منابع پیشین نیامده است از این رو بعضی از محققین اعلام کرده اند که ممکن است مقتل الحسین اصلی به دست خوارزمی نرسیده باشد و مقتل الحسین منسوب به ابی مخنف در اختیار خوارزمی بوده است.

[4]. تاریخ الامم والملوک 5/447؛ مقاتل الطالبیین 93؛ الطبقات الکبری 5/102؛ شَرْحُ الأخْبار 3/179؛ مَقْتَل خوارزمی 2/31؛ الارشاد2/160؛ إعْلام الوَری 346؛ تَسْلِیَةُ الْمُجالِسْ 2/304؛ جلاءالعیون 568؛ بحارالأنوار 45/35؛ منتهي الآمال 448؛      قمقام 437؛ نفس المهموم281؛  مقتل امام حسین 157؛  منتخب التّواریخ 215؛ ناسخ التّواریخ 467؛ وقایع الأیام 409 و412؛ مهیج الأحزان 358؛ دمعة الساکبه 403؛  مقتل جامع 1/829 . توضیحات: این گزارش در شَرْحُ الأخْبار  و منتخب التّواریخ به طور مختصر آمده است.

[5]. در ارشاد، مقتل امام حسین، مقاتل الطالبیین، مقتل مقرّم، قمقام، نفس المهموم، دمعة الساکبه و مقتل جامع  گفته شده بدن عمر پایمال شد در لهوف، الکامل فی‌التّاریخ، الطبقات الکبری، شَرْحُ الأخْبار، منتهی الآمال، تاریخ الامم والملوک، مقتل خوارزمی، تَسْلِیَةُ الْمُجالِسْ،  مُثیرُالاَحزان، البدایة والنهایة، بحارالأنوار  و اعلام الوری  هم عبارت بدن او پایمال اسب‌ها شد آمده است؛ امّا در جلاءالعیون، وقایع الأیام، ناسخ التّواریخ ، ترجمه اعلام الوری، و مهیج الأحزان آمده بدن قاسم پایمال اسب‌ها شد. آیت الله شعرانی در ترجمه نفس المهموم، آیت الله‌اشراقی در اربعین الحسینیه و محققین مقتل جامع  تأکید می‌کنند کسانی همچون علاّمه مجلسی که نوشته‌اند بدن حضرت قاسم پایمال سُم اسب شد، درترجمه تاریخ الامم والملوک ( تاریخ طبری ) اشتباه کرده‌اند زیرا ضمیر ذکر شده در تاریخ الامم و الملوک به عمربن سعد ازدی  برمی‌گردد نه حضرت قاسم. در ثانی در متون مقاتل نوشته شده است اسبها بدن او را پایمال کردند تا مُرد؛ هنگامی که گردوغبار فرو نشست دیدند امام حسین بالای سر قاسم ... و قاسم پاهای خود را به زمین می کشد. این جمله نشانگر زنده بودن حضرت قاسم است در صورتیکه کسی که بدنش پایمال سم اسبها شد در همان لحظه مُرده است.

[6]. این جمله امام در لهوف، الکامل فی‌التّاریخ، الطبقات الکبری، مَقْتَل خوارزمی، تَسْلِیَةُ الْمُجالِسْ، تَجارِبُ الاُمَم، بحارالأنوار و وقایع الأیام نیامده است و در کتب مقاتل الطالبیین و مهیج الأحزان کمی متفاوت آمده است.

[7]. در مقتل امام حسین، ناسخ التّواریخ و بحارالأنوار در روایت دیگری  آمده فرمودند: خدایا ! تو می‌دانی اینان دعوتمان کردند تا یاری‌مان کنند؛ ولی ما را خوار ساختند و دشمنان ما را بر ضد ما یاری کردند.

[8]. تاریخ الامم والملوک 5/447؛ مقاتل الطالبیین 93؛ الارشاد2/161؛ روضة الواعظین 309؛ إعْلام الوَری 347؛ اللهوف101؛ شَرْحُ الأخْبار 3/179؛مقتل خوارزمی2/31؛ مُثیرُالأحْزان 249؛ الکامل فی‌التّاریخ 11/185؛ الطبقات الکبری 5/103؛ قمقام 438؛ تَجارِبُ الاُمَم2/78؛ البِِدایَة والنَّهایة 8/186؛ تَسْلِیَةُ الْمُجالِسْ 2/304؛ بحارالأنوار45/35؛ جلاءالعیون 569؛ نفس المهموم 281؛ مقتل امام حسین 158؛ مقتل مقرّم 237؛  ناسخ التّواریخ 468؛ منتهی الآمال 448؛ وقایع الأیام 412؛ مهیج الأحزان 361؛       دمعة الساکبه 404؛ منتخب التّواریخ 215؛ مقتل جامع 1/829 . توضیحات: این گزارش در مُثیرُالاَحزان، الکامل فی‌التّاریخ،  تجارب الاُمم، شَرْحُ الأخْبار، مقتل خوارزمی و منتخب التّواریخ  به طور خلاصه آمده است و در روضة الواعظین نیز فقط اشاره به رجز خواندن  و شهادتش شده است.

[9]. جلاءالعیون 569؛ منتهی الآمال 449؛ نفس المهموم 283؛ لؤلؤ ومرجان 215؛ اربعین الحسینیه 138؛ قاموس الرجال 8/466؛ فواید المشاهد 51؛ تحقیق درباره اوّل اربعین 684 ؛ تنقیح المقال 2/19؛ حماسه حسینی 3/255؛ تأملی در تاریخ عاشورا 305؛ کبریت احمر 384؛ مقتل تحقیقی 180؛ مقتل جامع1/119. توضیحات: موضوع  حسن مثنی در بعضی کتب همچون حماسه حسینی نیامده است.