کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در کوفه

شاعر : مهدی رحیمی     نوع شعر : مدح و مرثیه     وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن     قالب شعر : غزل    

خـیزران آمد و بر مهـبط یارب زده شد            تـازیـانـه عـوض گـفـتـن یـا اَب زده شد

اُسکتوا ضربه شد و بر دهن دشمن خورد            مثل آن ضربه که یک روز به مرحب زده شد


روز و شب زینب کبری به اسیری چون رفت            روز از روز بدش آمد و شب، شب زده شد

جـای لـیـلا و ربـاب و هـمـۀ اهـل حـرم            دم به دم عـمـۀ سـادات مـرتـب زده شـد

صـاف بـود آیــنـه‌اش آه ولـی در کـوفـه            داغ بـر آیـنـه از جـنـس مُحـدَّب زده شد

شـد کـبـودی اثـراتـش دو بـرابـر زیـرا؛            ضربه‌ها بیشترش در وسط شب زده شد

زینب آن لحظه به پا خاست و از پا افتاد            خیزران چونکه به پاخاست و بر لب زده شد

آسـمان بـار غـم روضۀ سـر را نـکـشید            قـرعـۀ فـال بـه نـام منِ زیـنـب زده شـد

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت‌های معتبر تغییر داده شد؛ موضوع سنگ جشن و شادی خندیدن و ... در شام بود نه در کوفه و براساس کتب معتبر تاریخی همچون: الفتوح ج ۵ ص ۱۲۱؛ أمالی مفید ج ۳۸ ص ۳۶۷؛ اللهوف ص ۱۳۰؛ مناقب آل ابیطالب ج ۴ ص ۱۱۶؛ مَقْتَل خوارزمی ج ۲ ص ۴۶؛ مُثیرُالأحْزان ص ۲۰۹؛ جلاءالعیون ص ۵۹۳؛ بحارالأنوار ج۴۵ صص ۱۰۹و ۱۶۴؛ منتهی‌الآمال ص ۴۸۵؛ قمقام ص ۵۱۶؛ نفس‌المهموم ص ۳۵۳؛ مقتل امام حسین ص ۲۲۳؛ مقتل مقرّم ص ۲۹۹؛ مقتل جامع ج ۲ ص ۴۳  و.... در شهر کوفه مردم پشیمان شده و گریه زاری می‌کردند، جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین‌جا کلیک کنید.

صـاف بـود آیــنـه‌اش آه ولـی در کـوفـه            سنگ بر آیـنه از جـنس مُحـدَّب زده شد

مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : حسن لطفی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

نام زینب می‌برم شعرم پریشان می‌شود            نام زینب می‌برم این ابر باران می‌شود

نـامِ زینب بُـردم و دریـا مـؤدّب ایـسـتاد            باز اقـیـانـوس نا آرام  طـوفـان می‌شود


چادرش قدری بتـابد آب می‌گردد زمین            روزها در سایه‌اش خورشید پنهان می‌شود

در دعا می‌ایستد محراب حیرت می‌کند            از مناجات شبش سلمان مسلمان می‌شود

در مدیـنه سالها زهـرا صدایش می‌کنند            وقت تفسیرش خود جبریل دربان می‌شود

خم نشد زانوی عباسش بجز در پای او            تا به محمل می‌رود اکبر شُتربان می‌شود

یک قـدم خانم بیـاید کـوفه می‌پـیچـد بهم            یک قدم بی‌بی بکوبد شام ویران می‌شود

واژه‌هایش خطبه شد نهج البلاغه جمع شد            خطبه نه تیغ علی انگار عریان می‌شود

کیست این؟ زهرا علی شاید حسن شاید حسین؟            حق بده آئینه از این اوج حیران می‌شود

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در کوفه

شاعر : نفیسه سادات موسوی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

پس از حسین، جهان بر سرش خراب شده            برای حـفـظ حـرم، زینب انتخـاب شده

ز عصر روز دهم در وداع جانسوزش            به خون تشنه‌لبی، معجرش خضاب شده


کسی که داغ دو فـرزند بر جگـر دارد            نـشـسـته سـنگ صبـورِ دلِ ربـاب شده

چه رفـته بـر دل زینب، کسی نـمی‌داند            دمی کـه وارد مـهـمـانـیِ شــراب شـده

اگرچه خطبه خودش خوانده بود اما شهر            پُـر از صـدای رسـای ابـوتــراب شـده

هـزار مـرتـبه تا روز آخِـرَت، نـفـرین            به شام و بـزم می و کوفۀ خـراب شده

به صبر عمۀ سادات، شیعه مدیون است            که شرح کرب‌و‌بلا، مانده و کتاب شده

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن موضوع بوسیدن رگ های بریده تغییر داده شد.

نشاند بوسه به حلق بریده، از آن روو            به خون تشنه‌لبی، معجرش خضاب شده

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها با سر مطهز برادر در کوفه

شاعر : حسن کردی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : مثنوی

می‌روی نـیـزه‌نـشـیـنم کمی آهسته برو            تا تو را سـیـر بـبـیـنم کمی آهـسته برو

از رد بـوسۀ من نـیـزه‌نـشـین‌ت کـردند            اسب‌ها رد شده و نقـش زمـینت کـردند


من اسـیر تو شدم مهـر تو در سر دارم            لحظه‌ای نیست که چشم از سر تو بردارم

همه شب سر زده، خورشید شدی تابیدی            روی نی دور سر قـافـله می‌چـرخـیدی

من و یک قافله کودک، همه سیلی خورده            خواهـرت آیـنـۀ تـوست، اگـر پـژمـرده

جان نمانـده‌ست حسینم به تنم اما حیف            تا حد مـرگ سـپـر شد بـدنـم اما حـیف

صورت کودک تو سوخت، خجالت زده‌ام            ضربه او را به زمین دوخت، خجالت زده‌ام

خنده‌ای مست به دنبال عذاب آمده است            باز هم حرمله با کاسه‌ای آب آمده است

گله‌ای نیست از این زخم از این تنهایی            ما ندیـدیـم در این مـرحـله جز زیـبایی

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت‌های معتبر حذف شد؛ موضوع سنگ جشن و شادی خندیدن و ... در شام بود نه در کوفه و براساس کتب معتبر تاریخی همچون: الفتوح ج ۵ ص ۱۲۱؛ أمالی مفید ج ۳۸ ص ۳۶۷؛ اللهوف ص ۱۳۰؛ مناقب آل ابیطالب ج ۴ ص ۱۱۶؛ مَقْتَل خوارزمی ج ۲ ص ۴۶؛ مُثیرُالأحْزان ص ۲۰۹؛ جلاءالعیون ص ۵۹۳؛ بحارالأنوار ج۴۵ صص ۱۰۹و ۱۶۴؛ منتهی‌الآمال ص ۴۸۵؛ قمقام ص ۵۱۶؛ نفس‌المهموم ص ۳۵۳؛ مقتل امام حسین ص ۲۲۳؛ مقتل مقرّم ص ۲۹۹؛ مقتل جامع ج ۲ ص ۴۳  و.... در شهر کوفه مردم پشیمان شده و گریه زاری می‌کردند، جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین‌جا کلیک کنید. ضمن اینکه در منابع معتبر برای شهر شام هم جشن پایکوبی نقل کردهاند نه پرتاب سنگ و آتش و ...

از سر نی به من و قافله احسان کردی            صورتت را سپر سنگ نـوازان کردی

زبانحال حضرت زین العابدین علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : وحید زحمت کش نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

در کـنـار عـمـه‌ام داغ فــراوان دیـده‌ام            داغ بـابـا و بــرادر داغ یــاران دیـده‌ام

پیش چشمم یوسف کرب وبلای خویش را            در میان چـنـگ گرگان بیـابـان دیـده‌ام


عید قـربـانـی نـبـود امـا مـیـان کـربـلا            بارها در پیش چشمم عید قربان دیده‌ام

روی هر نیزه ستاره خودنمایی می‌نمود            بر فـراز نیـزه‌ها ساقی عـطشان دیده‌ام

کوفه و بزم شراب و بی‌وفایی‌های شام            خیزران را بر لب شاه شهـیـدان دیده‌ام

وای از شـام بلا و از مـصیبت‌های آن            در خرابه کودکی زار و پریشان دیده‌ام

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در کوفه

شاعر : محسن راحت حق نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

کوفه را تسخیر کردم با نَفَس‌های علی            در منِ زینب تـجـلّی کـرده آوای عـلی

خطبه‌ای خواندم به لحنِ فاتحِ خیبر سپس            فتح کردم کوفه را با لحنِ گویای عـلی


زین اَب بودم شدم زینت برای دینِ حق            جمع کردم گوهرِ دین را ز دریای علی

کارِ من بیداری بیچارگـانِ کوفی است            ارث‌ها دارم خدا را شکر از نای علی

اسکتوا گفتم همه غرقِ سکوتِ غم شدند            یـافـتـم آمـوزه‌هـایم را ز لـب‌های عـلی

انتـقـامِ خـون سالارم را گرفـتم با کلام            زنده کردم مرده را هستم مسیحای علی

از ندامت شهر شد یک پارچه اندوه و درد            سر فـرود آورد کوفه پای گل‌های علی

عـالـمه” دادم لقب چارم ولّی شیعـیان            با عـقـیـله بودنم گـشتم مـصّـفای عـلـی

سرشکسته نیستم در محضرِ پاکِ حسین            خوار کردم خصم را من با مددهای علی

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر در تمام سایت‌ها « تا جائیکه ما بررسی کردیم» بصورت زیر آمده است که احتمالا اغلاط تایپی است و موجب بر هم خوردن وزن، آهنگ و معنای شعر شده است، لذا جهت رفع نقص اصلاح گردید.

سرشکسته نیستم در محضرِ پاکِ حسین            خـوار کردم خـصم را با مددهای علی

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در کوفه

شاعر : محسن راحت حق نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

واردِ کـوفـه شـدم با هـیـبـتی که داشـتم            یـادم آمـد از پـدر بـا عـزّتی که داشـتـم

روزگاری جایگاهی داشتم در بینِ شهر            واردِ کـوفـه شـدم با غـربـتی که داشـتم


دورِ من بودند عباس و حسین و مجتبی            حال وارد می‌شوم با صولتی که داشتم

قامـتم را هیچکـس تا قبلِ عـاشورا ندید            من اسـیـرِ دشـمنـم با عـفـتّـی که داشـتم

رقصِ نیزه می‌کند خولی به پیشِ چشمِ من            سوخـتم بدجـور با این حالـتی که داشتم

خطبه‌ای باید بخـوانم تا همه نادم شوند            خـطبه خواندم با تمامِ قـدرتی که داشتم

لحنِ من لحنِ علی شد صحبتم مثلِ علی            می‌روم از شهر با این رحمتی که داشتم

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل ایراد محتوایی تغییر داده شده و یا حذف شد، متاسفانه اشعار به گونه ای است که گویی نعوذ بالله دیگر آبرو یا عصمتی برای حضرت باقی نمانده است.

روزگاری آبـرویی داشتم در بـینِ شهر            واردِ کـوفـه شـدم با غـربـتی که داشـتم

جای عباس و حسین حالا سنان و حرمله            وای از نامحرمان! با عصمتی که داشتم

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایات معتبر حذف شد زیرا همانطور که در کتب منتهی الآمال ص ۴۸۳؛ اربعین الحسینیه ص ۲۳۳؛ تحریف شناسی عاشورا و تاریخ امام حسین ص ۲۱۱؛  مقتل جامع ج۱ ص ۱۴۱، پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص ۳۰۴ و دیگر کتب معتبر آمده است سر به چوبۀ محمل زدن و مغایرت با روایت های معتبر است ؛ این قصه اوّلین بار در کتاب نورالعین منسوب به اسفراینی جعل شده است جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

می‌زنم سر را به چوبه سر شکستن واجب است            خون ز سر جاری شود با همّتی که داشتم

برداشتی آزاد از خطبۀ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در کوفه

شاعر : عبدالمحسن نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

ای اهـل کـوفه اشک شـما باد مـسـتدام            بـا ایـن خـیـانـتی که نـمـودیـد بـر امـام

نامـه نـوشـتـه‌اید بیا ای حـسـین و بعـد            شد کـشـتـنش برای شـما بـد ترین مقـام


نـیـزه سـوار شد سـر مـهـمان‌تان چـرا            این است رسم معرفت و مردی و مرام

از لحظه‌ای که اصغـر تـشنه شهید شد            دیگر نمانده خواهش و میلی به هر طعام

در گوش ماست نـالۀ (اُسقونیِ) حـسین            تـرجـیـح می‌دهـیم بـمـانـیـم تـشـنـه‌کـام

چـشـمی نـدیـده سایـۀ ما را ولی کـنون            هـسـتـیم در مـعـابر و در بیـن ازدحـام

با دست بـسته در به درِ کـوچه‌ها شدیم            بـر مـا نـمـوده‌ایـد جــفـا جـای احـتـرام

دیگـر هـمـیـشگی شده اشـک نـگـاه ما            داغ درون سـیـنـۀ مـا شـد عَـلَی الـدَّوام

دل‌های ماست زخمی یک نیم‌روز تلخ            با مـرگ، زخـم سـیـنۀ ما گـیرد الـتـیام

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به منظور انتقال بهتر معنای شعر تغییر داده شد

نامـه نـوشـتـه‌اید بیا ای حـسـین و بعـد            شد کـشـتـنش برای شـما بهـترین مقـام

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایات معتبر حذف شد

خرما و نان به آل علی از چه می‌دهید            نامـردمـان، تـصدّقِ بـر مـا بُـود حـرام

مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در کوفه

شاعر : عادل حسین قربان نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

یک‌تنه در کـربلا غوغا به راه انداخته            تـیغِ بُـرّان است، یا زینب نگـاه انداخته

با کلامش تیغِ حیدر را برون کرد از نیام            دشـمنـش تـسلیم گردیده، سـلاح انداخته


مرتضی انگار دارد خطبه‌خوانی می‌کند            منطقش یک دشت را در اشتباه انداخته

مثلِ طوفان خانۀ تزویر را ویران نمود            مثلِ شیـری لـرزه بر جانِ سپاه انداخته

یک نگاهِ اشکـبار انداخته بر خـیـمه‌گاه            یک نگـاهِ مضطرب بر قـتلگاه انداخته

جـانِ زینب از فـراقِ یـار بر لـب آمـده            در مصیبت چنگ بر رخسارِ ماه انداخته

: امتیاز

مدح و مناجات با سیدالشهدا علیه‌السلام ( مناجات اول جلسه)

شاعر : محسن حنیفی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

دلی که خـانـۀ غـیر تو شد حـرم نشود            اگر دخـیـل عـلم نیست محـتـرم نـشـود

چه سود در نفس آن کسی که یک لحظه            به عهد عابس و جون تو هم قسم نشود


به زیر قـبه تو را از خـدا طلـب بکـنم            خدا کـنـد ز سـرم سـایـۀ تو کـم نـشـود

به شاه تیغ علامت قسم که تا دم مرگ            سرم به غـیر در خـانـۀ تو خـم نـشـود

بهـشت مرثـیه‌ات را به هیچ کس ندهد            نصیب گـریه‌کنت گر بهـشت هم نشود

به سـمـت حـائر تو سـیـنه‌خـیـز می‌آیـم            ز پـا اگـر که بـیـفـتـم، قـدم قـدم نـشـود

فدای موی سپیدی که نذر روضه توست            حرام، پول سـیاهی که خرج غم نشود

تو را به خاطر دِرهم چه دَرهمت کردند            به تـیر و نیـزه تو را نامنظـمت کردند

: امتیاز

مناجات ماه مُحرّمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلین قالب شعر : غزل

امید دل چرا در جیب غم بُردی سر خود را            بیا بنما به عالم روی از گل بهتر خود را

چه شبهایی که همچون شمع سوزان تا سحر کردی            نثار قبر زهرا اشک چشمان تر خود را


بیا ای یوسف گمگـشتۀ مصر ولا مهدی            نشان شیعیان ده قبر زهرا مادر خود را

بیا با هم بگـریـیم از برای غـربت جدّت            که شب بنهاد زیر گل گُل نیلوفر خود را

بیا و در کـنار جـسم خـونـین بـرادر بین            به زیر تازیـانه عـمّۀ غـم پـرور خود را

بیا مگـذار تا جدّت به پیـش خـندۀ دشمن            بگیرد در بغل با گریه نعش اکبر خود را

بیا از جدّ خود بستان عموی شیرخوارت را            که می‌نوشد به جای شیر خون حنجر خود را

بـیا مگـذار جدّت از فـراز نـیـزۀ دشـمن            ببیند زیر کعب نیزه، اشک دختر خود را

بیا بنگر چگونه عـمّۀ مظلـومه‌ات زینب            نهـاده در بیـابان لالـه‌های پـرپر خود را

بیا چشم تر و لبهای خشک تشنگان را بین            که گم کردند در دشت بلا آب آور خود را

: امتیاز

مناجات ماه مُحرّمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه

شاعر : سیدپوریا هاشمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

اشک غریب عاقـبـتـش شرم آشناست            بدبخت آن کسی ست که از صاحبش جداست

یک عمر از دعای فرج رزق خورده‌ایم            باید وبال گفت به دستی که بی‌دعاست


پایی که نیست در پی تو لنگ می‌زند            دنـبـال تـو دویـدن ما آبـروی مـاسـت

از دیگران دوا برسد درد مطلق است            دردی اگر ز تو برسد مرهم و دواست

هرجور هست پیش تو یکروز می‌رسیم            آقا بگو که خـیـمۀ زهـرائیت کجـاست

حـق می‌دهـیـم دل به دل ما نـمی‌دهی            ما سال‌هاست عادتمان لاف و ادعاست

سجده به غـیر تـربت اعـلی نمی‌کـنـیم            مُهـر قـبول سجـدۀ ما مُهـر کربلاست

هرچه زدند باز زجایش تکان نخورد            زیـنب کـنار نـیـزۀ آقـای سـرجـداست

: امتیاز

مناجات ماه مُحرّمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه

شاعر : رسول رشیدی راد نوع شعر : توسل وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

بر لبـم دارم سلامت یوسف زهـرا سلام            چشم من بی‌آنکه بیند، آن رخ زیبا سلام

دل خوشم بر مستحبی که جوابش واجب است            آشـنایی که غـریـبی دیـده‌ای از ما سـلام


آل یاسین خوانِ ارکان ظهـورت گشته‌ام            پا بنه بر دیـده، پاسخ گو سلامم را سلام

بین مردم هر سلامی را سلامت در پی است            چشم بد دور از شما جانت سلامت با سلام

نه فقط جمعه که هر روزم شروعش با شماست            رو به قـبله هر نـمازم می‌شـود آقا سـلام

به عمویت رفته‌ای در قد و قامت ای عزیز            کی شود چشمم دهد بر آن قدِ رعنا سلام

در مدینه یا نجف یا جمکران یا مشهدی            یا عـراقی در زیارت بر شما آنجا سلام

یاد ما هم باش وقـتی می‌دهی در کـربلا            بر شهید تشنه لب، بر زینب کبری سلام

یاد ما کن در زیارت خـواندنِ ناحـیه‌ات            می‌دهی وقـتی برآن قـربانی تـنهـا سلام

در فرازی‌که سلامت می‌رسد بر جسم او            بی کفن افـتاده پاره پاره در صحرا سلام

یا در آنجا که نشـسته، قاتلش بر سینه‌اش            می‌دهی بر خواهرش بر مادرش زهرا سلام

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل ایراد محتوایی تغییر داده شد این ما هستیم که با امام زمان غریبه هستیم او همیشه به فکر و دعا گوی شیعیان است

دل خوشم بر مستحبی که جوابش واجب است            آشـنایی که غـریـبی می‌کـنی با ما سـلام

مناجات ماه مُحرّمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه

شاعر : وحید محمدی نوع شعر : توسل وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

دارد دوبـاره رنـگ مـی‌بـازد حـنـایم            پـس با چه رویی سـوی تو آقا بـیـایم

دریـا تـویی، مولا تویی، آقا تویی تو            من دسـت خـالی آمـدم، آقـا ... گـدایم


راه گـلـویـم را دوبـاره بـغـض بـسته            آقــا بـبـیـن کـه در نـمـی‌آیـد صــدایـم

دستی بکـش بر این دل غربت گرفته            شــایـد کــمـی آرام گــردد دردهــایـم

پشتم به تو گرم است، از من رو مگردان            من بی‌تو مثل کودکی بی‌دست و پایم

آقا زمـیـن خـورده دوبـاره نـوکـر تو            فکری به حالم کن که مشغـول هوایم

این حرف‌ها، از روی دلتنگی است آقا            بــدجــور دلـتـنـگ اذان کـــربــلایــم

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : سیدپوریا هاشمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

دست بر دامان آن زن می‌شوم کز شوکتش            قـرن‌ها افتاده هر مردی به پای عـزّتش

قدر اگر زهراست! قدر فاطمه این دختر است            باخبر هرگـز نباشد هیچکس از قـیمتـش


با همان دستی که آتش را گرفت از خیمه‌ها            آبرو بـخـشـیـده ابـراهـیـم را بـا مـلـتـش

آستین‌پاره نه با خود ذولفقار آورده است            کاخ اسـتبداد را ویـران کـند با قـدرتش!

می‌نویسند عالمان از معجزات خطبه‌اش            می‌نـشیـنند اولیا هر روز پای صحـبتـش

سوختن پای حسین از واجبات زینب است            او بلا را می‌خـرد هر قدر باشد قـیمتـش

بین این بزم عزا هرکس حسینی می‌شود            مطـمئناً بوده با امـضای زینب دعـوتش

چادرش را بر کمر می‌بـنـند و بالای تل            منتـظر می‌ایـسـتد پس کی بیاید نوبـتـش

سهم آبـش را مـیان بچه‌ها تـقـسیـم کـرد            تشنه‌تر بود از همه حرفی نمی‌زد از عطش

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مغایرت با مضامین زیارت جامعه کبیره تغییر داده شد

می‌نویسند عالمان از معجزات خطبه‌اش            می‌نـشیـنند انبـیا هرروز پای صحـبتـش

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها با سر مطهر برادر

شاعر : ناشناس نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

در برت تقدیم جان می‌خواستم اما نشد            چون کبـوتر آشیان می‌خواستم اما نشد

تا کنم گریه به یک زخم از هزاران زخم تو            روضه‌ای فوق زمان می‌خواستم اما نشد


زخم و خاک و آفتاب و خیمۀ غارت شده            من بـرایت سایـبان می‌خـواستم اما نشد

تا به جای تو لگد کوب سواران می‌شدم            من هزاران جان ز حق می‌خواستم اما نشد

دور تا از محـمل زینب کند نامحرمان            غرش یک پهلـوان می‌خواستم اما نشد

تا که شاید لحـظۀ آخر به پایت دق کنم            مهلـتی از سـاربان می‌خـواستم اما نشد

غسل و کفن و دفن و تشیع ات بماند آه من            بر سرت سنگ نشان می‌خواستم اما نشد

نه عمامه نه عبا خاتم نه در وقت سفر            از لبِ لعـلت اذان می‌خـواسـتم اما نشد

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر در تمام سایت‌ها « تا جائیکه ما بررسی کردیم» بصورت زیر آمده است که احتمالا اغلاط تایپی است و موجب بر هم خوردن وزن، آهنگ و معنای شعر شده است، لذا جهت رفع نقص اصلاح گردید.

تا به جای تو لگد کوب سواران می‌شدم            من هـزاران جان می‌خـواسـتم اما نشد

نه عمامه نه عبا خاتم نه در وقت سفر            از لب لعل لبت اذان می‌خواستم اما نشد

 

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها با سر مطهر برادر

شاعر : حسین دارند نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

تا تو بـودی، نـفـسِ آیـنـه دلـگـیر نـبود            در دلم هیچ، به جز نقش تو تصویر نبود

بی‌تو اما، نتوان گفت که بر من چه گذشت            از دلم پرس که این‌گونه زمین‌گیر نبود


آه از درد اسیری که به همراهی اشک            جز صدای جرس و نـالـۀ زنجـیر نبود

با تو می‌خـواسـتم از کـربـبلا برگـردم            با تو بودن، چه کنم، آه، که تقدیر نبود

گرچه با اشک مرا از تو جدا می‌کردند            رفـتنم را تو ببخـشای، که تقصیر نبود

خواسـتم جای پدر، بر بدنت بوسه زنم            به تنت جـز اثـر بـوسـۀ شـمـشـیر نبود

مردمی عهد شکـستـند که گوش دلشان            آن‌قَـدَر سـنگ، که امید به تـأثـیـر نبود

لحظه‌ای کاش! پس از داغ مرا می‌دیدی            تا ببینی که چنین، خواهر تو پیـر نبود

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن بوسیدن رگ های بریده و گلو تغییر داده شد

خواسـتم جای گلو، بر بدنت بوسه زنم            به تنت جـز اثـر بـوسـۀ شـمـشـیر نبود

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در خروج از کربلا

شاعر : سعید بیابانکی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن قالب شعر : غزل

کیست این زن، اینکه بر بالای منبر ایستاده            در میان این همه شمشیر و خنجر ایستاده

کیست این زن، اینکه با تیغ زبان آتشینش            روبه‌روی صاحبان سبحه و زر ایستاده


گرچه از دشمن فراوان زخم خورده داغ دیده            مـثـل کـوهـی بـاز هم الله‌اکـبـر، ایسـتاده

گاه بالای سر سرهای بی‌تن گریه کرده            گـاه بـالای سرِ تـن‌های بی‌سـر ایـسـتاده

در کلامش خشم و آرامش تو گویی توأمانند            آری آری آن طرف انگار حیدر ایستاده

کیست این زن، زینب کبراست یا زهرای ثانی            این‌که در این مسجد بی‌بام و بی‌در ایستاده

زن مگو، بنت‌الجلال اخت‌الوقاری آسمانی            مثل کوه محـکـمی پشت بـرادر ایسـتاده

با وجود آن همه زخم زبان از اهل کوفه            راست‌قـامت عـین عـباس دلاور ایستاده

خم به ابرویش نیامد از ملامت‌های دشمن            بر سر حکـم الهـی چون پیـمبـر ایستاده

کیست این زن، این‌که چون سروی میان آتش و دود            با وجـود آن هـمـه داغ مـکـرر ایـسـتاده

شام، تاریک است و خیل کوفیان در شب شناور            زینب اما مثـل ماهی روی منبر ایستاده

زینب است این دختر حیدر که از مردان عالم            آری آری، یک سر و گردن فراتر ایستاده

پرچـم شاه شـهـیدان تا ابـد بـالاست بـالا            بر سر پیمان خود تا صبح محشر ایستاده

: امتیاز

مدح و مرثیۀ امام زین العابدین علیه‌السلام

شاعر : محمدحسین ملکیان نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن قالب شعر : ترکیب بند

بیرون زده از خیمه چه نوری، چه امامی            بیرون زده در روز، عجـب ماه تمامی

مـی‌آیــد و در راه قــیــامــاً و قــعـــودا            گامی به زمین خورده و برخاسته گامی


می‌آید و پیـشانی او صبـح، چه صبحی            می‌آید و پیـش نظرش شام... چه شامی

شـمـشـیر به دست آمده لـبـیک بـگـویـد            بی‌آنکه بگـویـد پـدر از جـنگ، کـلامی

او تشنۀ سیب است، چه سیبی، چه نصیبی            این بوی حبیب است، چه عطری، چه مشامی

یک مرد به جا مانده، چه آغـاز غریبی            یک مرد به جا مانده، عجب حسن ختامی

دل‌ها همه هـستـند اسیـرش، چه اسیری
شاهان همه هستند فـقـیرش، چه امیری

با تشنه لبان دم زدن از آب، عذاب است            شرمنـده‌ام از رویت اگر قافیه آب است

شرمـنده‌ام از روی تو تنها نه فـقـط من            از شرم تو بر صورت خورشید، نقاب است

زینب سـر بـالـین تو با گـریـه نـشـسـته            تر کردن پـیـشـانی بـیـمار، ثـواب است

در خـیمه برای عـطشت نیست جـوابی            از خیمه که بیرون بروی تیر جواب است

درد تو به تـشـریح، مـضـامـین مـقـاتـل            آه تو به تفسیر، خودش چند کتاب است

چشمان تو بسته‌ست، عجب روضۀ بازی!
بـا تـربـت گـودال که سـرگـرم نـمـازی

ای هر سـخـنـت هر عـمـلت آیـۀ قـرآن            ای کـوثر جاری شده در سـورۀ انـسان

هـر سجـدۀ تو یک شب یـلـدای خـلایق            هر ذکر تو یک سنگ به پیشانی شیطان

در گودی و بر نیزه و در طشت چه دیدی؟            ای موی تو هر سال در این مـاه پریشان

بر پشت شتر، در غل و زنجیر چه دیدی؟            ای بی سر و سامان شدۀ سر به گریبان!

در قصر چه کردند؟ چه دیدی؟ چه شنیدی؟            ای روضۀ سر بسته در این مصرع عریان!

افـتاده‌ای از پـشـت شتـر از غـم سرها؟
با نیـزه رسیده‌ست به این شهر، خـبرها

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : احسان نرگسی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

هستی‌اش را داد تا محفوظ باشد معجرش            مثـل کـوهی ماند پای اعـتـقاد و بـاورش

وقت بیرون رفتن از خانه، حسین و مجتبی            با یـل اُمُّ الـبـنـین بـودند در دور و برش


هـاجر و آسـیـه را دیـدم که می‌آموخـتـند            با چه شوقی درس عفّت را به پای منبرش

دختر نور است این بانو و بی‌شک آفتاب            می‌شود مانند شمعی بی‌رمق در محضرش

اسم او ذکر شب و روز همه آئینه‌هاست            عـصمت الله است این آئـینه نام دیگرش

حضرت زهرای اطهر مظهر حُجب و حیاست            ارث برده این عقیله حُجب را از مادرش

حضرت زهرای اطهر آنکه پیش کور هم            چادرش را برنخواهد داشت از روی سرش

هر کسی در این جهان از عفتش دم می‌زند            یا به زهرا اقتدا کرده ست یا بر دخترش

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل جایگاه خاصی که خداوند در قرآن برای حضرت مریم تعیین کرده اند تغییر داده شد

مـریـم و آسـیـه را دیـدم که می‌آموخـتـند            با چه شوقی درس عفّت را به پای منبرش

مدح و مرثیۀ امام زین العابدین علیه‌السلام

شاعر : حمیدرضا برقعی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلین قالب شعر : غزل

همان وقتی که خنجر از تن خورشید سر می‌خواست            امامت از دل آتش چنان ققنوس برمی‌خاست

علی باشی و در میدان نجنگی، داغ از این بدتر؟            خدا او را به بزم عشق‌بازی شعله‌ور می‌خواست


علی در خونِ خود پرپر، علی با تیرِ در حنجر            علی از شعله سوزان‌تر، علی بودن هنر می‌خواست

نباید شعلۀ این ماجرا یک لحـظه بنـشیند            عبایش سوخت در آتش که آتش بال و پر می‌خواست

به پاهای کبوتر نامه‌ای از جنس زنجیر است            که فریاد بلند تشنگان، پیغامبر می‌خواست

مصیبت تازه بعد از کربلا آغاز شد یعنی            به غیر از خونِ تن، دشمن از او خون جگر می‌خواست

امامت را زنی با جان و دل می‌برد آهسته            که زینب بود، اگر او زیر دست و پا سپر می‌خواست

پدر لب‌تشنه جان داد و گذشت اما تمام عمر            صدای شرشر باران چه از جان پسر می‌خواست

غریب است آنچنان کعبه میان آشنایانش            که استعلام حقانیتش را از حجر می‌خواست

: امتیاز