کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



مدح و شهادت امام رضا علیه‌السلام

شاعر : سیدپوریا هاشمی     نوع شعر : مرثیه     وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع     قالب شعر : غزل    

از قصر بیرون زد، عبا روى سرش بود            در احتضار انگار جسم مضطرش بود

دور و بـرش گـریه كـنى اصـلاً نـیـامد            ای‌كاش پیش این برادر، خواهرش بود


دستش به پهلو بود و مشكل راه می‌رفت            خیلى در این ساعات، یـادِ مـادرش بود

با اینكه دربِ حجره‌اش را بست اَباصَلْت            امّـا جــوادش آمـد و دور و بـرش بـود

شكـرخـدا سر روى دامـان پـسر داشت            وقت سـفـر گـریـانِ جـدّ اطـهـرش بـود

وقتى حسین از روى اسب افتاد بر خاك            وقـتى كه بـا زانـو كـنـار اكـبـرش بـود

در بـیـن مـقــتـل یـك عـلـى افـتـاد، امّـا            حالا صد و ده تا على دور و برش بود

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایات معتبر حذف شد. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

ازبس زمین افتاد و ازبس غَلت می‌خورد            وقـت گـذر خـاكىِ خـاكى پیـكـرش بـود

زبانحال امام رضا علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : رضا رسول زاده نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

زهـری که سوزانده تمامِ پیکـرم را            خاکستری کرده همه بـال و پرم را

یک آشنایی هم در این غربت ندارم            تا که گـذارد روی دامـانش سرم را


حتّی جـوادم نیست با دستش بگـیرد            اشکِ روان گردیده از چشمِ ترم را

می‌خـواسـتم این لحـظۀ آخر بـبـیـنم            یک بارِ دیگر روی ماهِ خواهرم را

پنجاه بار از زهر کین دل زیر و رو شد            هر بار می‌خواندم به ناله مـادرم را

امّا طـناب اینجا به دسـتانم نبـسـتـند            مردی نزد سیلی کـنارم هـمسرم را

هـیـزم نـیـاوردنـد پُـشـتِ خـانـۀ من            اینجا نـسـوزانـدنـد دیـوار و درم را

از زهر پیچیدم به خود بر خاکِ حُجره            دیگر نـپـیـچـیـدند دَرهم حـنجـرم را

عمّامه‌ام مانده، عبا مانده، کسی نیست            تا که بَـرَد پیـراهن و انـگـشـترم را

آتـش گـرفـتـم، سـوخـتـم، امّا نـدیـدم            پـای بـرهـنه، بـینِ آتـش، دخـترم را

پلکم شده مجـروح، از وقتی شنـیدم            آن مـاجـرای غـارتِ اهـلِ حــرم را

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به منظور انطباق بیشتر با روایات معتبر تغییر داده شد. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

با صورتم خوردم زمین بر خاک‌ کوچه            هر بار می‌خواندم به ناله مـادرم را

مدح و توسل به امام رضا علیه‌السلام

شاعر : حامد آقایی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلین قالب شعر : غزل

اگر گفتم که خوشبختم در عالم، علتی دارد            که دل با حبِّ آقای خراسان قیمتی دارد

امان از نار می‌گردد نصیبش بی‌برو برگرد            هر آنکه در حریم طوس برگِ دعوتی دارد


کجا دولت سرا، حق حریمش را ادا سازد؟            چه بسیار از گدایانش که هر یک دولتی دارد

اگر هر روز از دعوت شوی مهمان درگاهش            به وقت بازگشتن باز این دل حسرتی دارد

یکی فرزند می‌خواهد یکی هم خانه می‌خواهد            که در حد فراخور دست لطفش نعمتی دارد

به سقاخانه‌اش می، ریخته سقای این عالم            ملائک مات می‌گویند بَه، چه شربتی دارد

چنان محو حضورش می‌شود زائر در آن مضجع            که انگار آن امامِ ماست با ما خلوتی دارد

: امتیاز

ترسیم حالات امام رضا علیه‌السلام در هنگام شهادت

شاعر : مرضیه عاطفی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فعلن قالب شعر : غزل

با حالِ بد؛ بر سر کشیدی تا عبایت را            زهـرا مـهـیّا کرد خـرمـایِ عـزایت را

قلبش چه تیری می‌کشید و بیقرارت شد            بر کنج حجره می‌کشیدی تا که پایت را


زهری که از انگورهای لعنتی خوردی            بـالا نـمـی‌آورد از سـیـنـه صـدایـت را

از درد پیچیدی به خود، جانت به لب آمد            سـر داد مـادر نـالـۀ « جانم فـدایت » را

جان جوادت باز کن با رأفـتی سـرشار            آن چـشم‌هـای تا ابـد مشکـل‌گـشایت را

دست أباصلت از غمت بر سینه‌اش می‌خورد            دور و برِ تو داشت با گریه هـوایت را

لب‌های تو یخ کرده بود و سخت می‌لرزید            امّا نـمی‌کـردی رهـا ذکر و دعـایت را

در آخرین لحـظات، با جدّ غریبِ خود            گـفـتی به یادم هـست داغِ کـربلایت را

شد قاتل جانم همان دستی که در گودال            انگشترت را بُرد و بعد از آن عبایت را!

: امتیاز

ترسیم حالات پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم قبل از شهادت

شاعر : قاسم نعمتی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : قصیده

پـلـک‌هاى کـبـود خود وا کرد            دور تا دور خـود تـمـاشا کرد

اشک از گوشه دو چشمش ریخت            گـریه بر گریه‌های زهرا کرد


زیر لب یادى از خـدیجه نمود            صحبت از آن انیس غم ها کرد

پیر مرد عصا به دست حجاز            بر دعـا دست خویش بالا کرد

ثـقـلـیـن ایـن دو پـایـۀ دیـن را            در نـظـام وجــود ابــقــا کــرد

نور او در زمان جهـل و کـفر            چـهـرۀ این زمـانـه زیـبـا کرد

حرمت دخـتران زنده به گـور            خون دل خورد تا که احیا کرد

تا بگـوید عـلى امـام شـمـاست            فکر یک دست خط و امضا کرد

یک نفر گفت «الرجل یهجر»            آتـش فــتــنـه را مـهـیــا کــرد

لحـظۀ آخر این رسول غریب            محشرى را ز گریه بر پا کرد

نـگــران عـلی و زهــرا بــود            نـظـرى بـر عـلـى تـنـهـا کـرد

دست و بـازوى فـاطمه بوسید            بعـد هم تـوصیه به مـولا کرد

گـفت: زهرا امـانت است على            جمله‌اش را عجـیب معـنا کرد

پرده از روضه‌ها کـنار کـشید            رازهـاى نـگـفـتـه افــشـا کـرد

گـفت باید عـلى تو صبـر کنى            صحبت از ماجراى فردا کرد

گـفت گـویا به چـشـم می‌بـیـنـم            لـگـدى درب خـانه را وا کرد

فـضه آمـد مـیان آتش و خـون            جـسم پـامـال گـشـته پـیدا کرد

بـار شـیـشه به پـشت در افـتاد            باید این روضه را معـما کـرد

بعد از آن گفت تازه: وای حسین            روضه‌هـایش ادامـه پـیدا کرد

صحبت از آن بـریدن حـنجـر            تـشـنه لب در کـنار دریـا کرد

صحبت از نیـزه و لبان حسین            صحبت نحـر آن گـلـو را کرد

شـمر با لـشگـرى که تـرسـیده            سـر ذبـح حـسـیـن دعـوا کـرد

ضربه‌هایی که پشت گردن خورد            قـامـت دخــتــر مـرا تــا کـرد

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر در تمام سایت‌ها « تا جائیکه ما بررسی کردیم» بصورت زیر آمده است که احتمالا اغلاط تایپی است و موجب بر هم خوردن وزن، آهنگ و معنای شعر شده است، لذا جهت رفع نقص اصلاح گردید

اشک از گوشه دو چشمش ریخت            گـریه بر گریه‌ زهرا کرد

بیت زیر به دلیل ایراد محتوایی و به منظور انتقال بهتر معنای شعر تغییر داده شد. زیرا کلمه غرور در فرهنگ لغت دارای بار منفی و صفت ناپسند است.

نـگــران غــرور زهــرا بــود            نـظـرى بـر عـلـى تـنـهـا کـرد

موضوع وجود میخ در و سرخ شدن و وارد سینۀ حضرت شدن این میخ در هیچ مقتل معتبری نیامده است « البته این موضوع بدان معنا نیست که در این حمله و جسارت سینه و پهلوی حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها مجروح نشده است بلکه بر اثر ضربۀ در و آتش حضرت به شدت مجروح شدند و تصریح تاریخی در این زمینه وجود دارد» لذا توصیۀ ما این است که اولاً از بازگو کردن آن به دلیل مستند نبودن و همچنین به جهت رعایت توصیۀ علما و مراجع از پرهیز از خواندن روضه‌های سخت خوداری فرمائید؛ ثانیا اگر قصد اشارۀ گذرا به این موضوع را هم دارید لازم است حتماً در قالب زبانحال یا آنچه که ممکن است اتفاق افتاده باشد مطرح شود نه قطعیت تاریخی؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

میخ در بین سینه جا خوش کرد            زیـر در فـاطـمـه چه آوا کـرد

زبانحال پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم قبل از شهادت

شاعر : محمود ژولیده نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

یا عـلی بنـشـیـن کـنـارم، یـاریِ آلام کن            سـیـنۀ سنگـین من را با حسین آرام کن

غصه‌ها دارم به سینه، دردها دارم به دل            با حسن تسکین دلم را زین همه آلام کن


دخـترم را بعدِ من داغِ فـراوان می‌رسد            یـاریِ تـنهـا طرفـدارت در این ایـام کن

محسنت را می‌کشند و همسرت را می‌زنند            صبر کن، با تیغِ صبرت نصرتِ اسلام کن

ریسمان بستـند بر دستت اگر نامردمان            خویش را با غربت و مظلومیت همگام کن

چونکه دیدی، دشمنان صحبت ز بیعت می‌کنند            بـا قـیـامِ فـاطـمـه اسـلام را اکــرام کـن

چون که دیدی، فاطمه صحبت ز نفرین می‌کند            قـلـب او را با فَـرازی از اَذان آرام کـن

چونکه دیدی، دینِ حق باقی بماند با سکوت            زود بر خـانه نـشـینیِّ خـودت اقـدام کن

آری از روز غدیر این نقشه‌ها مشهود بود            لیک با تـدبــیر، اهل فـتـنه را ناکـام کن

غیرِ زهـرا و یتـیـمـانم نـداری هیچ یار            بعد از این، پرهیز حتی از همه اَقوام کن

غاصبین دین، بر من تهمتِ هذیان زنند            بعدها با خـطبه‌ات، تبـیـینِ این اِبهام کن

ناریـان را از کـنار بـسترِ من دور ساز            نوریان را همنشینِ من در این فرجام کن

روح و ریحان مرا بنشان کـنارم یاعلی            با شمـیمِ او مرا سوی جـنان اعـزام كن

عَن قَریب اهل نفاق، آتش به بیتت می‌کِشند            لاجرَم یاسِ کبودت را برون از دام کن

می‌رود این شعـله‌ها تا خیمه‌های کربلا            گـریه از حـالا بـرای غـارتِ ایـتـام کن

می‌زند بر نیزه‌ها، رأس حسینم را سنان            تا ابـد لعـنت بر آن جـلادِ خـون‌آشام کن

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به منظور انتقال بهتر معنای شعر و بجا آوردن حق موضوع تغییر داده شد. زیرا کسی که به پیامبر تهمت هذیان گویی می زند نه تنها شایسته صحابه خطاب کردن نیست بلکه در اسلام او هم باید تشکیک کرد.

برخی از اصحاب، بر من تهمتِ هذیان زنند            بعدها با خـطبه‌ات، تبـیـینِ این اِبهام کن

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و همچنین عدم رعایت توصیه‌های علما و مراجع حذف شد، در بحث غارت معجرها دو نکته مهم باید مورد توجه قرار بگیرد ۱ـ موضوع غارت معجر بر فرض بر اینکه صورت گرفته باشد با آنچه متاسفانه بصورت عام در اشعار آورده می‌شود بسیار متفاوت است، لازم است بدانیم در عرب آن زمان قسمتی از حجاب زنان (معجر)، پارچه‌ای بوده که در مقابل صورت قرار می‌گرفته و این جزء حجاب بوده است؛ همچنان‌که هم اکنون نیز در عراق، عربستان و بسیاری از کشورهای اسلامی این‌گونه حجاب دارند، از این‌رو حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در خطبه‌اشان در مجلس یزید فرمودند: وَ أَبْدَيْتَ وُجُوهَهُنَّ تَحْدُو بِهِنَّ الْأَعْدَاءُ مِنْ بَلَدٍ إِلَى بَلَدٍ؛ دختران سول خدا را با صورت باز، شهر به شهر در معرض دید مردم قرار دادی! لذا آنچه در غارت معجرها مطرح است حذف این روبند صورت‌ها بوده است نه اینکه نعوذ بالله اهل بیت کشف حجاب شده‌اند همچنان که حضرت زینب سلام‌الله‌علیها هم بر همین موضوع اشاره می‌کنند که خود این نیز مصیبت بسیار بزرگ و دردناکی است ۲ـ گفتن و یادآوری غارت معجرها حتی در حد همان روبند صورت شایسته و سزوار اهل بیت نیست!!!  آیا اگر خود ما روزی ناموسمان به هر دلیلی همچون باد و... برای لحظاتی نتوانند حجاب خود را حفظ کنند آیا دوست داریم که یکسره به ما متذکر شوند که در فلان روز چادر خواهر، مادر و یا همسرمان را باد برده و ....  آیا ما از تکرار این حرف ناراحت نمی‌شویم؟؟ پس به هیچ وجه شایسته نیست این فاجعۀ تلخ را حتی بر فرض صحت آن بازگو و تکرار کنیم!!!

عصمتم را معجر از سر می‌برد کوفیِ پَست            اشکِ خون بر زینبم جاری ز داغِ شام کن

مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم

شاعر : محمدجواد غفورزاده نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن قالب شعر : غزل

ای روشـنـی آیــنـه! ای آبــروی آب!            اسلام تو حـل کرد هـمه مـسئـله‌ها را

از چلّه نـشـینیِ حـرا، تا شب معـراج            طی کرده‌ای، ای روح دعا! مرحله‌ها را


از بس که نوازش ز تو دیدند گل و خار            برداشتی از روی زمین فـاصله‌ها را

دل‌ها همه پابـند به زنجـیر هوس بود            از مِهـر شکـسـتی هـمهٔ سلـسـله‌ها را

از خاک به افلاک رساندی به محبت            بی‌زاد و سفـر مردم و بی‌راحله‌ها را

رسم تو وفا بود و، نصیب تو جفا شد            ای کرده نهان در دل شیدا، گِـله‌ها را

دندان تو را گرچه شکستند، تو گفتی            تـأثـیـر دعــای سـحـر و نـافـلـه‌هـا را

ای سنگ صبوری که پذیرفته‌ای از مِهر            در خلوت خود تنگ‌ترین حوصله‌ها را

گـل‌ها همه دارند به رخ گـرد یتـیـمی            آوارهٔ صحـرا مکـن این قـافـلـه‌هـا را

با زمـزمـهٔ وحـی به آوای دل‌انـگـیـز            بـال و پـر پـرواز بده چـلـچـلـه‌هـا را

: امتیاز

مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم

شاعر : محمدحسین ملکیان نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلین قالب شعر : غزل

فلک امشب نشان داده‌ست روی دیگر خود را            که پس می‌گیرد از خلق جهان، پیغمبر خود را

محمد آخرین برگ نبوت بود از این دفتر            خدا می‌بندد از این لحظه دیگر دفتر خود را


فلک می‌ریزد امشب بر سر خود خاک عالم را            ملک بر اشک چشمش می‌کشد بال و پر خود را

یکی اناالیه راجعون روی لبش جاری ست            یکی با گریه می‌گیرد سر زانو سر خود را

تمام عمر رو به قبله بود و حال می‌خواهد            بچرخاند به سمت قبله، حتی بستر خود را

بزرگان گرد او هستند و می‌چرخد سرش سمتی            که تنها و به تنهایی ببـیند حـیدر خود را

علی ماند و فلانی با فلانی رفت، پیغمبر            به دوش این و آن نگذاشت حتی پیکر خود را

: امتیاز

مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم

شاعر : محمود ژولیده نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

از بس نبی به شخص علی التفات داشت            حتی در احتضار هم از این صفات داشت

خود چشمۀ حیات ولی تـشنۀ علی‌است            گـویـی از او ارادۀ آب حــیـات داشـت


بوی علی شفای غم و درد مصطفاست            ورنه رسول، پیش از اینها وفات داشت

سینه به سیـنه‌اش دَم آخر نهاد و گـفت:            هر کس که حیدری‌ست در عالم نجات داشت

هـذیان نداشت خـاتـم پیغـمبـران به لب            ذکر علی در آن قـلم و آن دوات داشت

محـراب را چو غیرِ عـلی دید در نماز            او را به غِیظ بر حذر از آن صلات داشت

محراب را به شأنِ علی دیده بود و بس            آن رهبری که وقت رکوعش زکات داشت

چون گفت راز خود درِ گوشی بفاطمه            زهرای خسته، خنده ز شوق ممات داشت

آغـوش می‌گـشود بـرای دو نـور عـین            از بس به بوسۀ حـسنـین التـفات داشت

با هر نظر حـبیب خـدا داشت نکـته‌ای            امّـا نگـاه زیـنب کـبـری نـکـات داشت

تا آخـرین نـفـس نـگـران حـسـیـن بـود            گـاهی گـریـز روضۀ آب فـرات داشت

در روزهای آخـر عـمـرش، بـقـیـع را            آگـاه از مـصائب بعـد از وفـات داشت

تازه غـم و مـصائب زهـرا شـروع شد            آنکه به زیر سـایـه تـمام کُـرات داشت

فـرمـود: دخـتـرم، بـخـدا مـی‌بـرم پـنـاه            زان فتنه گر که نقشۀ سیلی برات داشت

تو بازوی علی و علی بازوی خداست            از بازوی شکـستۀ تو دین ثـبات داشت

: امتیاز

مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم

شاعر : محمدجواد پرچمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلین قالب شعر : قصیده

امامُ الـرحـمـتِ اول و یا پیـغـمـبـرِ آخَـر            امین خالق و مخلوق حتی بهر هر کافر

همینست آنکه برحقش دهد موسی قسم، حق را            که یارب از بلا و از عذاب قوم من بگذر


ابالـزهـرا ابالـزُهـره ابالعـلـم و ابالعـالـم            ابالقاسم محمد مصطفی هست و ابالکوثر

تمام عمر لب نگشود بر نفرین این امت            برای رحـمت پـروردگـار آمد پـیـام آور

به زیر سنگ دندانش شکست و باز پی در پی            لب پُر خون دعا میکرد دشمن را به چشم تر

تجلی بخش نور معرفت باشد ز سر تا پا            نشان از مهـربانیِ خـدا دارد ز پا تا سر

خدا را بین که یک طفل یتیم و این همه شوکت            بوَد خُلق عظیمش زینت هر مسجد و منبر

همیشه در سلام او پیش دستی کرد حتی بر            صغیر و پیر و بیمار و فقیر و خادم و نوکر

محمد شهر عـلمِ عـالم امکان علی بابش            در این ظلمت سرا او ماه و مهتابش بود حیدر

بدون مرتضی راه ورودی نیست بر احمد            محمد شاهراه عشق می‌باشد علی رهبر

سلام ای مقصد و مقصود بر مخلوق و بر خالق            سلام ای برترین عاشق وَ ای عبد خدا منظر

به عزرائیل فرمودی مدارا کن بر این امت            دلت شـور مرا می‌زد هـمیشه تا دم آخر

جهان امروز پُر گشته ز سادات بنی الزهرا            ندید این را اگر هرکس هوالغافل هو الابتر

حَرایت پر ز حُر کرده عراق و شام و ایران را            حرم‌ها چون نگین است و فدایی‌ها چو انگشتر

دلم راهی شد امشب تا مدینه گنبد خضرا            کمی هم آنطرف‌تر بر مزار عترت اطهر

میان بستـرت آرام جان، آرام جان دادى            ولى آرامِ جانت نیمه‌جان شد پاى این بستر

چه با حسرت دم آخر میان هم گره خورده            نگـاه خـسـته بـابـا، نگـاه خـسـته دخـتـر

براى بار آخر بوسه‌اى دادى تو بر دستِ            همان زهرا که هم دختر ترا بوده است هم مادر

ولى دستی که بوسیدی ردى برداشت در کوچه            همان زهرا کتک خورد و زمین افتاد پشت در

طناب دست مولا را کـشیدند آه در خانه            چهل نامرد از یک سر، زنی دلخسته از یک سر

به روی خاک بر می‌خواست و هی بر زمین می‌خورد            کبوتر می‌خورد روی زمین وقتی بیفتد پر

در اینجا مادری پشت پدر افتان و خیزان بود            ولی در گوشه مقتل برادر بود و یک خواهر

همان میخی که در سینه نشست و سینه‌ها را سوخت            گذشت ایام و شد نیزه گذشت ایام و شد خنجر

گذشت ایام و زینب داد می‌زد آه یا جداه            امان از کندی خنجر امان از گودی حنجر

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به منظور تکمیل معنای شعر تغییر داده شد.

حَرایت پر ز حُر کرده عراق و شام را امروز            حرم‌ها چون نگین است و فدایی‌ها چو انگشتر

زبانحال امام حسن مجتبی علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : محمدحسن بیات‌لو نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

ماجرای کوچه چشمان ترم را زخم کرد            آه از دردی که قلب مضطرم را زخم کرد

روضه خوانی می‌کنم هر روز و شب در خلوتم            روضۀ سنگین مادر حنجرم را زخم کرد


حوریه حتی نسیمی بر رُخش دارد ضرر            باد گلـبرگ گُـلِ پیـغـمـبرم‌ را زخم کرد

سـال‌ها گـریان داغ ضربتِ آن سـیـلی‌ام            ضربه‌ای محکم که رویِ مادرم را زخم کرد

آتشِ این زهر آبی رویِ آتش بوده است            آتشی دیگر دلِ شعـله‌ورم را زخـم کرد

عرش هم آنروز از غصه تلاطم کرده بود            مادرم در کوچه راه خانه را گم کرده بود

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایات معتبر حذف شد. موضوع همراهی امام حسن در فاجعه جسارت عمر به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها و بازپس گیری قبالۀ فدک در هیچ یک از منابع معتبر ما نیامده است؛ در این خصوص دو روایت وجود دارد اولین روایت که تمامی منابع دسته اول تاریخی آن را مطرح کرده‌اند جسارت عمر در جلوگیری از اعطای قبالۀ فدک در همان مجلس و نزد ابوبکر است و دومین روایت که شیخ مفید در کتاب الأختصاص آن را مطرح میکند جسارت عمر در کوچه و در هنگام بازگشت حضرت به خانه است که در این روایت هم هیچ اشاره‌ای به همراهی امام مجتبی با حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها نشده است؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

این مصیبت‌نامه را جُز من نمی‌داند کسی            دستِ نامردی رسید و باورم را زخم کرد

با شتاب و ناگهانی رد شد از روی سرم            این مصیبت بود از پا تا سرم را زخم کرد

آنقدر گـفـتم به جـای مـادرم من را بزن            این تقلا کـردنم بال و پَرم را زخـم کرد

مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : حسن کردی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

مـولای ما کـریـم ولـیکـن غـریب بود            او دست گیر خلـق ولی بی‌حـبـیب بود

بـا او مـدیـنـه شـد وطـن بـی‌نـیــازهـا            بعد از خـدا سخـاوت او بی‌رقـیب بود


غیر از نمک به زخم دل خود دوا نداشت            با آنکـه بر تـمـامی عـالـم طـبـیب بود

از دشمنان که کـیـنۀ بسـیار دیده است            در بین دوستان خودش هم غریب بود

در کوچه زخـم خوردۀ لبخـند قـنفـذ و            در خـانه هم اسـیر زنی نانـجـیب بود

شرحش هزار روضۀ مکشوفه می‌شود            در محـضر امام مـغـیره خـطـیب بود

کابوس کوچه موی سرش را سفید کرد            از کودکی ز حـادثه‌ای بی‌شکـیب بود

دستی سـیاه زنـدگی‌اش را سـیـاه کرد            دستی که از مروت دل بی‌نصیب بود

دل خـونِ روزگار که در آخرین نفس            پیش حسین راویِ شیب الخضیب بود

: امتیاز

زبانحال سیدالشهدا علیه‌السلام در شهادت امام مجتبی علیه‌السلام

شاعر : رضا رسول زاده نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

خون می‌چکد حسن ز لب تو، سخن مگو            گفتی به زینبت تو هر آنچه، به من مگو

اصلا بیا به فکر خودت باش و این کفن            اصلا بیا و روضه از این بی‌کفن مگو


دیــدم تـن کـبــودت و آتـش گــرفـتـه‌ام            حالا تو از منی که شوم پـاره تن مگو

مـادر به دست خواهرمان داد امانـتش            از غـارت و نمـانـدن آن پیـرهن مگـو

یک نانجـیب پست به پای تو زخـم زد            امـا تو از گـلـوی من و نیـزه‌زن مگـو

از غـارت تـنم سخـنی را وسط مکـش            از دسته دسته روی سرم ریخـتن مگو

وقتی به جای گل به تنت تـیر ریخـتـند            از زیر نعـل مـانـدنم عـریان بدن مگو

طشت مدیـنۀ تو کجا! طـشت من کجا!            از خـیزران نشـسـتن بر این دهن مگو

یوم الحسین گفتی و زینب ز تاب رفت            دیگر تو از عزای حسین، ای حسن مگو

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل ایراد محتوایی و روایی حذف شد. موضوع همراهی امام حسن در فاجعه جسارت عمر به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها و بازپس گیری قبالۀ فدک در هیچ یک از منابع معتبر ما نیامده است؛ در این خصوص دو روایت وجود دارد اولین روایت که تمامی منابع دسته اول تاریخی آن را مطرح کرده‌اند جسارت عمر در جلوگیری از اعطای قبالۀ فدک در همان مجلس و نزد ابوبکر است و دومین روایت که شیخ مفید در کتاب الأختصاص آن را مطرح میکند جسارت عمر در کوچه و در هنگام بازگشت حضرت به خانه است که در این روایت هم هیچ اشاره‌ای به همراهی امام مجتبی با حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها نشده است؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

من مثل تو که صبـر ندارم، عزیز من            از خاطرات کوچه و سیـلی زدن مگو

بیت زیر به جهت انطباق بیشتر با روایت مستند تغییر داده شد. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

یک پیـرمـرد کور به پای تو نیـزه زد            امـا تو از گـلـوی من و نیـزه‌زن مگـو

 

مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : محسن صرامی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

در جمالش داشت انوار پیمبر را حسن            همچو حیدر داشت عطر حیّ داور را حسن

هر ملک با دیدن او گفته دارد بی‌گمان            خلق و خوی مادرش زهرای اطهر را حسن


تا شتر را روی خاک انداخت در جنگ جمل            یاد اصحاب علی انداخت خیبر را حسن

تا نبیند سائلش رنگ خجالت را به خود            اکثرأ بخشیده مخفی کیسۀ زر را حسن

از ازل فکـر گـداها بوده این شاه کریم            تا ابد شرمندۀ خود کرده نوکر را حسن

سخت می‌ریزد به هم، آه بلندی می‌کشد            تا مجسم می‌کند آن روز و آن در را حسن

هر زمان از کوچه‌ها رد شد دلش را غم گرفت            یادگار از کوچه دارد دیدۀ تر را حسن

از پدر هم بیشتر زانوی غـم کرده بغل            بعد آنکه دیده نقش کوچه مادر را حسن

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به جهت انتقال بهتر معنای شعر تغییر داده شد. همانگونه که مقام معظم رهبری هم فرموده اند ویژگی اهل بیت به الهی بودنشان، ایمانشان است نه به قد و بالا و عطر خوش و ....

در جمالش داشت انوار پیمبر را حسن            گیسوانش داشت با خود عطر حیدر را حسن

مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : حامد آقایی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن قالب شعر : غزل

ای مـرثـیه‌ها اشک بـریـزید بـرایش            خون گریه کنید دیده‌ها بهر عـزایش

بر مرد غـریبی که به خود یار ندیده            ای حنجره‌ها روضه بخوانید برایش


حـتـماً شـده او مـحــتـرمِ دیـدهٔ زهـرا            هر کس که حسن گشت به لب شور و نوایش

مظلوم‌تـرین زادۀ زهـرا شده مسموم            زهری که بلا گشته ولی گشته دوایش

کُـشتند ولی دست ز کـیـنه نکـشـیدند            تیر است که آید عوض دستِ عطایش

در لحظهٔ آخـر به برادر نگهـش بود            چون نیست عزایی به بزرگیِ عزایش

: امتیاز

مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : پوریا باقری نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : ترجیع بند

کریم اگر که تویی ما همه گدای توأیم            دوا اگر که تویی جمله، مبـتلای توأیم

تو در مـیـان دل مـا قـدم زدی حـتـمـاً            که در پـی دل و دنـبال رد پـای توأیم


به روی سیـنۀ ماها نـوشـته‌اند حـسنی            همه برای حـسین‌اند و ما بـرای توأیم

دو مـاه سـیـنه‌زنِ شـاه کـربـلا بـودیـم            دو روز در همۀ سال در عزای توأیم

خودت به زنـدگی ما حسین بخـشیدی            همیشه و همه جا شامل عـطای تـوأیم

دمی به سعی و صفای حسین مشغولیم            دمی نـشـسـته و آرام در مـنـای تـوأیم

شب شهادت مولای انس و جن حسن است

ز داغ او دل هر شیعه غرق در محن است

چـقدر رنـج کـشـیدی و باز دم نـزدی            چه غصه‌ها که تو دیدی و باز دم نزدی

به جرم خوبی بی‌حد از آن جماعت پست            چـقدر حرف شـنـیدی و باز دم نزدی

به خـنده‌های پُر از درد، درد امّت را            به جان خسته خریدی و باز دم نزدی

جهـان چـشـید از آقـایی‌ات ولی آقا            تو طعـمِ درد چـشیدی و باز دم نزدی

به مـردمـان مـدیـنـه سـلام می‌کـردی            جـواب هم نـشـنـیدی و بـاز دم نـزدی

چقدر در وسـط کـوچـه‌های دلـتـنـگی            به زخـم کهنه رسیدی و باز دم نزدی

شب شهادت مولای انس و جن حسن است

ز داغ او دل هر شیعه غرق در محن است

نه اینکه زهر درآورده جان ز پیکر تو            تو را زمین زده درد و عذاب مادر تو

درست در وسط کوچه بود جان دادی            که خورد دست کسی بر نقاب کوثر تو

سه روز بعـد پیـمـبـر، خـبـیث امت با            لـگـد شـکـست درِ خـانه را بـرابر تو

خـبـر رسـید به گـوش تـمـام خـلق الله            صحـابـه ریـخـته بر خـانۀ پیـمـبـر تو

خدا به کس ندهد اینچـنین صحابی را            غریب بوده در این شهر جد اطهر تو

شب شهادت مولای انس و جن حسن است

ز داغ او دل هر شیعه غرق در محن است

هـنـوز نـالـۀ زهـرا بـه گـوش مـی‌آیـد            صـدای زینب کـبری به گـوش می‌آید

هـنوز هم که هـنوز است از دل خانه            صدای غـربت مـولا به گـوش می‌آیـد

ز آسـتـانـۀ در، نـالـه‌های مـحـسـن بـا            صدای گـریـۀ بـابـا بـه گـوش مـی‌آیـد

صـدای ضـرب لگـدهای دومـی دارد            در آن شلوغی و دعوا به گوش می‌آید

هزار و سیصد و اندی گذشته اما باز            صدای هـیزم از آنجا به گـوش می‌آید

مغـیره داد کـشـید و دل حـسن لـرزید            صـدای نعـره زدن‌ها به گـوش می‌آید

شب شهادت مولای انس و جن حسن است

ز داغ او دل هر شیعه غرق در محن است

: امتیاز
نقد و بررسی

در شعر بالا سه غزل دنبال هم آورده شده که این شعر باید یا ترکیب بند و یا ترجع بند باشد و در تعریف شعر ترجیع بند یا ترکیب بند باید یک بیت برگردان ما بین دو غزل آوره شود و نمی توان دو غزل را بدون بیت رابط دنبال هم آورد مگر آنکه دو غزل جدا گانه باشه با توجه به اینکه این اصل در شعر بالا رعایت نشده است بیت زیر به منظور رفع نقص اضافه شد.

شب شهادت مولای انس و جن حسن است            ز داغ او دل هر شیعه غرق در محن است

موضوع همراهی امام حسن در فاجعه جسارت عمر به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها و بازپس گیری قبالۀ فدک در هیچ یک از منابع معتبر ما نیامده است؛ در این خصوص دو روایت وجود دارد اولین روایت که تمامی منابع دسته اول تاریخی آن را مطرح کرده‌اند جسارت عمر در جلوگیری از اعطای قبالۀ فدک در همان مجلس و نزد ابوبکر است و دومین روایت که شیخ مفید در کتاب الأختصاص آن را مطرح میکند جسارت عمر در کوچه و در هنگام بازگشت حضرت به خانه است که در این روایت هم هیچ اشاره‌ای به همراهی امام مجتبی با حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها نشده است؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

گرفت جان تو را لحظه‌ای که یک مادر            به گریه چادر خود را کشید بر سر تو

شهادت امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : احسان نرگسی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

بـا تـیـر آمـدنـد به تـشـیـیـع پـیـکـرت            خون می‌گریست در غم تو چشم خواهرت

عمری‌ست روبه روی تو و چشم‌های توست            تـصـویـرِ گـوشـوارۀ زخـمی مـادرت


ای راز دار فـاطـمه! یـادت نـمی‌رود            مادر چگونه خورد زمین در برابرت

در خـانه کاش مَـحـرَم اسـرار داشتی            مثل ربـاب کاش وفـا داشت هـمسرت

فـرمانـده‌ای غـریب‌تر از تو نـدیـده‌ایم            از هم گسـست با طمع سکه لشکـرت

معـلـوم شد از این جگـر پاره پاره‌ات            دیگر رسـیده است نـفـس‌های آخـرت

در کـربلا اگر چه نبودی خودت ولی            پرپر شدند جـای تو گـل‌های پرپـرت

تاریخ را ورق بـزن و آخـرش بـبـین            افـتاده است در دل صـحـرا بـرادرت

: امتیاز

شهادت امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : حسین عباسپور نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلین قالب شعر : غزل

نمی‌شد خالی از عَمّارها دور و برت، ای‌کاش            یلی همتای اشتر داشتی در لشکرت، ای‌کاش

سکوت محض اگر شد پاسخ هل من معین تو            ملامت‌ها نمی‌شد پاسخ چشم ترت، ای‌کاش


تو را باور نخواهد کرد این شهر فریب‌آلود            مدینه بی‌پناهت خواست اما همسرت، ای‌کاش

برادر کوه بود و شانه‌اش از اشک تو لرزید            خدا تسکین شود بر قلب خون خواهرت، ای‌کاش

چگونه جسم تو تشییع شد سربسته می‌گویم            شبیه فاطمه شب دفن می‌شد پیکرت، ای‌کاش

: امتیاز

مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : اسماعیل شبرنگ نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

هـوای خانۀ دل با وجود تو عـالی‌ست            نفس بکش که هوا با تو غرق خوشحالی‌ست

مـرا خــدا بـه هــوای تـو آفــریــد آقــا            غـلامی سر کوی تو نیک اقـبـالی‌ست


قنوت هرشب من رنگ آسمان نگرفت            دعای ناقص من مثل کـودک لالی‌ست

که الـتـماس بهـشـت از نگاهـتان دارد            که در هوای تو محکوم بی‌پر و بالی‌ست

زمان کـنار تو خـیلی سـریع می‌گـذرد            ولی بدون تو هر ثانیه خودش سالی‌ست

سپـاه چـشم تو با یک نگـاه فـتحـم کرد            قـلـمـرو دل من سـرزمین اِشغـالی‌ست

حضور حُسن تو را دیدم و غـزل گفتم            طلوع چشم تماشایی‌ات عجب فالی‌ست

مـیــان مـجـلـس تـو ای بـرادر زیـنـب            مدافعان حرم جایشان چقـدر خالی‌ست

حَسن نـوشـتم و دیدم کـریم می‌خـوانند            کـتاب لطف تو را از قـدیم می‌خـوانند

: امتیاز

مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : آرش براری نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : قصیده

ایل و تـبـار تو هـمه از سـفـره‌دارها            ایل و تـبار ما همه از ریـزه‌خـوارها

ایل و تبارت از همه خلق برتر است            قربان خـانـواده‌ات همه ایل و تبارها


درحال گردش است به امر تو کائنات            در حــلـقـه تــوأنـد ولایـتمــدارهــا

اخلاص با ولای تو سنجـیده می‌شود            میـزان عـشق توست ملاک عـیارها

روزی که می‌کشید خدا نقش خلق را            طـرح شـمایـل تو شد از شـاهکـارها

بـاید نشـسـت مـنـتـظـر دیـدن رخـت            بـایـد نــیــاز کـرد بـه نـاز نـگــارهـا

مشتاق خاک‌بوسی پای تو چشم ماست            پایان بـده به غـصه چـشـم‌انـتـظارها

ای سبزپـوش فاطمه با خاک پای تو            سـر سبـز می‌شـود همۀ شـوره‌زارها

اموال خویش را همگی وقف کرده‌ای            یک بار نه، دو بار نه و بلکـه بارها

از اینکه تو پیاده سوی مکه می‌روی            مـبـهـوت می‌شـونـد تـمـام ســوارهـا

با دست پر به خانه خود بازگـشته‌اند            هـر وقـت رو زدنـد به تو وامـدارها

وقـت نـبـرد کار هـمـه زار می‌شـود            جولان دهی اگر که تو در کارزارها

تا که دم حسین و حسن همدم علی‌است            دیگر چه حـاجـتی به دم ذوالفـقـارها

از شهـرهای دور به شهـر تو آمـدند            پـیـچـیـده شهـرت کـرمت در دیارها

در خـانـه کــریـم گـدا مـعـتـبـر شـود            داریـم از گــدایـی تـو اعــتــبــارهــا

ما نیز هم‌نشین تو یک روز می‌شویم            بـر دامـنت اگـر بـنـشـیـنـد غـبــارهـا

چشم حـسودهای تو را کـور می‌کنیم            از این جهـت به کار می‌آیـنـد خارها

بر وعده جزامی و تو غبطه می‌خوریم            روزی مـا نـمی‌شـود از این قـرارها

از بـاده‌هـای سـاقـی کـوثـر به ما بده            فکـری بکن به حال خراب خـمارها

ای رنج دیـده! رنگ سـفـید محاسنت            دارد حـکـایـت از سـتـم روزگـارهـا

دست معـاویه به تو هرگز نمی‌رسید            از تو جـدا نـمی‌شد اگر دست یـارها

در شأن اهل بیت قـبـور بـقـیع نیست            بـایـد ضـریح ساخـت برای مـزارها

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر در تمام سایت‌ها « تا جائیکه ما بررسی کردیم» بصورت زیر آمده است که احتمالا اغلاط تایپی است و موجب بر هم خوردن وزن، آهنگ و معنای شعر شده است، لذا جهت رفع نقص اصلاح گردید

ایل و تبارت از همه خلق برتر است            قــربـان خــانـواده‌ات ایـل و تـبـارها

مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : محسن حنیفی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

هر دم بـخـوان آیـات جاری حسن را            جـود و سـخـا و بـردبـاری حـسن را

در زیر قبه که دعاها مستجـاب است            کـن آرزو خـدمـتـگـزاری حـسـن را


این قبه خود یک عمر بین سینه دارد            شـوق بـقـیـع و هـمجـواری حـسن را

در کربلا موکب به موکب جلوه دادند            یک گوشه‌ای از سفره‌داری حسن را

در کـربلا قـاسم ضـریح مجـتـبی شد            بـوسـه بـزن این یـادگـاری حـسن را

با ذکر "لا یـوم کـیومک" شرح دادند            مـرثـیـه‌خـوان‌ها بی‌قـراری حـسن را

گودال بود و از تـنی بیرون کـشیـدند            پـیــراهـن سـبـزِ بــهــاری حـسـن را

یک تشنه در گودال "یا اُمّاه" می‌خواند            بـرپـا کـنـد تـا سـوگـواری حـسـن را

در بین کـوچه گـوشواره درک کرده            لحظه به لحظه شـرمـساری حسن را

حـوریه‌ای در بـین کـوچه گـیر افـتاد            سیلی رقـم زد جـان سـپاری حسن را

: امتیاز