کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



مدح و ولادت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : سیدمصطفی سیاح موسوی     نوع شعر : مدح و ولادت     وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن     قالب شعر : قصیده    

ســر نَـهـم بـر آســتـانِ پـادشـاهِ بـی‌بــدل            آن ولی‌الـه که بـاشـد دست او اِذن اَجـل

گفت تا در وا کنم دیر است، دیوارش شکافت            کعبه از شوقش سه روز او را گرفته در بغل


تا ابـد حـیدر امیـرالـمـؤمنـین باشد فقـط            ایـن مــقـام او بـوَد نـزد خــدا روز اَزل

نور او در سجده بود و هیچ مخلوقی نبود            ساق عرش کبریا حک گشته نامش چون کُتَل

فهم یک شأن از شئونش را ندارد هیچکس            با صدای او سـخـن گـفـته خدای لم یزل

لا فـتی الا عـلی لا سـیـف الا ذوالفـقـار            مدح او گوید خدا با بهترین ضرب المثل

بهترین ذکر عبادت یاعلی یا حیدر است            شد غلامی بر درش حی علی خیرالعمل

هر زمان لب وا کند کوه بلاغت می‌چکد            خطبه هایش معجزه، سر منشاء هرچه غزل

حق همیشه با علی هست و علی با حق عجین            هر سخن جز این بوَد نطق و کلامی مبتذل

ذکر زنبور عسل صل علی مولا علی‌ست            تلخیِ هر گرده گُل را نام او کرده عسل

گر چه پیغمبر ز اسرار علی چیزی نگفت            خاک پای مرتضی بر چشم ما باشد کُحَل

هرکسی جز او صدا زد یا امیرالمومنین            شد مریدِ لات وعزّی، جبت و طاغوت و هُبَل

بی‌ولای او نـماز و معـصیت باشد یکی            دشمنش قطع یقین در نطفه اش دارد خِلَل

روز خـیبر بال جبـریل امین همّت نمود            ورنه از جولان تیغش در زمین می‌شد گُسَل

ضربه شمشیر او در یوم خندق افضل است            تا قیامت انس و جن را در عبادات و عمل

مرد میدان بود و هرگز پشت بر دشمن نکرد            کافران همچون ملخ با دست او بی‌دست و شَل

شیر حق آید به میدان، دشمنش جای نبرد            می‌برد جان را به در، بیچاره با کشف کَفَل

مرحبا گوید علی بر ضرب شمشیر حسن            یاعـلی گوید به میدان فـاتح جنگ جـمل

نطق افـصح لال گردد در مقـام مدح او            از جهالت در مقامش شعر افتد در هَچَل

تیغ آمد بین ابـرو و نمـازش را شکست            نوبت محـراب شد او را بگـیرد در بغل

پیش ایوان طلایش هر بزرگی کوچک است            ملجأ نوح است و آدم این ضریح و این محل

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

هر زمان لب وا کند کوه بلاغت می‌چکد            خطبه هایش معجزه، زانو زده پیشش غزل

مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : رضا قاسمی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن قالب شعر : ترکیب بند

با جامِ نامِ خود دهانم را شراب‌آلودْ کن            در «عین و لام و یا» الفبای مرا محدود کن
یک‌دم اگر دَم مرتضی و بازدم حیدر نشد            با دستِ خود راهِ نفس‌های مرا مسدود کن


هر شب طوافت می‌کنم؛ پروانه‌وار اسپند‌وار            هر شب مرا دورِ سرِ شمعِ خیالت دود کن
از آسمان انداختم خود را به شوقِ دیدنت            این قطره را تا مرزِ دریایت سوار رود کن
درگیر کن بود و نبودم را به بودن پای تو            آنی اگر فعـلم نبـودن شد مرا نابـود کن

تو عرش اعلا من زمین، مدحت چه ساده گفته‌ام
مثل مـناره اشـهـدم را ایـسـتاده گـفـته‌ام

ای کاش، جبرائیل با صد مثنوی نازل شود            تا ذرّه ای از مدحِ مولایم علی کامل شود
هر شاعری که دفترش خالی‌ست، از نام علی            هذیان‌سرایی می‌کند؛ حتی اگر دِعبل شود
یک ذره بغضِ قنبرت هم در دلی باشد اگر            کافی‌ست، تا هر چه عبادت می‌کند باطل شود
بـاید بـیـامـوزد الـفـبـای گـدایـان تـو را            هر کس که می‌خواهد بیاید در حرم سائل شود
باید دهان را پاک، با خاکِ کفِ پایت کنم            آنقدر، اشکم را بنوشم تا گِلِ من دل شود

دورم؛ زمین تا آسمان از دستِ عالم‌گیرِ تو
باید دخـیلـم را ببـنـدم بر دَمِ شمـشیرِ تو

نامت گره می‌خورد، در جنگاوری با ذوالفقار            دم «یاعلی» می‌شد مسیحِ بازدم «یاذوالفقار«
هر تشنۀ دستِ نوازش آمد و سیراب شد            از دست‌های چاه‌آلودِ تو؛ حتی ذوالفقار
از بس نمی‌شد گفت از تو از دَم شمشیر تو            گـفـتیم، هـذا حـیدر کرار، هذا ذوالفـقار
گفتیم، بعد از « قل‌هوالله‌احد » این آیه را            قُلْ لَا فَـتَی اِلّا عَلِی لَا سَیفْ اِلّا ذُوالفَقار
نامِ مـرا بنـویـس، پـای دفـترِ قـربـانـیان            دستی بکش بر گردنم؛ بنویس، امضا ذوالفقار

ذبحِ منایت کن مرا؛ هر چند، قابل نیستم
وقتی که مالک می‌شود قربانِ تو؛ من کیستم؟!

من چیستم؟! خاری نشسته در گلستان نجف            یک سنگ‌ریزه زیر کوهی در بیابان نجف
من چیستم؟! شاید غباری روی بالِ بادها            ای کاش، بنشینم به کاشی‌های ایوان نجف
من چیستم؟! بذری که دور افتاده از دستِ کویر            با التـماس افتاده‌ روی پای باران نجف
من چیستم؟! کفری که پنهان بود، پشتِ دین خود            سلمان به من آموخت، تا باشم مسلمان نجف
من چیستم من کیستم؟! در حدّ گفتن نیستم            حـتی به لب‌های غـلامانِ غلامان نجف

جلد توأم؛ افتاده‌ام از بام، دستم را بگیر
بابای دنـیا؛ یا ابا لایـتام، دستم را بگیر !

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد محتوایی در عدم رعایت شأن اهل بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و حفظ بیشتر حرمت و شأن اهل بیت که مهمترین وظیفه هر مداح است؛ بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید؛ به هیچ عنوان شایسته نسیت امام خویش را « شراب، باده یا خم می» خطاب کنیم و این عبارات دون شأن اهل بیت است

غسلِ شهادت کردم از بس مدحِ باده گفته‌ام            مثل مـناره اشـهـدم را ایـسـتاده گـفـته‌ام

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

ای کاش، جبرائیل با صد مثنوی نازل شود            تا بیتی از مدحِ عبایت لااقل کامل شود

مدح و ولادت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : جواد محمد زمانی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : ترکیب بند

حیا به گوشۀ ‌آن چشم مست منزل داشت            وفا هزار فضیلت ز دوست در دل داشت
بـه بـاغ فـطـرت مـا آب نـور پـاشـیـدی            زلال کوثر تو شوق خلقت از گِل داشت


طلـوع مـعـجـزۀ هر رسـول نـام تو بود            خـدا تو را به دل انـبـیـاش نـازل داشت

مسیحِ دست تو از بس طبیب حـاذق بود            سلامـت از تو امید شـفای عاجـل داشت
رکـوع شوق تو تنهـا زکات دادن نیست            نـمـازت آیـۀ رحـمـت برای سائل داشت
کـسی ز بـعـد تو دریـای ایـسـتـاده نـدید            که چشم حیرت دل جستجوی ساحل داشت
نـگــاه آیـنـه‌ات غـرق در تـجــلّـی بــود            که مثـل فـاطـمه آئـیـنه‌ای مـقـابل داشت
به جز ولای تو ایمان قـلب کامل نیست
که غیر عاشق تو در بهشت داخل نیست

طـلـوع مـی‌کـنـد آن آفــتـاب گـنـبـد تــو            ز سمت مـشرقِ صبـح‌آشـنـای مرقـد تو
به غیر نغـمۀ «قد قامت» از منارۀ نور            کجاست جـلـوه کند سروِ قـدّ و قامت تو
بـه راه‌هـای سـمـا آشـنــاتـر از خــاکـی            و عـین مـبدأ تو روشن است مـقـصد تو
بـه رغـم سـورۀ انـسـان پـیـمـبـر نـوری            فـرشـته می‌چـکـد از خـلـقـت مجـرّد تو
شگفت نیست کلامت طلوع معجزه است            که جـبـرئـیل نـشـسـته به درس اَبجد تو
تو را بـرای تـولّد به خانه خـوانـده خـدا            شکاف کعـبه نباشد به جز خوش آمد تو
شکوه خشم خـدا جـلـوه می‌کند بر خاک            اگر به مـعـرکـه بـارد نـگـاه مـمـتـد تـو
چگـونه جغـد نفـاق از قـفـس شـود آزاد            که می‌شـود در خـیـبـر اسـیـر در ید تو
به فـتـنـه ضـربۀ تـیـغ تـو بی‌عـدد بـاشد
اگر چه عـالـمی عـمرو بن عـبدود باشد

شب از ستاره برای تو جان به کف دارد            کـنار ساحـل صبحت سحر صدف دارد
ز مشـرق آمده تا اوج آسـمان خـورشـید            هـوای بـوسـه به گـلـدسـتـۀ نـجـف دارد
شکـوهـت از شـرر اهل فـتـنه کم نـشود            مگر نه ساحـل دریـا همیشه کـف دارد؟
از آن که قدر تو چون شام قدر پنهان ماند            کتاب خاطره وصف «مع الأسف» دارد
هـنـوز از لب شـمـشیـرت آب می‌نـوشد            اگـر زمـیـن تـو فــرزنـد نـا خـلـف دارد
جـهـان فـتـنـه اگـر مـانـد نـهـروانـیِ تـو            سپاه عزم تو لبیک صف به صف دارد
ز حـکـم نـافـذ تــو اقــتــدار مـی‌جـوشـد
عـدالت از لب این چـشمه آب می‌نـوشد

تو آن گلی که مجرد ز رنگ و بو باشی            بـه آفـریـنـش ایـن خــاک آبــرو بــاشـی
زبان حـق شده‌ای تا که در شب معـراج            به اشـتـیاق نـبـی طـعـم گـفـتـگـو بـاشی
من از طـهـارت اسـم تو خـوب دانـسـتم            که خود به بـردن این نام با وضو باشی
ببـین که وصلـۀ کـفـش تو خـنده می‌آرد            به وهم اینکه به خـاک اهل آرزو باشی
بگـو به اهل سـقـیفـه که نـام تـو نـبـرنـد            تو با شکـوه‌تـر از این بگـو مگـو باشی
به احـتضار خود آغـوش می‌گـشایـد دل            اگر به قـبر و قـیامت تو پیـش رو باشی
به حـشر از مددت با نشاط خواهم رفت
به استـواری پا از صراط خـواهم رفت

: امتیاز

مدح امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : احمد علوی نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

روی خاک افتاده بودم، نردبان می‌خواستم            هم زمین می‌خواستم هم آسمان می‌خواستم

گاه در افلاک وگاهی نیز در اعماق خاک            این دو را یک عمر یک خط در میان می‌خواستم


اشـهـد أَنَّ عـلی تا گـفـت در گـوشم پـدر            گریه کردم، جای لا لایی اذان می‌خواستم

بر زمین می‌خوردم و با یا علی پا می‌شدم            لحظۀ بر خاستن از او توان می‌خواستم

آن یـتـیـم کـوفـی‌ام که از زمان کـودکی            از سر این سفره تنها آب ونان می‌خواستم

عشق او از هر دوعالم بی‌نیازم کرد و حیف            آنچه را خود داشتم از دیگران می‌خواستم

خوشبحال من که از آغاز شعر وشاعری            از زلال اشک او طبع روان می‌خواستم

پُــر تـوقـع نـیـسـتـم اما نـمـی‌دانـم چــرا            برترین گنج خدا را در جهان می‌خواستم

شک ندارم حاصلی غیر از پشیمانی نداشت            هر که را غیر از امیرمومنان می‌خواستم

: امتیاز

مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : محمود حبیبی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : قصیده

عمری‌ست گفته‌ایم به عشق تو یا علی:            یا مَـظـهرَ العَـجـائِبُ یـا مـرتضی عـلی

من کیستم که بر سر خوانت بخوانی‌ام؟            شاهان عـالـم‌اند به خـوانت گـدا، عـلـی


در راه عشق، غیر علی در میانه نیست            از ابـتـدا عـلـی‌سـت و تـا انـتـهـا عـلـی

با مـهـرش از عـدم به وجـود آمـدیم ما            یـعـنی که هـست رمـز فـنا و بـقـا علی

چون خیر و شر رقم به یدالله می‌خورد            حُسن‌القضاست از پس سوءُ القضا علی

در حیرتم که خلق چرا رو به هم زنند!            وقتی که هست بر همه مشکل‌گشا علی

عالم تمام خصم و فقط دوست حیدر است            خـلـقی غـریـبـه‌اند و فـقـط آشـنـا عـلـی

خیبرگشا علی‌ست علی، ای خوشا علی!            مرحب‌فِکَن علی‌ست علی، مرحبا علی!

دل می‌بـرد به غـمزه، ز خـیل دلاوران            وقـتی زنـد به خـوانِ دلـیری صلا علی

در گـویـش مـلائـکـه تـغـیـیـر مـی‌کـنـد            حَیِّ عَـلَی اَلصَلاة، به حَـیِّ عَـلَی عـلـی

می‌ایـسـتـند خـیل ملائک به حـرمـتـش            هرچـند می‌نـشـسـت روی بـوریـا علی

ارض و سما به دور علی چرخ می‌زنند            فرمانـبر است عـالم و فـرمان‌روا عـلی

هرچند ناخنش به فلک سر به سر رود            بـا کـودکـی یـتـیـم رود پـا بـه پـا عـلـی

از یُمن طـلعـتـش همه را عفـو می‌کنند            آیـد اگـر به جـلـوه به روز جـزا عـلـی

هرگز نـبـوده است جـدا از عـلی، خـدا            هرگز نبـوده است جـدا از خـدا، عـلـی

مشعـر عـلی و کعـبه عـلی و مـنا عـلی            زمزم عـلی و مروه عـلی و صفا عـلی

حـیـدر، ابـاالحـسن، اسـدالله، مـرتـضی            صـفـدر، ابـوتـراب، ولی، ایـلـیـا، عـلی

نوح و خلیل و موسی و عیسی و مصطفی            سـرّ ظـهـور یـک به یـک انـبـیـا عـلـی

او را شناخت شام عروجش نبی که دید            صاحب سخن خداست و صاحب صدا علی

آن شب که فاصله دو کـمان بود تا خدا            خود را رسول گرم سخن یافت با علی

چون روز روشن است پس از لیلةالمبیت            تـنها یکـی‌ست با نـبـی اهـل وفـا؛ عـلی

در کوچه شد ز جور، قدش گر دو تا علی            در خانه بود مِهـر بـتـولش عـصا عـلی

چشم خدا علی‌ست، ولی کیست فاطمه؟            کز گَـرد چـادرش بـکـشـد تـوتـیـا عـلی

شیر خدا علی‌ست، ولی کیست فاطمه؟            کز غـم به حِـرز او بـبـرد الـتـجـا علی

وجه خدا علی‌ست، ولی کیست فاطمه؟            کز عـالـمی کـند به رخـش اکـتـفا عـلی

می‌خواستم که مدح عـلی سر کنم، ولی            تا خـاک پـای فـاطـمه شد رَهـنما عـلی

من اَلکَـنـم ز مـدحت خـاتـون عـالـمـین            وقتی که گـفـته حضرت او را ثـنا علی

گوید مگر مـدیح عـلی، شخـص فاطمه            گوید مـگـر مـدیحـۀ خـیـرالـنـسا، عـلی

شـادم که جـز ولای تو و مهـر فـاطـمه            چیزی نـمانـده از همه دنـیا مرا، عـلی!

عمری‌ست گـفته‌ایم فقط « یا علی مدد«            آری مدد ز غیر تو ننگ است یا علی!

: امتیاز

مدح و ولادت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : طیبه بهبودی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

ترک کعبه به معـنای همان لبخند است            هرکه نزدیک علی بود دلش در بند است

چشم در چشم غزل‌ها به علی رو کردم            شعر در وصف علی مصرع و بیتش قند است


ها عـلـیٌ بـشر کیـف بشر حک شد باز            و از این خط به جا مانده دلم خرسند است

گفت وقـتی که بمـیری تو بـبـیـنی رویم            سود در حُبّ عـلی این سند پیـوند است

عـلـی از قـسـمت ایـوان طـلا می‌بـیـنـد            جان زهرا بطلب؛ بر لبم این سوگند است

چشم بستم که به صحنش برسانم خود را            یک بغل نور در این قاعده و ترفند است

: امتیاز

مدح حضرت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : فاضل نظری نوع شعر : مدح وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلین قالب شعر : غزل

به تعداد نفوس خلق اگر سوی خدا راه است           همان‌قدر انتخاب راه دشوار است و دلخواه است

قلندرها و درویشان و حق‌گویان و عیّاران!           من از راهی خبر دارم که ذکرش قل‌هوالله است


ندارم آرزویی جز مقام عشق ورزیدن           که از دل آخرین حُبّی که بیرون می‌شود، جاه است

سکوتی سایه افکنده‌ست همچون ابر بر صحرا           شب آرام است و نخلستان پر از تنهایی ماه است

کسی با چـاه راز رنج خود را باز می‌گوید           چه تسبیحی‌ست این؟! آه است، این آه است، این آه است

نمی‌خوانم خدایش گرچه از اوصاف او پیداست           که هم بر عیب ستّار است، هم بر غیب آگاه است

به سویش بس‌که مردم چون گدا دست طلب دارند           جوانمردان بسیاری گمان دارند او شاه است

به سلطان جهان، شاه عرب گفتند و عیبی نیست           به هرتقدیر دست لفظ، از توصیف کوتاه است

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : محمدعلی بیابانی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : ترکیب بند

به نام عشـق به نـام خـدا به نـام عـلـی            شروع می‌کنم این شعر را به نام علی

هـزار مـرتـبـه مـمـنـون مـادر و پـدرم            که کـرده‌انـد مـرا آشـنـا بـه نـام عــلـی


برو به طوس، برو كـاظـمین و سامرا            بـرو مـدیـنه بـرو کـربـلا به نام عـلـی

نـهـاده‌انـد سـرم تـاج جـاه و عــزّت را            قـدم گـذاشـتـه‌ام هـر کـجـا به نام عـلی

به زیر پرتو این نام، هرچه نام، گم است            هـمـیـن كه مـی‌تـابـد آفـتـاب نـام عـلـی

تو را خدای تو از بسکه دوست داشت علی

خودش علی شد و نام تو را گذاشت علی

زمـان رو شـدن گـنـج هـای راز شـده            که روشـن از دل ویـرانـۀ حـجـاز شده

چه بوده است مگر راز سر به مهر خدا            که بر ظهورش لب‌های کعـبه باز شده

ببـیـن تـواضع مـعـبـودهای سـنـگی را            حـقیقـت آمده، در سجده هر مجاز شده

و بی‌نـیازی مخـصوص آسـمان‌ها بود            علی رسـیـد و زمـین نیـز بی‌نـیاز شده

و اِنْ یَکاد نـخـوانـید که از برای عـلی            زمین پُـر است از آیـات در فـراز شده

رسید حضرت قرآن و از درون می‌خواند

برای احمد از آیات مؤمـنون می‌خواند

بگو تو را که چه بنویسم ای نمود خدا            اگـر قـلـم نــزنـم در حـد و حـدود خـدا

کسی به چشم خـدا را ندیـد و تو دیدی            تویی که غرق شدی غرق در وجود خدا

زمـان خـلقـت نـور تو را که می‌دانـد؟            تو نیز بوده‌ای از آن زمان که بوده خدا

روانه است به سـمت عـلی و آل عـلی            هـمـیـشـه تـیــر سـلام خـدا درود خــدا

فـضائل تو اگرچه زیـاد، باز کـم است            یقـین فراتر از این‌ها تو را ستوده خدا

به حق عـشق، به حق عـلی و آل علی

خـدا نصیب کـند بـاز هم وصـال عـلی

خـدا نصیب کـند باز هم سفـر به نجف            ببـر دوبـاره مرا باز هـم ببـر به نجف

نجف؟! کدام نجف؟! آن دیار که انگار            گشوده است خدا از بهشت، در به نجف

بـه نـیـت هـمـۀ مــادران مـدیــنـه بـرو            بـیـا به نـیـت پـابـوسی پـدر بـه نـجـف

هزار بار نظـر سـمت کعـبه بـردن را            معـاوضه نکـنـم با یکی نظـر به نجف

اگر بناست که در کـربلا بمـیرم، کاش            که قبل از آن برسد جسم محتضر به نجف

هـزار مـرتـبه ما را به کـربـلا بـبـری

نـرفـتـه‌ایـم به زیـبـایی نـجـف سـفـری

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر در تمام سایت‌ها « تا جائیکه ما بررسی کردیم» بصورت زیر آمده است که احتمالا اغلاط تایپی است و موجب بر هم خوردن وزن، آهنگ و معنای شعر شده است، لذا جهت رفع نقص اصلاح گردید ؛ ضمناً در مصرع (که بر ظهورش لب‌های کعـبه باز شده) سکت ملیح شعری وجود دارد هر چند اگر حرف شین در کلمه « ظهورش» را با حرکت تلفظ کنیم مشکل رفع خواهد شد ولیکن از نظر معنای صحیح تر آن است که حرف شین در کلمه «ظهورش» بطور ساکن خوانده شود که در اینصورت هم سکت ملیح در وزن شعر وجود خواهد داشت

و اِنْ یَکاد نـخـوانـید که برای عـلی            زمین پُر است از آیات در فـراز شده

مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : علی ساعتچی نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

ای امـانت‌دار اسـرار الـهـی مـرتـضی            ای که مخلوقات عالم را پناهی مرتضی

علت پیـروزی بدر و حنین و خـیـبری            قـوّت قـلب نبی قـلب سـپاهی مـرتضی


باور شیعه همین است و جز این هم باطل است            تو منزّه هستی از هر اشتباهی مرتضی

بی‌تـولای تو در گـمـراهی محـضیم ما            شیعیان را دور کن از هر گناهی مرتضی

ادخـلـوهـا بـسـلامِ ذلـک یــوم الـخـلـود            جنّت الفردوس را تو شاه‌راهی مرتضی

شک ندارم که مع الحقی و بر حق یاعلی            دشمنت حتّی به تو داده گواهی مرتضی

در نجف می‌گیرد آرامش قلوب مومنین            نیست بهتر از حریمت بارگاهی مرتضی

چهارده قرن است داری رزق ما را می‌دهی            ما گـدایان شمائـیم و تو شاهی مرتضی

دست خالی آمدیم و بر تو تکیه کرده‌ایم            ای که هر درمانده‌ای را تکیه‌گاهی مرتضی

مطلع‌الانوار عالـم مظهر شمس و قـمر            نورباران کن جهان را با نگاهی مرتضی

حضرت خورشید پرور با تو خوش‌بختیم ما            دورمان کن دورمان کن از تباهی مرتضی

: امتیاز

مدح حضرت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مدح وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل قالب شعر : مثنوی

عـلی دین را امام راستـین است            علی دست خـدا در آستـین است

عـلـی یعـنی چـراغ اهل بـیـنـش            عــلـی یـعــنـی پـنــاه آفــریـنـش


عــلــی آئــیــنــۀ آئــیــن اســـلام            عـلـی یـعـنـی تـمـام دیـن اسـلام

علی میزان، علی ایمان، علی حق            عـلی سر تا قـدم تـوحـید مـطـلق

علی مولود کعبه رکن دین است            عـلـی آئـیـنـۀ حـق الیـقـیـن است

علی در مـلک هـستی ناخدا بود            علی پیـش از خلائق با خـدا بود

علی حمد و علی ذکر و علی دم            علی حجر و حطیم و بیت و زمزم

علی حج و صلاة است و صیام است            علی رکن و قعود است و قیام است

علی در یاری حق ترک جان گفت            علی در بستر خـتم رسل خـفـت

علی دین است و قرآن است و احمد            عـلـی یـعـنی عـلـی یعنی محـمد

ولـی‌الله اعـظـم رکـن دیـن است            اولـوالامـر تـمام مسـلـمـین است

که قرآن می‌کند وصف خضوعش            زخاتم بخـشی و حال رکـوعـش

هـزاران سـلـسـلـه آوارۀ اوسـت            حـدیث مـنـزلت در بـارۀ اوست

گُـهـر از سِـلـمُک سِـلـمِی فـشانم            حـدیث لَحـمُـکَ لَحـمِـی بـخـوانم

عدم بود و عـدم بود و عـدم بود            که حـیدر با محـمد هـم قـدم بـود

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : مهدی رحیمی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلین قالب شعر : غزل

رسید و با حضور خویش دنیا را مزین کرد            جواب «لن ترانی» را به دنیا آمد و«لن» کرد

میان چـاردیـواری کـعـبه آمد و آن گاه            برای اهل معنا چارچوبش را معین کرد


علی صبح ازل برخاست جارو کرد دنیا را            سپس در گردسوز آفتاب و ماه روغن کرد

علی می‌ساخت انسان را ابوذر را و سلمان را            که دُلدُل شیهه‌ای سر داد و رستم را تهمتن کرد

برای وصله بر نعـلین دنـیا بارها دیدند            طناب عدل را نخ کرده و در چشم سوزن کرد

به دور قلب، بازوی ستبری داشت، چون معمار            همیشه چارچوب شیشه را از جنس آهن کرد

گرفت از او هویت؟ نه، به او از خود هویت داد            علی در زندگی‌اش هر لباسی را که بر تن کرد

علی رزم عرب را از حضور عقده خالی کرد            علی بزم عرب را با کلام خود مطنطن کرد

و ما در ظلمت مطلق گرفتار عدم بودیم            علی در روبروی هر که یک آئینه روشن کرد

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل ایراد محتوایی حذف شد؛ فراموش نکنیم که حضرت علی علیه‌السلام فرمودند: لَا تَتَجَاوَزُوا بِنَا الْعُبُودِيَّةَ ثُمَّ قُولُوا فِينَا مَا شِئْتُمْ وَ لَنْ تَبْلُغُوا وَ إِيَّاكُمْ وَ الْغُلُوَّ كَغُلُوِّ النَّصَارَى فَإِنِّي بَرِي‏ءٌ مِنَ الْغَالِينَ. ما را از مرز عبودیت خارج نکنید و به سرحدّ ربوبیت نرسانید، آن گاه هرچه می ‏خواهید در فضیلت ما بگویید، لیکن بدانید که حق ثناگویی ما را ادا نخواهید کرد. از غلوّ کردن درباره ما بپرهیزید و همانند نصاری که درباره عیسی علیه‌السلام غلو کردند نباشید، که من از غلوّ کنندگان بیزارم. الاحتجاج ج ۲ ص ۴۳۸، بحارالانوار ج ۲۵ ص ۲۷۴، اثبات الهداه ج ۵ ص ۳۹۱  ضمنا اگر بپذیریم که منظور شاعر از کلمه آفریدن در مصرع دوم تربیت و انسان سازی است باز این ایراد وارد است که اهل بیت بر اساس رسالت امامت و رهبری به تربیت افراد پرادخته اند نه از روی تفریح و بازی

یکی مانند مالک حاصلش شد از سر تفریح            علی قبل از ازل وقتی که میل آفریدن کرد

مدح و ولادت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : حسین ایمانی نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : مربع ترکیب

یاٰ مَنْ اَرْجـوُهُ لِکـُلِّ خَـیر؛ معـنا می‌شود            یا عـلی می‌گویم و خیرات پیدا می‌شود
با تو باشم بابِ خوبی و کرم واٰ می‌شود            شامـلِ حـالم دعـایِ نابِ زهـرا می‌شود


هر ورق از زندگی هر برگِ تقویمَم علی‌ست
شورِ شیرینِ تولّد ذکرِ ترحیمَم علی‌ست

دَم به‌دم دَم می‌زنم از عشقِ آقای العرب            با اَدب باید صـدا زد نـامِ سـلـطانِ ادب
سینه چاکش کعبه شد اما نگو یا لَلْعَجب            فاطمه از عشقِ مولایم علی می‌کرد تب

جانِ حق جانانِ زهرا روحِ پیغمبر علی‌ست
تا ابد تنها امیرالمؤمنین حیدر علی‌ست

افـتـخارِ مجـتـبی و اعـتـبـارِ کـربلاست            یا علی نجوایِ خاکی‌ها نوایِ ماسِواست
مرتضی در عرشِ حق فرماندۀ کُلِّ قواست            جایِ پایش پیشِ خالق رویِ چشمِ اَبرهاست

ذکرِ اسرافیل و جبرائیل و راحیلم علی‌ست
مخزن الأسرار؛ راز و رمزِ تکمیلم علی‌ست

با صفا کرده خـدا با تو شبِ معـراج را            در رکوعت می‌رسانی روزیِ محتاج را
چشم و اَبرویِ تو معنا می‌کند تاراج را            کَنده‌ای دربِ دژِ یک قومِ هاج و واج را

آن که کاخِ دشمنِ دین را کند ویران علی‌ست
دشمنِ ظالم، پناه و یارِ مظلومان علی‌ست

نامِ تو ذکرِ سپاهِ شیعه در جنگ و مَصاف            نامِ تو نجوایِ حُجّاج است هنگامِ طواف
نامِ تو دورم کند از هر خطا و اِنحراف            نامِ تو تسبیحِ من در روزهایِ اِعتکاف

آن مناجاتی که یزدان دوست دارد یا علی‌ست
کعبه حیدر؛ ندبه حیدر؛ دین و قرآن با علی‌ست

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد یا ضعف محتوایی و معنایی در مصرع اول بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و همچنین انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید؛ فراموش نکنیم که امیرالمؤمنین قتال العرب نبودند بلکه کشنده کافران و مشکران بودند!! به عبارت صحیح تر این کلام یکی از توطئه ها و دشمنی های بنی امیه و هواداران آنان به امیرالمومنین علی علیه السلام می باشد. آنان برای اینکه نام و مقام و منزلت امیرالمومنین علیه السلام را میان مردم خراب کنند و کینه مردم عوام و جاهلان را به ایشان شعله ور سازند دست به یک اقدام ناجوانمردانه دیگر زدند و همه جا برای پیشبرد اهداف شوم خود از حضرت، به نام قتال العرب نام می بردند.

دَم به‌دم دَم می‌زنم از عشقِ قَتّٰالُ العرب            با اَدب باید صـدا زد نـامِ سـلـطانِ ادب.

مدح و ولادت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : شاهین شهرزاد نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن قالب شعر : مسمط

کیست که در مدحش از، شعر کمر بشکند            کیست که جبریلِ عشق آمده پَر بشکند

کیست که بـازار او  بـزم شکر بشکند            لحـظۀ تحـویل اوست دور قـمر بشکند


هـیج تـعجـب مکن کـعـبـه اگر بشـکـند

آمـده خـاک نـجـف قـیـمـتِ زر بشکـند

حرف غزل را مزن، بحر مطنطن بخوان            جان رجز را بکش، شعر مدون بخوان

مدح عـلی را فقط از لب دشمن بخوان            حیرت مردان ببین وصف تهمتن بخوان

مرکب طفلش بگو مردِ یَل افکن بخوان

شاه به کوی گـداش تـاج به سر بشکند

بر در حیدرِ بکوب یکسره هِی در بکوب            بر روی این آستان عشق کن و سر بکوب

حلـقۀ این در بگـیر مثل پیـمـبر بکوب            نـام عـلـی را به دل با قـلـم زر بکـوب

بر روی دُر نجف، حضرت حیدر بکوب

فاطمه گـفـته است تا چـشم نظر بشکند

ضربۀ شمـشیر کـیست بر تن بسیارها            چـرخـش تـیـغِ دو دَم کرده تـلـنـبـارهـا

وقـت فـرار اسـت وای، آمـده کـرارها            لشکری از عمرو عاص لشکر سرداها

رفت و بجا مانده است از همه شلوارها

زیـر قـدم هـای او کـوه و کـمـر بشکـند

آی جـماعـت نظر بر در خـیـبـر کـنـید            ضرب یـدالله را خـورده و از بَـر کنید

ضـربـۀ عـبـاس را چـنـد بـرابـر کـنـید            یا‌ که همه خـویش را بـنـدۀ قـنـبر کـنید

یا‌ که همه در روید مقـنعـه بر سر کنید

قبل رجز خوانی‌اش هرچه سپر بشکند

از ازل آوازه‌اش از همه دوران گذشت            بر لب نوح آمد و نوح زِ طوفان گذشت

گفت علی یوسف و از شب زندان گذشت            کرد توسل به او محـنت کنعـان گذشت

جان پیمبر شد و آمد و از جان گذشت

دوش نـبی رفت تا، بت به تبـر بشکند

گاه نشسته است با میـثم خـرما فـروش            گاه شده چاه کَن برزگری سخت کوش

گاه کـشد نیمه‌شب بارِ یتیـمان به دوش            بارِ زنی می‌کشد طعـنۀ او هم به گوش

این که فقط با نمک نان جوین کرده نوش

فاطمه از گـریه‌اش وقت سحـر بشکـند

: امتیاز

مدح امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مدح وزن شعر : مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن قالب شعر : مربع ترکیب

کیست علی؟ کیست کیست؟ سرّ مگوی خدا            آن‌که هیاهوی اوست، معنی هـوی خدا

دست و زبان گوش و چشم روی نکوی خدا            داشته شصت و سه سال، دیده به سوی خدا


نـور به او مـتکی، خلق به او زنده بود

عـالـم و آدم نـبـود، او به خـدا بنـده بود

ارض و سماوات را در همگان یک علی‌ست            هم به مکان یک علی، هم به زمان یک علی‌ست

هم به جهان یک علی، هم به جنان یک علی‌ست            بلکه خداوند را در دو جهان یک علی‌ست

قادر منان یکی‌ست، خالق داور یکی‌ست

بعد خداوندگار، احمد و حیدر یکی‌ست

حاصل لوح و قـلم، نام عـلی بود و بود            نقـش وجود و عدم، نام علی بود و بود

بعـد خـدا دم به دم، نام عـلی بود و بود            ذکـر خـداونـد هم نـام عـلـی بود و بـود

مدح عـلـی هم هـمان مـدح محـمّـد بـوَد

احـمـد حـیـدر بـود حــیـدر احـمـد بُــوَد

عـلی به نص صریح، نفـس پیـمـبر بود            عــلـی کـنـار نـبـی، سـاقـی کـوثـر بـود

عـلـی تـمـام نـمـاز، نه بـلـکه برتـر بود            نـماز بـی‌مـهـر او، یـقـین که ابـتر بـود

عبد مؤید علی‌ست، جمال سرمد علی‌ست

نه، جان پیغمبر است، تمام احمد علی‌ست

این دو ز صبح ازل، کنار هم زیـستـند            جـدا ز هـم تـا ابـد، نـبـوده و نـیـسـتـنـد

خـدای داند فـقـط که بـوده و کـیـسـتـنـد            که بوده و کیستند؟ چه بوده و چیـستند؟

دو ناشناس وجود دو نور غیب و شهود

به هر دو از حق سلام به هر دو از ما درود

علی‌ست آقای من، علی‌ست مولای من            علی‌ست دنیای من علی‌ست عقبای من

جحـیم با مهر اوست، جنت اعـلای من            اگر رَوَم در بهشت، سوای او، وای من

مُـرده بُـدم با دمـی زنـده شـدم از دمش

»میثمم» و می‌دهـم جان به ره میثـمش

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

عـلـی تـمـام نـمـاز، نه بـلـکه برتـر بود            نـمـاز بـی مـهـر او، گــنـاه اکـبـر بـود

مدح امام جواد علیه‌السلام ( مناظره او با یحیی بن اکثم و رسوایی دشمنان)

شاعر : محمدجواد غفورزاده نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : قصیده

هرکه راهی در حریم خلوت اسرار داشت           دل بُرید از ماسوا، سر در کمندِ یار داشت

چند روزه نوبت هر کس به پایان می‌رسد           ای خوش آن رهرو که ره در خلوت اسرار داشت


در پــنــاه هـمّـت و در پــرتــو آزادگــی           راه حُرّیت سپرد و شـیوۀ احـرار داشت

من غـلام هـمـت آنـم که از روزِ نخست           افـتخـارِ دوسـتی با عـترتِ اطهار داشت

جان گرفت از عشق سلطان سریر ارتضا           ور گرامی داشت جان را از پی ایثار داشت

پیرو هشت و چهار آمد، نشد از واقفـین           چون به قول خاتم پیغمبران اقرار داشت

مدفـنِ پـاکِ رضا را کـعـبـۀ امـید یـافـت           بر رضا و نسل پاکش التجا بسیار داشت

جز رضا عهد مودّت با کسِ دیگر نبست           جز جواد از هر چه گویی بگذر و بگذار داشت

تا جـمال شـاهـد ما در حجـاب غیب بود           ادعـای صدق ما را مدعی انکـار داشت

کیست این مهر جهان‌آرا که چون آباء خویش           جلوه‌ها نور جمالش از در و دیوار داشت

کیست این سرو سَهی بالا کز استغنای طبع           لطف و احسان و کرم بود آنچه برگ و بار داشت

یک طرف خیر کثیر فاطمه میراث بُرد           یک طرف خُلق عظیم احمد مختار داشت

مظـهـر تـقـوا و قُـدس و مـطـلع اَللهُ نور           نور علم و معرفت از حیدر کرّار داشت

مطلع الفجر حـقیقـت آشکـارا شد از این           لیلة القدری که مخفی ماند و بس مقدار داشت

نازپروردی که شب‌ها تا سحر شمس الشموس           در کـنـار مهـد نازش دیدۀ بـیـدار داشت

جـلـوۀ حُـسن خـدادادش تـجـلّـی تا نمـود           بُرد از آئـیـنۀ دل‌ها اگـر زنـگـار داشـت

خود خداوند فضیلت بود و بهر کسب فضل           در حریم قدس او «فضل بن شاذان» بار داشت

خوشه‌چین خرمن فیضش «ابو تمّام» هم           این حقیقت را به اِمداد سخن اِشعار داشت

آن دل‌آگاهی که با ظلم و ستم پیکار کرد           دشمن از بی‌دانشی با او سر پیکار داشت

آزمون حضرتش را کرد دستاویز خویش           آزمونگر «پور اکثم»، تا چه در پندار داشت

شوربختی بین که کرد از تیره‌رایان محفلی           قصد شوم خویش را هم مخفی از انظار داشت

بود آن دانای راز، آگاه که قاضِی‌القُضاة           با نهـاد و نـیّـتی ناپـاک استـفـسار داشت

چیست حکم آن‌که مُحرم بود و قتل صید کرد           لعل لب بگشود و در پاسخ چنین اظهار داشت:

کُشت از راه خطا، یا عمد؟ در حِلّ یا حرم؟           بنده یا مولی؟ پشیمان بود یا اصرار داشت؟

بسته بود احرام حج یا عمره؟ شب یا روز بود؟           جهل بر او چیره شد یا علم بر این کار داشت؟

خردسالی بود وین صید نخستش بود؟ یا           سالخورده بود و زین پرونده‌ها بسیار داشت؟

از همه بگذشته، کوچک یا بزرگ از وحش و طیر           با کدامین صید آن صیّادِ مُحرم کار داشت؟

هر یک از حالت حکمی خاص دارد پس بگو           در چه حالت مُحرم مد نظر آن کار داشت

چون رسید این‌جا سخن « یحیی بن اکثم» شرمگین           با چنان فضل و کمال از دانشِ خود، عار داشت

خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم           کاین همه نقش عَجَب در گردش پرگار داشت

بر در این روضه «رضوان» مژدۀ «طوبی لکم«           از پی عرض ارادت عرضه با زوّار داشت

باید این‌جا با کمال معرفت شد عذرخواه           هم سرشک توبه هم تسبیح و استغفار داشت

باید این‌جا حلـقۀ بابِ شفـاعـت را گرفت           سر به زیر از شرمساری، رویِ دل با یار داشت

باید این‌جا چون اباصلت از سویدای ضمیر           گاه ذکر «یا جواد» و گاه «یا غفّار» داشت

باید این‌جا چنگ زد بر دامن أمَّن یُجیب           منتظر بود و به مضطرّ حقیقی کار داشت

گر چه ما امروز محروم آمدیم اما شفق           ای خوشا آن‌کس که فردا وعدۀ دیدار داشت

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به منظور انتقال بهتر معنای شعر و تکمیل مباحث روی داده بین امام جواد و یحیی بن اکثم اضافه شد.

هر یک از حالت حکمی خاص دارد پس بگو           در چه حالت مُحرم مد نظر آن کار داشت

مدح و ولادت حضرت جواد الأئمه علیه‌السلام

شاعر : حسین جعفری نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : مثنوی

هست در شهر نگاری که دل از ما ببرد            نه دل مـا که دل حـضرت زهـرا بـبـرد

در زمینی که خدا داشت خدایی می‌کرد            دل من بر سـر سـجـاده گـدایی می‌کـرد


شب میلاد جـوادت گل شعـرم بشکـفـت            سیـنه از آتـش دل در غـم جانانه نهـفت

نور چشمان مدینه که به دل سوسو کرد            وقت آن بود و خدا وعدۀ خود را رو کرد

مـاه می‌رفـت بـه آلالـۀ شـب سـر بـزنـد            نـور آمـد به هـمین بیت سحـر در بـزند

دهۀ ماه رجـب نیـمه شبـش مهـتابی‌ست            قلب مادر پـدری غـرق تب بی‌تـابی‌ست

آنچه بالاست در عالم به خدا پرچم توست            شـادی مجـلـسـیان در قـدم مـقـدم توست

رحـمـت نـاب الـهـی بـه پـدر نـازل شـد            عشق بوسید گلش را و غـمش کامل شد

کلّ هستی گل هستی که به دستش می‌داد            نام او گشت جـواد بن کـرم، جود جـواد

قـرّة العـیـن رضا راهـی دنـیا شده است            غـنچۀ بـاغ حـبیبه چه شکـوفا شده است

تا جواد است بخواه از کرمش هرچه که هست            نا امید از در رحمت نشو ای باده پرست

سحری بود و رضا مست گل رخسارش            که جـواد آمد و شد پُر بـرکـت بازارش

آسمان بـاغ گـلش را به رضا می‌بخشید            نقل رحمت ز دل عرش، زمین می‌پاچید

هـشتـمـین پـیک زدم تا به فـغـان آمده‌ام            زیر شمـشیر غـمش رقـص کنان آمده‌ام

هشت من در گروِ نُه شده در شعـر آباد            هشت من هست رضا جان نُه من هست جواد

چـتـر احـسان به سر عـالم و آدم وا شد            ابر عشق آمد و باران زد و گل پیدا شد

قرعۀ جود و سخا هر سحر و شام افتاد            این گـدا بین که چه شـایـستۀ انعـام افتاد

از ازل گـر دل من بـر تـو ارادت دارد            دست بـر دامن پُـر مـهـر جـوادت دارد

خـیزران یافـت مقـامی که شود مادر تو            چو کـبوتر بشود بال و پرش بر سر تو

نـهـمـیـن اخــتــر مــاه نــبــوی آمــده‌ای            دهـم مـاه رجـب سـاقـی ایـن مـیـکـده‌ای

ثـمـر بـاغ رضـا نـوگـل ایـن بــاغ شـده            شربت و شهد و شکـر هـدیـۀ آفـاق شده

منکه در وصف تو اینگونه مهیّج شده‌ام            بـخــدا شـیــفـتـۀ بـاب الـحــوائـج شـده‌ام

پـر قـنـداقـه تـو بـسـتـه شـده بـر مــویـم            که حـدیث کـرم و بخـشـش تو می‌گـویم

مـردم شهـر مـدیـنه همگی خـوشحـالـند            شب مـیلاد جـوادت به جهـان می‌بـالـنـد

پـرِ پـروانگـی‌ات را بـده مـن هـم بـپـرم            عطر ریحانگی‌ات، قسمت من کن بخرم

مزرع سبز فلک، غنچۀ رویت کم داشت            تا مـیانـدار شدی هـیئت ما دم بـرداشت

دم من هست رضا باز دمم هست جـواد            لـبـم از بـوسه ربـایـان بر و دوشـش باد

ما که بـر دامـن تو دست عـنایت داریـم            روز محـشر به خدا چشم شفاعت داریم

می‌کنم خـتمِ سخـن عـشق رضا بـاز آمد            هُـدهد خوش خبر از طرف سبا باز آمد

کاش در جـشن ولادت گـل نـرگـس آیـد            با ظهـورش همه جا نور به مجلـس آیـد

سر داعـش همه جا در همه دنیـا بکـنیم            پـرچـم صـلـح، سـرِ قـلـۀ عـالـم بـزنـیـم

دست در حلقۀ آن زلف نه که خواهش ماست            مشکل عشق نه در حوصلۀ دانش ماست

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید

شـب مـیـلاد شـما کـاش که نـرگـس آیـد            با ظهـورش همه جا نور به مجلـس آیـد

مدح و ولادت حضرت جواد الأئمه علیه‌السلام

شاعر : محسن راحت حق نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : ترکیب بند

آمـده جـانِ حـضـرتِ سلـطان            نورِ چـشمانِ حضرتِ سلطان

کـوثـرِ دوّمـیـن طـلـوع کـرده            روی دامـانِ حـضرتِ سلطان


عــیــدیِ مـا جـلــو جـلـو آمـد            از شبـسـتانِ حـضرتِ سلطان

مـی‌روم تـا مـدیــنـۀ عــشّــاق            بر سرِ خوانِ حضرتِ سلطان

ریزه خـوارم به سفـرۀ ارباب            سیرم از نانِ حضرتِ سلطان

بابِ حـاجـاتِ خـسـتـگـان آمد

دلــبــرِ یــارِ مــهــربــان آمــد

آمــده نــهــمـیــن گــلِ زهــرا            قابِ عکـسی ز صورتِ طاها

او جواد است و دست و دل باز است            بـخـشـشِ او شـبـیـه یک دریا

با ظهورش چه عالمی برپاست            در دلِ بــا مــلاحــتِ بـــابـــا

مـی‌نـشـیـنـد کـنــارِ گـهــواره            پدری خـسـته غـرقِ در رویـا

اشکِ اندوه و شادی‌اش ممزوج            تا به صبح است این پدر شیدا

دلِ نجـمه به پـیـچ و تـاب آمد

اشکِ شوقش چو دُرِّ ناب آمد

یـا امــامِ رضــا پُــر از دردم            پـاسـخـی ده که سـیدی سـردم

آمـدم تـا کـه در شـبِ مـیــلاد            دورِ دلــدار و دلـبــرت گـردم

کـمـکـم کـن بـحـقِّ فــرزنـدت            روسـیـاهـم بـبـیـن گـنه کـردم

بـه جـوادت قـسـم که لبـریـزم            در حـریـمت اگـر چه نامـردم

مثلِ برگی که از درخت افتاد            برگِ خـشگم شکسته و زردم

یـا امـامِ رئــوف جــانِ جــواد

نوکـرت را مـبـر دمی از یـاد

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت جواد الأئمه علیه‌السلام

شاعر : مرتضی محمودپور نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

تو جواد ابن الرضایی و خدا را مظهری            بر سر شاهان عالم تاجـدار و سروری
کـوثـر دوم ز نـسل اهل بیت مصـطفی            بر رضا گـفـتند ابتر تو به مثل کوثری


ای مبارک مولـد فـرخـنـده بر آل عـلی            راز دار و واقـف اســرار حـیّ داوری
علم تو علم لدُنّی سیرتت چون فاطمه‌است            با همان سن کم خود هم امام و رهبری
ای جوان حـضرت شاه خـراسان رضا            نـام نـامـی‌ت مـحـمـد یـا عـلـی اکـبـری
سوره والشمس از شمس جمالت روشن است            یوسف سلطان طوسی و به سرها افسری
بسکه خوش صورت شدی و سیرتت پیغمبریست            از علی موسی‌الرضا در هر زمان دل میبری
سائلان کـوی تو خود حـاتم طایی شدند            بس کریمی سائلان را از کرامت میخری
شـام میلاد تو مولا من به عـشقت آمدم            گرچه بی‌بال و پرم اما مرا بال و پری
خـانه آبـاد تـوأم تا گـشـتـه‌ام بر تو گـدا            تو محمد گشته‌ای یا کـوثری یا حیدری
تو مفـسّـر بر تـمـام آیـه‌هـای مصحـفی            جزء جزء سوره قرآنی و خود محشری
هر نسیم و شنبم از روح دعایت بهره مند            صبح از عطر مناجات تو بردارد سری
ماه استغفار و توبه ماه پر فیض رجب            اعتکافم کوی تو شد چونکه بخشنده تری
روزیم کن بار دیگر کـاظمین و کربلا            این من و این اشک و آه و این دو چشمان تری

: امتیاز

مدح و مناجات با حضرت جواد الأئمه علیه‌السلام

شاعر : حسین منزوی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

ای ریـخـتـه نـسـیـم تو گـل‌های یاد را            سـرمـسـت کرده نـفـحـهٔ یاد تو باد را

افـراشـتـه ولای تو در هـشت سالـگی            بـر بـام آســمـان، عَـلَـم دیـن و داد را


خورشید، فخر از آن بفروشد که هر سحر            بــوســیــده آســتــان امــام جــــواد را

خورشیدِ بی‌غروب امامت که جود او            آراســتــه‌سـت کــوکــبــهٔ بــامــداد را

جـود و سخا جـواز تداوم از او ستاند            تــقـــوا از او گـرفـت ره امــتــداد را

آن سر خط سخا که به جود و کرم زده            بـر لـوح آسـمــان رقــم اعــتــمــاد را

بـی‌رنـگ کـرده بـد دلـی دشـمـنان او            افـسـانــهٔ سـیــاه‌دلـی‌هـای «عــاد» را

تنگ است دل به یاد امام زمان، مگر            بـوئـیـم از امـام نُـهـم عــطــر یــاد را

وقتی که نیست گل ز که جوییم جز نسیم            عـطـر بـهـارِ وحـدت و باغِ وِداد را؟

جز آسـتان جـود و سخـایت کجـا برم            این نـامـهٔ سـیـاهِ گـنـاه، این سـواد را؟

بی‌یاری شفاعت تو چون کشم به دوش            بـار ثــواب انـدک و جــرم زیــاد را؟

خـط امان خویش به ما ده که بشکـنیم            دیــوارِ امـتـحــانِ غــلاظ و شــداد را

ای آنکه هرگز از درِ جودت نرانده‌ای            دلــدادگــان خــسـتــه دلِ نــامُــراد را

بگـذار تا به نزد تو سازم شفـیع خـود            جـدت امـام سـاجـد، زیـن الـعـبــاد را

تا روز حشر یار غریبی شوی که بست            از تــوشــهٔ ولای تـو زادالـمــعــاد را

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت جواد الأئمه علیه‌السلام

شاعر : یوسف رحیمی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : ترکیب بند

در سـاحـل جـود خـدا بـاران گـرفـتـه            باران نور و رحمت و احـسان گرفته

مـی‌بـارد انـوار کـرم از هـر کــرانـه            شب‌های دلـگـيـر زمين پـايـان گرفـته


از سـوی جـنّت سـورۀ ياسـين رسـيده            خاک مـديـنه عـطـر الـرّحـمان گرفته

داده خـدا ماهی به خـورشـيد رئوفـش            آرى دعـای حـضـرت جـانـان گرفـته

نـسـل امـامـت مـی‌شـود پـايـنـده با او            از برکـتش دل‌های شيعـه جان گرفـته

او می‌رسد جـود و سخا معـنا بـگـیرد

در قلب عـالم نور و رحمت پا بگیرد

عـالم همه قـطـره اگر دريا تو هـستی            کل خـلائق عـبـد اگر مـولا تو هـستی

فـيـض وجـود تـوست رزق اهل دنـيـا            بــاران جــود عـالـم بـالا تـو هــسـتـی

مانـده‌ست ابتـر، کـيدِ بدخـواهان شيعه            روشن‌ترين تـفسير أعـطـينا تو هستی

مانـنـد کـوثـر چـشـمـۀ جـاری نـوری            با اين حـساب آئـيـنۀ زهـرا تو هـستی

ای که دل از بابـا ربـوده خـنـده‌هـایت            آرامـش هـر لحـظـۀ بـابـا تـو هـسـتـی

ابن الـرضایـی، تو کـريم بن کـريـمی

ما چـون گـدایی یا اسـیـری یا یـتـیمی

چشمان تو خورشيد هر اهل يقينی‌ست            چشمان تو جنت! نه جـنّت‌آفـرينی‌ست

با عشق تو قـلـبی نـمی‌سوزد در آتش            در هر نگـاه روشنت خُلـدِ بريـنی‌ست

گـويا گره خورده دلـم با عـرش اعلی            هر رشته از مهر شما حبل‌المتينی‌ست

من روزی هر سـالـه‌ام را از تو دارم            چشمان من بر دست‌های نازنيـنی‌ست

جـود تـو دارد جـلـوه‌هـای هـل اَتـایـی

مـولا! شـفـيـع مـا بـه درگـاه خــدايـی

هر شب دل من سائل باب المراد است            آنجا که حاجتمند درگاهـش زياد است

آنـجـا که امـيـد و پـنــاه آخــر مـاسـت            آنجا که اوج هر توسل « يا جواد» است

جـز آسـتــان تـو پـنـاهـی کـه نـداريـم            اين اسـتـغـاثـه بـا تـمـام اعـتـقـاد است

در مشهد خورشيد ايران هم که هستيم            دل‌هـای ما پـروانۀ بـاب الجـواد است

هر شب دل من در هوای کاظمين است

در حسرت يک بوسه بر قبر حسين است

: امتیاز

مدح حضرت جواد الأئمه علیه‌السلام

شاعر : محمد علی صاعد نوع شعر : مدح وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

بُـرونِ در بِـنـه این‌جـا هـوای دنـیا را            درآ به محـفـل و برگیر زاد عـقـبا را

بـگـیـر سـاغـر پُـر از مـیِ ولایت را            گذار بر دگران خوان « منّ و سلوی» را


به زیر سایۀ نخـلی نشین که پرتو آن            به زیر سایه گرفته‌ست نخل طوبا را

درآ به وادی ایمن که نخل طور این‌جاست            بـیـار دیـدۀ پــاک و نـگــر تـجــلّا را

بــیـا در آیــنــۀ طـلـعـتِ امــام جــواد            بـبـیـن هـرآیـنـه انـوار حـق‌تـعـالی را

بخواه هر چه که خواهی مراد خود ز جواد            بخواه حاجت و بشنو ندای بُـشری را

شـفـیع ساز به درگـاه حـق، امام نُهُـم            جـواد، نـوگُـلِ بـاغ عـلـیِ مـوسـی را

تقی که دوخـته خیاط لم‌یـزل از لطف            به قـد سـرو رسـایش لـبـاس تـقـوا را

به غیر نخلِ امامت به بـوستانِ وجود            نــیــاورد بَــرِ آرامــش و تـــســلّا را

: امتیاز