کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



نوحه شهادت امام زین العابدین علیه‌السلام

شاعر : امیر عباسی     نوع شعر : سینه زنی     وزن شعر :     قالب شعر : غیرکلاسیک (سرود،زمزمه،نوحه)    

پخش سبک                          ( به سبک همه جا کربلاست )

ای وَلـیّ خــدا، رُکـنِ اَرکــانِ دیـن            سَـروَرِ کـائـنـات، سَیّـدُ الـساجـدین

بر حـسـیـن نـورِ عِـین            عـلـی بن الـحـسـین(۲)


کُـشـته زهـرِ کـین، غـصه دارِ بـلا            راویِ روضـه‌هـا، شـاهـدِ کــربـلا

روز و شب خوانده‌ای، روضۀ سر جدا            تا کـنی فـتـنـۀ، خـصم دون بر ملا

بر حـسـیـن نـورِ عِـین            عـلـی بن الـحـسـین(۲)

از غـمت تا فَـلَک، سـوزِ آوای من            رأسِ بـالای نِی، دیـده‌ای وایِ مـن

بــخـدا تــا ابــد، تـوئـی آقــای مـن            در غمت بین چنین، آه و غوغای من

بر حـسـیـن نـورِ عِـین            عـلـی بن الـحـسـین(۲)

بوده اِی نوکریت، بر مَلَک افتخار            خطبه‌ات بر تنِ، فتنه چون ذوالفقار

همچـنان عـمه‌ات، زینب دل فکـار            کـرده‌ای فـتـنۀ، دشـمـنـان آشـکـار

بر حـسـیـن نـورِ عِـین            عـلـی بن الـحـسـین(۲)

: امتیاز

زبانحال حضرت زین العابدین علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : ناشناس نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : مربع ترکیب

شرح حال دل من شرح غم و هجران است             شرح چشم تَرِمن شرح خود باران است
شرحه شرحه شده این دل که همه سوزان است             سال‌ها سوخته از هجر رخ یـاران است


تـیر انـدوه به جـان و دل من بـنـشـسـته

مـثـل آئـیـنه دلم از غـمـشـان بشـکـسـته

ذکر یاران به لب از دوری‌شان می‌گیرم             ز جـوانـی ز فـراق و غــم آنـان پـیــرم
من که عمری‌ست که از زندگی خود سیرم             لحظه لحظه به خدا جان دهم و می‌میرم
سـال هـا مـنـتـظـرت بــوده دلـم آه بـیــا
چه خوش این لحظه که تو آمدی از راه بیا
روزگاری‌ست که از اوج عزا جان دادم             بـا مـرور هـمـۀ خــاطـره‌هـا جــان دادم
به خـدا من به هـمان کـربـبـلا جان دادم             بعد از آن کوفه و در شـام بلا جان دادم
چون بهانه شده بر کُشتن من زهـر ستم
به خـداونـد قـسـم کـشـته مـرا نـیـزۀ غم
زهر گر چه به تنم کرده اثر حرفی نیست             حاصلم گر چه شده خون جگر حرفی نیست
بوده چون شام مرا روز اگر حرفی نیست             گر چه بر شام غمم نیست سحر حرفی نیست
لـیـک از خـاطـرۀ شـام فـقـط می‌سـوزم
یـاد آن سـنـگ سـرِ بـام فـقـط می‌سـوزم
آن چـنـانم که به حـالـم دل بـاران گـرید             دیـده‌ها یـکـسره چون ابـر بهاران گرید
آسـمـان با هـمه ذرات دل و جـان گرید             همره من به غـم کـشـتۀ عـطـشان گرید
لحظه‌ای اشک دو چشمم نشود خشکیده
این چنین گریه کنی هر دو جهان کِی دیده
قرن‌ها نوح ز اندوه و غمش گریه نمود             آدم از معصیت بیش و کمش گریه نمود
چشم یعقوب اگر دم به دمش گریه نمود             مـاه یثـرب به میان حـرمش گـریه نمود
اشک‌ها جـمع شد و راهـی چـشمانم شد
آب بـر آتـش ایـن سـیـنـۀ ســوزانـم شـد
من که از خاطـره‌های دل خود لبـریـزم             چون بهاران شدم از اشک و چنان پائیزم
اشک بر غـربت مـردان خـدا می‌ریـزم             می‌شد آن روز گر از بستر خود برخیزم
رزم می‌کردم و با خصم چو می‌جنگیدم
خوب می‌شد که پُر از خون تن خود می‌دیدم
حکـم حق بود که من زنـده بـمانم ماندم             حکم حق بود که من نوحه بخوانم خواندم
خون دل را همه چون اشک برانم راندم             از دو چشمم همه عمر اشک عزا افشاندم
با دو چشمی که همه مـنظـره‌ها را دیدم
غـرق خـون گـشتن جـمع شهـدا را دیدم

دیـده‌ام کـربـبلا را که پُـر از تـیـر شـده            نعـش یـاران خـدا را که پُـر از تیر شده
خـیـمۀ غـرق بـلا را که پُر از تـیر شده            جـسم آن مـاه وفا را که پُـر از تـیر شده
آن علمدار حرم که حرمش علقمه است
تا که افـتاد زمین نـذر غـم فـاطمه است
مـن خـودم دیــده‌ام آن قــافـلـۀ زن‌هـا را            مـن خـودم دیــده‌ام آن آتـش دامـن‌هـا را
من خودم دیده‌ام آن غرق به خون تن‌ها را            من خـودم دیـده‌ام آن پـسـتی دشمن‌ها را
من خودم دیده‌ام آن خیمۀ سوزان ای وای
من خودم دیده‌ام آن نعل ستوران ای وای
دیدم آن تیر سه شعبه که به حنجر خورده            دیدم آن سنگ پر از کینه که بر سر خورده
دیدم آن کعب نی و آن چه به خواهر خورده            دیدم آن نیزه و تیری که به پیکر خورده
دیدم آن فوج که بر گودی مقتل زده بود
هر که را حربه نمود چوب به دست آمده بود
شاهـد خـونِ دل و آن هـمه محـنت بودم            شاهـد بی کـسی و غـربت عـتـرت بودم
شـاهـد شـام غـم و کـوفـۀ حـیـرت بـودم            شاهـد غـربت ویـرانـه به ظـلـمت بـودم
خواهـرم نیـمه شبی ماه شب ویـران شد
قتلگاهش لب پر خـونِ سری مهمان شد
این هـمه رنج و بلا دیـدم و زنده مانـدم            بر سر نـیـزه چه‌ها دیـدم و زنده مـانـدم
بی کسی را همه جا دیـدم و زنده مانـدم            وای مـن کـربـبـلا دیـدم و زنـده مــانـدم
یارب این لحظه دگر جان من از پیکر گیر
بـارها جـان به تو دادم تو دم آخـر گـیر

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر در تمام سایت‌ها « تا جائیکه ما بررسی کردیم» بصورت زیر آمده است که احتمالا اغلاط تایپی است و موجب بر هم خوردن معنای شعر شده است، لذا جهت رفع نقص اصلاح گردید

رزم می‌کردم و با خصم چه می‌جنگیدم            خوب می‌شد که پر از خون تن خود می‌دیدم

مدح و شهادت امام زین العابدین علیه‌السلام

شاعر : ژولیده نیشابوری نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

آنکه عمری به دعا غنچه لب وا می‌کرد            گـریه بر غربت و مظلومی بابا می‌کرد

آنـچـه در مـعـرکـه کـربـبـلا رخ می‌داد            شاهدی بود که از خـیـمه تماشا می‌کرد


مصلحـت بود که آنجا به شهـادت نرسد            ورنه او هم به بر فـاطـمه مـأوا می‌کرد

سالها بعدِ شهادت سپـری گـشت و دلش            همچو نی ناله ز بی‌رحمی اعدا می‌کرد

هر زمان دست صبا زلف جوانی می‌دید            یادی از زلف عـلـی اکـبـر لـیلا می‌کرد

داغ قاسم به دلش بود که در فصل خزان            یـاد پـرپـر شدن لالـه صـحـرا مـی‌کـرد

برلب جوی چو می‌دید گلی پژمرده است            یادی از علـقـمه، بی‌دسـتی سـقا می‌کرد

هر زمان آب پی رفع عـطش می‌نوشید            یـادی از تـشـنه لـبـان لب دریـا می‌کرد

طفـل شـش‌ماهه چو می‌دیـد زدود آهش            روز را راهگـشـای شـب یـلـدا می‌کـرد

گرچه شد پاره جگـر از اثر زهـر سـتم            ناله از بهـر جگـر گوشه زهـرا می‌کرد

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل عدم ارتباط دجله با واقعه کربلا تغییر داده شد

برلب جوی چو می‌دید گلی پژمرده است            یادی از دجـله و بی‌دسـتی سـقا می‌کرد

زبانحال حضرت زین العابدین علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : عبدالحسین میرزایی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

بـگـذاریـد بــرای پــدرم گــریـه کــنـم            اشک تا هست به چشمان ترم گریه کنم

تشـنه کـشـتند عزیزان مرا، حق بدهید            تا که بر آب می‌افـتـد نظـرم گریه کنم


پیش من وقت وضو طشت نیارید، که من            یاد طشت زر و رأس پـدرم گریه کنم

یاد آن ضرب عـمود و عمویم می‌افـتم            تا گذارم روی سجـاده سـرم گریه کنم

حرفی از کشته شدن نیست، اسیری سخت است            بـگـذاریـد به داغ جـگـرم گـریـه کـنـم

غـم خـاکی شدن چـادر زینب بس بود            به خـدا تا به قـیامـت اگـرم گـریه کـنم

خواهرم بسکه کتک خورد ز ناقه افتاد            به زمین خوردن این همسفرم گریه کنم

دست بسته به خدا روی گرفتن سخت است            به گرفـتاری زن‌های حـرم گـریه کنم

وسـط هـلهـله‌ها مادر اصغـر می‌گـفت            بـگـذاریـد بــرای پـسـرم گــریـه کـنـم

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل تحریفی بودن داستان بردن اهل بیت به بازارچه برده فروش ها حذف شد

ما و بازارچۀ برده فـروشان، ای وای            تا به بـازار می‌افـتـد گـذرم گـریه کـنم

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها با سر مطهر برادر

شاعر : محسن راحت حق نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

غربتی دیدم در این دامِ محبّت بی‌حساب            پُر شدم ای زادۀ زهرا ز حیرت بی‌حساب

تا که افـتادی ز پا، برخواستم مثلِ عـلی            دارم از شاهِ ولایت، شورِ هیبت بی‌حساب


خم نخواهد شد قدِ زینب، قسم بر خونِ تو            در دلم موّاج شد بحرِ شجاعت بی‌حساب

عصرِ عاشورا که شد، شد بدترین حال و هوا            پیشِ چشمم شد بپا گویا قیامت بی‌حساب

حمله‌ور شد فوجِ دشمن با هـیاهویِ زیاد            ناسزاها گفته شد در وقتِ غارت بی‌حساب

دخترانت پابرهـنه، ناگـران، مـویه کنان            شد بر این آلاله‌هایِ تو جسارت بی‌حساب

گوش ها پاره شد و خلخال‌ها مسروقه شد            بر بدنها می‌رسید آنجا خسارت بی‌حساب

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در کوفه

شاعر : ناشناس نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

بار سنگین فراق عشق، پیرت کرده است            صبرت ای روح بصیرت! بی‌نظیرت کرده است

مثـل دریـا بودی اما در مسـیر این سـفر            گریه‌ها بر رأس روی نی کویرت کرده است


در مـیـان وام‌داران ســقـیـفـه  بــاز هــم            خطبه‌هایت ترجمانی از غدیرت کرده است

آه ای سرو سرافرازی که حق در کربلا            همره رأس بریده؛ چون مجیرت کرده است

چیست رمز رؤیت ألّا جمیلای تو؛ چیست؟            رمز زیبایی که دنیا را اسیرت کرده است؟

تشنگی را بُرده‌ای از خاطرت زیرا که؛ آه            اشکهای کودکان از آب سیرت کرده است

نیـنوا با دردهـایش سخت بر زینب نبود            «کربلا در کربلا می‌ماند اگر زینب نبود»

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل ایراد محتوایی و به منظور انتقال بهتر معنای شعر تغییر داده شد

مثـل دریـا بودی اما در مسـیر این سـفر            تابش خورشید روی نی کویرت کرده است

بیت زیر به دلیل ایراد محتوایی تغییر داده شد زیر ا حضرت زینب هیچ گاه سر به زیر نشد بلکه سربلند در این امتحان الهی بود

آه ای سـرو سرافـرازی که روی نیزه‌ها            رقص رأس سربلندی سر به زیرت کرده است

مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : صغیر اصفهانی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

صبر از زبان عجز ثناخوان زینب است            عـقـل بـسیـط واله و حـیران زینب است

ایـوب صابـر است ولـیکـن دریـن مـقـام            انصاف ده که ریزه‌خور خوان زینب است


در قـتـلـگـاه، جـسم برادر به روی دست            بگرفت کای خدای من این جان زینب است

قـربـانـی تـو است بـکـن از کـرم قـبـول            کاری چنین به عهـده ایـمـان زینب است

در خطبه‌اش که کوفه از آن شد سکوت محض            گفتی که ممکـنـات به فرمان زینب است

ابــن زیــاد شــــوم بــه دار الإمـــاره‌اش            رسـوا ز منطـق شرر افـشان زینب است

با ایـنکه با عـیـال بـرادر به شـهـر شـام            در دست اهـل ظـلـم، گریبان زینب است

بـر هـم زن اســاس جـفــاکــاری یــزیــد            لحـن بلـیغ و نطـق درخـشان زینب است

افـزون بُـوَد ز حـوصـلـه خـلـق عـالـمی            درد و غمی که در دل سوزان زینب است

دارد «صغیر» امیدی و از روی اعتقاد            چشمش به لطف بی‌حد و پایان زینب است

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمدمهدی حیدری نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

بـه نـام اسـوۀ ایـثـار حـضـرت زیـنب            بـه نـام جــلــوۀ الـلـه شــوکـت زیـنـب

قـسم به هـر چه خـدا آفـریـده در عـالم            که هـست مـلک خـداونـد دولت زینب


که گفته است که غیرت برای مردان است؟            زبـانـزد هـمگـان است غـیـرت زینب

به این حسینیه‌ها و به روضه‌ها یک دم            نیـامـده احـدی جـز به دعـوت زیـنـب

به رسم هر که مقرب‌تر است در این بزم            تــمـام جـام بـلا بـود قــسـمـت زیـنـب

غـریـب کـرب‌وبـلا شـد بـرادرش اما            به وسعت دو جهان است غربت زینب

مـیان لـشگـر نامحـرمـان مسـافـر شـد            کـجـا اراذل بـدنـام و سـاحـت زیـنب؟

عـلم به دوش ابالفـضل بوده عـاشـورا            پس از غـروب دهم گشته نوبت زینب

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها با سر مطهر برادر

شاعر : سیدرضا موید نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

تو آفـتـاب منی با چـنـین جـمال حسین            مرا ببخش که خواندم تو را هلال، حسین

گرفته روی تو را گرچه خون و خاکستر            تو آفـتاب وجـودی و بی‌زوال، حـسین


سرت به نیزه و قرآن به لب، جلالی نیست            به جز جلال خدا فوق این جلال، حسین

ز شـور نـغـمـۀ قـرآنت ای عـزیز دلـم            ز حال رفتم و باز آمدم به حال، حسین

قـسم به پـیـکـر پـامـال تـو که نـگـذارم            کـنـند خـون شـریف تو پایـمال، حسین

یزید اگر به اسـارت کـشانـده اهلت را            کشم حکـومت او را به ابتـذال، حسین

کـنـم حـرام بـر او شـهـد زنـدگـانـی را            که او حـرامِ خـدا را کند حلال، حسین

ز کـودکـان ز پـا اوفـتـاده گـیـرم دست            اگر که سیـلیِ دشمن دهـد مجال حسین

به هر یکی ز صغیران به گریه می‌نگرم            تو را ز من طلـبد با زبان حال، حسین

زبان حال «مؤید» غلام تو، این است            من و جدایی از تو بُـود محـال، حسین

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایات معتبر حذف شد زیرا همانطور که در کتب منتهی الآمال ص ۴۸۳؛ اربعین الحسینیه ص ۲۳۳؛ تحریف شناسی عاشورا و تاریخ امام حسین ص ۲۱۱؛  مقتل جامع ج۱ ص ۱۴۱، پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص ۳۰۴ و دیگر کتب معتبر آمده است سر به چوبۀ محمل زدن و مغایرت با روایت های معتبر است ؛ این قصه اوّلین بار در کتاب نورالعین منسوب به اسفراینی جعل شده است جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

به راه عشق تو ای تشنه کام، زینب را            سرِ شکـسـته بود بهـترین مدال، حسین

سـر شـکـسـتـۀ مـن بـا سـر بـریـدۀ تـو            ز پـاره پـارۀ دل دارد اتـصال، حـسین

مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در کوفه

شاعر : مهدی رحیمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

خـیزران آمد و بر مهـبط یارب زده شد            تـازیـانـه عـوض گـفـتـن یـا اَب زده شد

اُسکتوا ضربه شد و بر دهن دشمن خورد            مثل آن ضربه که یک روز به مرحب زده شد


روز و شب زینب کبری به اسیری چون رفت            روز از روز بدش آمد و شب، شب زده شد

جـای لـیـلا و ربـاب و هـمـۀ اهـل حـرم            دم به دم عـمـۀ سـادات مـرتـب زده شـد

صـاف بـود آیــنـه‌اش آه ولـی در کـوفـه            داغ بـر آیـنـه از جـنـس مُحـدَّب زده شد

شـد کـبـودی اثـراتـش دو بـرابـر زیـرا؛            ضربه‌ها بیشترش در وسط شب زده شد

زینب آن لحظه به پا خاست و از پا افتاد            خیزران چونکه به پاخاست و بر لب زده شد

آسـمان بـار غـم روضۀ سـر را نـکـشید            قـرعـۀ فـال بـه نـام منِ زیـنـب زده شـد

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت‌های معتبر تغییر داده شد؛ موضوع سنگ جشن و شادی خندیدن و ... در شام بود نه در کوفه و براساس کتب معتبر تاریخی همچون: الفتوح ج ۵ ص ۱۲۱؛ أمالی مفید ج ۳۸ ص ۳۶۷؛ اللهوف ص ۱۳۰؛ مناقب آل ابیطالب ج ۴ ص ۱۱۶؛ مَقْتَل خوارزمی ج ۲ ص ۴۶؛ مُثیرُالأحْزان ص ۲۰۹؛ جلاءالعیون ص ۵۹۳؛ بحارالأنوار ج۴۵ صص ۱۰۹و ۱۶۴؛ منتهی‌الآمال ص ۴۸۵؛ قمقام ص ۵۱۶؛ نفس‌المهموم ص ۳۵۳؛ مقتل امام حسین ص ۲۲۳؛ مقتل مقرّم ص ۲۹۹؛ مقتل جامع ج ۲ ص ۴۳  و.... در شهر کوفه مردم پشیمان شده و گریه زاری می‌کردند، جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین‌جا کلیک کنید.

صـاف بـود آیــنـه‌اش آه ولـی در کـوفـه            سنگ بر آیـنه از جـنس مُحـدَّب زده شد

مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : حسن لطفی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

نام زینب می‌برم شعرم پریشان می‌شود            نام زینب می‌برم این ابر باران می‌شود

نـامِ زینب بُـردم و دریـا مـؤدّب ایـسـتاد            باز اقـیـانـوس نا آرام  طـوفـان می‌شود


چادرش قدری بتـابد آب می‌گردد زمین            روزها در سایه‌اش خورشید پنهان می‌شود

در دعا می‌ایستد محراب حیرت می‌کند            از مناجات شبش سلمان مسلمان می‌شود

در مدیـنه سالها زهـرا صدایش می‌کنند            وقت تفسیرش خود جبریل دربان می‌شود

خم نشد زانوی عباسش بجز در پای او            تا به محمل می‌رود اکبر شُتربان می‌شود

یک قـدم خانم بیـاید کـوفه می‌پـیچـد بهم            یک قدم بی‌بی بکوبد شام ویران می‌شود

واژه‌هایش خطبه شد نهج البلاغه جمع شد            خطبه نه تیغ علی انگار عریان می‌شود

کیست این؟ زهرا علی شاید حسن شاید حسین؟            حق بده آئینه از این اوج حیران می‌شود

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در کوفه

شاعر : نفیسه سادات موسوی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

پس از حسین، جهان بر سرش خراب شده            برای حـفـظ حـرم، زینب انتخـاب شده

ز عصر روز دهم در وداع جانسوزش            به خون تشنه‌لبی، معجرش خضاب شده


کسی که داغ دو فـرزند بر جگـر دارد            نـشـسـته سـنگ صبـورِ دلِ ربـاب شده

چه رفـته بـر دل زینب، کسی نـمی‌داند            دمی کـه وارد مـهـمـانـیِ شــراب شـده

اگرچه خطبه خودش خوانده بود اما شهر            پُـر از صـدای رسـای ابـوتــراب شـده

هـزار مـرتـبه تا روز آخِـرَت، نـفـرین            به شام و بـزم می و کوفۀ خـراب شده

به صبر عمۀ سادات، شیعه مدیون است            که شرح کرب‌و‌بلا، مانده و کتاب شده

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن موضوع بوسیدن رگ های بریده تغییر داده شد.

نشاند بوسه به حلق بریده، از آن روو            به خون تشنه‌لبی، معجرش خضاب شده

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها با سر مطهز برادر در کوفه

شاعر : حسن کردی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : مثنوی

می‌روی نـیـزه‌نـشـیـنم کمی آهسته برو            تا تو را سـیـر بـبـیـنم کمی آهـسته برو

از رد بـوسۀ من نـیـزه‌نـشـین‌ت کـردند            اسب‌ها رد شده و نقـش زمـینت کـردند


من اسـیر تو شدم مهـر تو در سر دارم            لحظه‌ای نیست که چشم از سر تو بردارم

همه شب سر زده، خورشید شدی تابیدی            روی نی دور سر قـافـله می‌چـرخـیدی

من و یک قافله کودک، همه سیلی خورده            خواهـرت آیـنـۀ تـوست، اگـر پـژمـرده

جان نمانـده‌ست حسینم به تنم اما حیف            تا حد مـرگ سـپـر شد بـدنـم اما حـیف

صورت کودک تو سوخت، خجالت زده‌ام            ضربه او را به زمین دوخت، خجالت زده‌ام

خنده‌ای مست به دنبال عذاب آمده است            باز هم حرمله با کاسه‌ای آب آمده است

گله‌ای نیست از این زخم از این تنهایی            ما ندیـدیـم در این مـرحـله جز زیـبایی

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت‌های معتبر حذف شد؛ موضوع سنگ جشن و شادی خندیدن و ... در شام بود نه در کوفه و براساس کتب معتبر تاریخی همچون: الفتوح ج ۵ ص ۱۲۱؛ أمالی مفید ج ۳۸ ص ۳۶۷؛ اللهوف ص ۱۳۰؛ مناقب آل ابیطالب ج ۴ ص ۱۱۶؛ مَقْتَل خوارزمی ج ۲ ص ۴۶؛ مُثیرُالأحْزان ص ۲۰۹؛ جلاءالعیون ص ۵۹۳؛ بحارالأنوار ج۴۵ صص ۱۰۹و ۱۶۴؛ منتهی‌الآمال ص ۴۸۵؛ قمقام ص ۵۱۶؛ نفس‌المهموم ص ۳۵۳؛ مقتل امام حسین ص ۲۲۳؛ مقتل مقرّم ص ۲۹۹؛ مقتل جامع ج ۲ ص ۴۳  و.... در شهر کوفه مردم پشیمان شده و گریه زاری می‌کردند، جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین‌جا کلیک کنید. ضمن اینکه در منابع معتبر برای شهر شام هم جشن پایکوبی نقل کردهاند نه پرتاب سنگ و آتش و ...

از سر نی به من و قافله احسان کردی            صورتت را سپر سنگ نـوازان کردی

زبانحال حضرت زین العابدین علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : وحید زحمت کش نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

در کـنـار عـمـه‌ام داغ فــراوان دیـده‌ام            داغ بـابـا و بــرادر داغ یــاران دیـده‌ام

پیش چشمم یوسف کرب وبلای خویش را            در میان چـنـگ گرگان بیـابـان دیـده‌ام


عید قـربـانـی نـبـود امـا مـیـان کـربـلا            بارها در پیش چشمم عید قربان دیده‌ام

روی هر نیزه ستاره خودنمایی می‌نمود            بر فـراز نیـزه‌ها ساقی عـطشان دیده‌ام

کوفه و بزم شراب و بی‌وفایی‌های شام            خیزران را بر لب شاه شهـیـدان دیده‌ام

وای از شـام بلا و از مـصیبت‌های آن            در خرابه کودکی زار و پریشان دیده‌ام

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در کوفه

شاعر : محسن راحت حق نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

کوفه را تسخیر کردم با نَفَس‌های علی            در منِ زینب تـجـلّی کـرده آوای عـلی

خطبه‌ای خواندم به لحنِ فاتحِ خیبر سپس            فتح کردم کوفه را با لحنِ گویای عـلی


زین اَب بودم شدم زینت برای دینِ حق            جمع کردم گوهرِ دین را ز دریای علی

کارِ من بیداری بیچارگـانِ کوفی است            ارث‌ها دارم خدا را شکر از نای علی

اسکتوا گفتم همه غرقِ سکوتِ غم شدند            یـافـتـم آمـوزه‌هـایم را ز لـب‌های عـلی

انتـقـامِ خـون سالارم را گرفـتم با کلام            زنده کردم مرده را هستم مسیحای علی

از ندامت شهر شد یک پارچه اندوه و درد            سر فـرود آورد کوفه پای گل‌های علی

عـالـمه” دادم لقب چارم ولّی شیعـیان            با عـقـیـله بودنم گـشتم مـصّـفای عـلـی

سرشکسته نیستم در محضرِ پاکِ حسین            خوار کردم خصم را من با مددهای علی

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر در تمام سایت‌ها « تا جائیکه ما بررسی کردیم» بصورت زیر آمده است که احتمالا اغلاط تایپی است و موجب بر هم خوردن وزن، آهنگ و معنای شعر شده است، لذا جهت رفع نقص اصلاح گردید.

سرشکسته نیستم در محضرِ پاکِ حسین            خـوار کردم خـصم را با مددهای علی

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در کوفه

شاعر : محسن راحت حق نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

واردِ کـوفـه شـدم با هـیـبـتی که داشـتم            یـادم آمـد از پـدر بـا عـزّتی که داشـتـم

روزگاری جایگاهی داشتم در بینِ شهر            واردِ کـوفـه شـدم با غـربـتی که داشـتم


دورِ من بودند عباس و حسین و مجتبی            حال وارد می‌شوم با صولتی که داشتم

قامـتم را هیچکـس تا قبلِ عـاشورا ندید            من اسـیـرِ دشـمنـم با عـفـتّـی که داشـتم

رقصِ نیزه می‌کند خولی به پیشِ چشمِ من            سوخـتم بدجـور با این حالـتی که داشتم

خطبه‌ای باید بخـوانم تا همه نادم شوند            خـطبه خواندم با تمامِ قـدرتی که داشتم

لحنِ من لحنِ علی شد صحبتم مثلِ علی            می‌روم از شهر با این رحمتی که داشتم

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل ایراد محتوایی تغییر داده شده و یا حذف شد، متاسفانه اشعار به گونه ای است که گویی نعوذ بالله دیگر آبرو یا عصمتی برای حضرت باقی نمانده است.

روزگاری آبـرویی داشتم در بـینِ شهر            واردِ کـوفـه شـدم با غـربـتی که داشـتم

جای عباس و حسین حالا سنان و حرمله            وای از نامحرمان! با عصمتی که داشتم

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایات معتبر حذف شد زیرا همانطور که در کتب منتهی الآمال ص ۴۸۳؛ اربعین الحسینیه ص ۲۳۳؛ تحریف شناسی عاشورا و تاریخ امام حسین ص ۲۱۱؛  مقتل جامع ج۱ ص ۱۴۱، پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص ۳۰۴ و دیگر کتب معتبر آمده است سر به چوبۀ محمل زدن و مغایرت با روایت های معتبر است ؛ این قصه اوّلین بار در کتاب نورالعین منسوب به اسفراینی جعل شده است جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

می‌زنم سر را به چوبه سر شکستن واجب است            خون ز سر جاری شود با همّتی که داشتم

برداشتی آزاد از خطبۀ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در کوفه

شاعر : عبدالمحسن نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

ای اهـل کـوفه اشک شـما باد مـسـتدام            بـا ایـن خـیـانـتی که نـمـودیـد بـر امـام

نامـه نـوشـتـه‌اید بیا ای حـسـین و بعـد            شد کـشـتـنش برای شـما بـد ترین مقـام


نـیـزه سـوار شد سـر مـهـمان‌تان چـرا            این است رسم معرفت و مردی و مرام

از لحظه‌ای که اصغـر تـشنه شهید شد            دیگر نمانده خواهش و میلی به هر طعام

در گوش ماست نـالۀ (اُسقونیِ) حـسین            تـرجـیـح می‌دهـیم بـمـانـیـم تـشـنـه‌کـام

چـشـمی نـدیـده سایـۀ ما را ولی کـنون            هـسـتـیم در مـعـابر و در بیـن ازدحـام

با دست بـسته در به درِ کـوچه‌ها شدیم            بـر مـا نـمـوده‌ایـد جــفـا جـای احـتـرام

دیگـر هـمـیـشگی شده اشـک نـگـاه ما            داغ درون سـیـنـۀ مـا شـد عَـلَی الـدَّوام

دل‌های ماست زخمی یک نیم‌روز تلخ            با مـرگ، زخـم سـیـنۀ ما گـیرد الـتـیام

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به منظور انتقال بهتر معنای شعر تغییر داده شد

نامـه نـوشـتـه‌اید بیا ای حـسـین و بعـد            شد کـشـتـنش برای شـما بهـترین مقـام

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایات معتبر حذف شد

خرما و نان به آل علی از چه می‌دهید            نامـردمـان، تـصدّقِ بـر مـا بُـود حـرام

مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در کوفه

شاعر : عادل حسین قربان نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

یک‌تنه در کـربلا غوغا به راه انداخته            تـیغِ بُـرّان است، یا زینب نگـاه انداخته

با کلامش تیغِ حیدر را برون کرد از نیام            دشـمنـش تـسلیم گردیده، سـلاح انداخته


مرتضی انگار دارد خطبه‌خوانی می‌کند            منطقش یک دشت را در اشتباه انداخته

مثلِ طوفان خانۀ تزویر را ویران نمود            مثلِ شیـری لـرزه بر جانِ سپاه انداخته

یک نگاهِ اشکـبار انداخته بر خـیـمه‌گاه            یک نگـاهِ مضطرب بر قـتلگاه انداخته

جـانِ زینب از فـراقِ یـار بر لـب آمـده            در مصیبت چنگ بر رخسارِ ماه انداخته

: امتیاز

مدح و مناجات با سیدالشهدا علیه‌السلام ( مناجات اول جلسه)

شاعر : محسن حنیفی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

دلی که خـانـۀ غـیر تو شد حـرم نشود            اگر دخـیـل عـلم نیست محـتـرم نـشـود

چه سود در نفس آن کسی که یک لحظه            به عهد عابس و جون تو هم قسم نشود


به زیر قـبه تو را از خـدا طلـب بکـنم            خدا کـنـد ز سـرم سـایـۀ تو کـم نـشـود

به شاه تیغ علامت قسم که تا دم مرگ            سرم به غـیر در خـانـۀ تو خـم نـشـود

بهـشت مرثـیه‌ات را به هیچ کس ندهد            نصیب گـریه‌کنت گر بهـشت هم نشود

به سـمـت حـائر تو سـیـنه‌خـیـز می‌آیـم            ز پـا اگـر که بـیـفـتـم، قـدم قـدم نـشـود

فدای موی سپیدی که نذر روضه توست            حرام، پول سـیاهی که خرج غم نشود

تو را به خاطر دِرهم چه دَرهمت کردند            به تـیر و نیـزه تو را نامنظـمت کردند

: امتیاز

مناجات ماه مُحرّمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلین قالب شعر : غزل

امید دل چرا در جیب غم بُردی سر خود را            بیا بنما به عالم روی از گل بهتر خود را

چه شبهایی که همچون شمع سوزان تا سحر کردی            نثار قبر زهرا اشک چشمان تر خود را


بیا ای یوسف گمگـشتۀ مصر ولا مهدی            نشان شیعیان ده قبر زهرا مادر خود را

بیا با هم بگـریـیم از برای غـربت جدّت            که شب بنهاد زیر گل گُل نیلوفر خود را

بیا و در کـنار جـسم خـونـین بـرادر بین            به زیر تازیـانه عـمّۀ غـم پـرور خود را

بیا مگـذار تا جدّت به پیـش خـندۀ دشمن            بگیرد در بغل با گریه نعش اکبر خود را

بیا از جدّ خود بستان عموی شیرخوارت را            که می‌نوشد به جای شیر خون حنجر خود را

بـیا مگـذار جدّت از فـراز نـیـزۀ دشـمن            ببیند زیر کعب نیزه، اشک دختر خود را

بیا بنگر چگونه عـمّۀ مظلـومه‌ات زینب            نهـاده در بیـابان لالـه‌های پـرپر خود را

بیا چشم تر و لبهای خشک تشنگان را بین            که گم کردند در دشت بلا آب آور خود را

: امتیاز

مناجات ماه مُحرّمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه

شاعر : سیدپوریا هاشمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

اشک غریب عاقـبـتـش شرم آشناست            بدبخت آن کسی ست که از صاحبش جداست

یک عمر از دعای فرج رزق خورده‌ایم            باید وبال گفت به دستی که بی‌دعاست


پایی که نیست در پی تو لنگ می‌زند            دنـبـال تـو دویـدن ما آبـروی مـاسـت

از دیگران دوا برسد درد مطلق است            دردی اگر ز تو برسد مرهم و دواست

هرجور هست پیش تو یکروز می‌رسیم            آقا بگو که خـیـمۀ زهـرائیت کجـاست

حـق می‌دهـیـم دل به دل ما نـمی‌دهی            ما سال‌هاست عادتمان لاف و ادعاست

سجده به غـیر تـربت اعـلی نمی‌کـنـیم            مُهـر قـبول سجـدۀ ما مُهـر کربلاست

هرچه زدند باز زجایش تکان نخورد            زیـنب کـنار نـیـزۀ آقـای سـرجـداست

: امتیاز