کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



مدح امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : حامد آقایی     نوع شعر : مدح     وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن     قالب شعر : غزل    

سیزده جرعه زنم از روی رخشان علی           یکصد و ده بار هدیه، جان به قربان علی

از بـهـشت آدم اگـر با جـرم گـنـدم آمـده           ‌من به جنت می‌روم از خوردن نان علی


گر خدا با روی حیدر با نبی گـفته سخن           ‌بهتر این باشد که گویم مدح سلمان علی

هر کریمی سفره داری کرده در این روزگار           ‌روز اول بوده او در سفره، مهمان علی

مصطفی فرمود هرجا رفت بر آنجا روید           ‌برنباید داشت چشمان را ز چشمان علی

گشته چون تقوا محک در سایه حصن حصین           ‌می‌شود سنیجده هر مؤمن به ایمان علی

عاقبت بر خیر میگردد هرآنکه وقت مرگ           ‌چون بیفتد روی او بر روی خندان علی

هر که می‌آید نجف بر پای او خورده زمین           ‌اندک اندک می‌رسد بر جمع مستان علی

گنبد و ایوان و صحن و مضجع او مال من           ‌این دل و عشق و نگاه و بوسه از آن علی

تا قلم بر روی کاغذ رفت ماتش بُرده بود           ‌در ثـنا گوی غـزل الفـاظ، حـیـران علی

: امتیاز

مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : علی اصغر یزدی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

»درد» آمـدیم لطف تو مـا را دوا کند            شایـد «غـریـبه» را نـگهت آشـنا کـند

هر روزه دار پیش ضریح تو در نجف            با بوسه بر ضریح تو هم روزه وا کند


سرمست چشم توست غروبی که ظهر شد            دستت به نور شـمس هم انفـاق ها کند

هر ذرّه در عوالـم امکان برای وصل            با اسـم تو خـدای خودش را صدا کـند

امـیـد وصـل در دل مـا مـوج می‌زنـد            عاشق، سحر، مقابل ایوان، دعا کند

بـاران و آیـه‌هـای ذراعـیـّه بـالـوصیـد            قلب مرا به عـشـق شـمـا مـبـتـلا کـنـد

هرکس که باحضورتو خلوت نکرده است            باید بـرای خـویش دلـی دست و پا کند

چون آفتابِ لطفِ شما ذره پرور است            بـی شـک خـرابـۀ دل مـا را بـنـا کـند

قطعا نجات دست مناجات های توست            عمری کـمـیـل با کـلـماتت صـفـا کـند

رنـدانـه خواستـیـم خـدا را و عـاقـبـت            مـا را به یک نگـاه تو حاجت روا کند

در روز حـشر مست شراب الست را            از بین خـلـق فـاطـمـه بـایـد جـدا کـنـد

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به جهت انتقال بهتر معنای شعر تغییر داده شد

هر روزه دار پیش ضریح تو در نجف            با حـبـّه‌های زرد عـنـب روزه وا کـند

بیت زیر به دلیل ایراد محتوایی حذف شد

گـفـتـنـد ربّ اهل جهان نـیـستی و من            گـفـتم ز روی طعنه به آن ها، خدا کند

مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

حیف مولا مردم عـالـم تو را نشناخـتـند           دم زدند از تو ولی یکدم تو را نشناختند

رهـبر افلاکی و از خاکـیان خاکی تری           هم مـلائک هـم بـنی‌آدم تو را نشناخـتند


با تو قومی محرم و قومی دگر نامحرمند           ای عجب نامحرم و محرم تو را نشناختند

هم به تخت جاه، هم ویرانه، هم دامان چاه           هم به شادی هم به موج غم تو را نشناختند

انـبـیـا بـودنـد از آدم هـمـه در سـایـه‌ات           لیک جز پیـغـمـبر خـاتم تو را نشناختند

با وجود آنکه یک آن با تو نشکستند عهد           بوذر و مقداد و سلمان هم تو را نشناختند

تو حجر، تو جان کعبه، تو حیات زمزمی           هم حجر، هم کعبه، هم زمزم تو را نشناختند

عرشیان کز صبح خلقت با تو ساغر می‌زدند           فاش گـفـتم فاش می‌گویم تو را نشناختند

چون کتاب آسمانی حـرمتت شد پـایـمال           ای یـگـانه آیت مـحکـم تو را نشناخـتـند

با دو دسته بسته می‌بردند سوی مسجدت           گوئی آنجا بودم و دیـدم تو را نشناخـتند

چون فقیری کو تو را دشنام داد و نان گرفت           ای علی جان مردم عالم تو را نشناختند

در کنار خانه‌ات بر همسرت سیلی زدند           ای فـدای غـربـتت گردم تو را نشناختند

ای شجاعت از تو تا صبح قیامت سر فراز           ای قدت از هجر زهرا خم تو را نشناختند

بارها در نخل میـثم دوستان کردند سیر           حیف کآخر همچنان میثم تو را نشناختند

: امتیاز

مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : محسن صرامی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

سخت بی‌معناست، بی‌معنا عبادت بی‌علی           پس نصیب کس نمی‌گردد شهادت بی‌علی

فرق چندانی ندارد خواندن و ناخواندنش           هر که میخواند نمازی با جماعت بی‌علی


آنکه با بغض علی مُرده جهنم جای اوست           پیش حق کی میشود مشمول رحمت بی‌علی

باید از باب عـلـی شد وارد راز و نـیاز           پس دعا هرگز نخواهد شد اجابت بی‌علی

حُبّ او ایمان، خدا را شکر من هستم مُحب           دیـن نـدارد ذرّه‌ای ولله قـیـمـت بی‌عـلـی

هست آنجا که علی باشد بهشت عاشقـان           فـرق با دوزخ ندارد باغ جـنّـت بی‌عـلی

از علی باید براتی در امان از نار داشت           رد نگردد از صراط آدم سلامت بی‌علی

در روایت دیـدم از معـصوم حتی انبـیاء           روز محشر کارشان افتد به زحمت بی‌علی

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل ایراد محتوایی تغییر داده شد

فـرق چـنـدانی ندارد در قـبـاحت با زنـا           هر که میخواند نمازی با جماعت بی‌علی

مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : محمد جواد شیرازی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : فاعلاتن مفاعلن فعلن، فاعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

مُستَجِیرٌ بِکُم... سلام آقا، ناجی انبیا علی‌جانم          مهبط الوحی، معدن الرحمة، یا أخَ المصطفیٰ علی‌جانم

مستم و حالت طرب دارم، میل بوسیدن عنب دارم          لائذٌ عائذٌ... به لب دارم، أنتَ کهفُ الوریٰ علی‌جانم


با دلی پر گناه آمده‌ام، باز هم رو سیاه آمده‌ام          به امید پناه آمده‌ام، مَن أتٰکُـم نَجیٰ علی‌جانم

عصمة المؤمنین امین الله، شاه اهل یقین امین الله          آبروی زمین امین الله، آبروی دعا علی‌جانم

مدح تو بر لسان جبریل است، بین تورات بین انجیل است          بین قرآن سخن به تفصیل است از تو یا مرتضی علی‌جانم

گرچه آلوده‌ام ولی گفتم، در نجف بی‌معطلی گفتم          صد و ده بار یاعلی گفتم، ذکر مشکل گشا علی‌جانم

جلوۀ پنج تن شما هستی، قل هواللهِ من شما هستی          اولین بت شکن شما هستی، قاتلُ الأشقیا علی‌جانم

ای نمایانگر مسیر از چاه، بی‌تو هر بنده می‌شود گمراه          نقطۀ تحت باء بسم الله، زوج خیرالنسا علی‌جانم

شاکرم در دلم تو را دارم، بین آب و گلم تو را دارم          گرچه من سائلم تو را دارم، همنشین گدا علی‌جانم

لالم از گـفـتن ثنای شما، پدر و مادرم فدای شما          هر چه دارم همه برای شما، لَكَ روحی فِدا علی‌جانم

هادیِ راه سر به راهم کن، تو فقط لحظه‌ای نگاهم کن          برده‌ات می‌شوم سیاهم کن، همدم برده‌ها علی‌جانم

به قلم میخورم قسم،به کتاب،سائلت را نمی‌کنی تو جواب          تَرْزُقُ مَنْ تَشَا بِغَیْرِ حِساب، تَرْزُقُ مَنْ تَشا علی‌جانم

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به جهت انتقال بهتر معنای شعر تغییر داده شد

عصمة المؤمنین امین الله، شاه اهل یقین امین الله          آبروی همین امین الله، آبروی دعا علی‌جانم

مدح و مناجات با امیرالمومنین علی علیه‌السلام

شاعر : ناشناس نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

آتش نمـرود را در دَم گـلسـتان می‌كند            حلـقۀ انگـشـترش كار سلیـمان می‌كند

میـثـم تـمّـار را با دار اُنـسـش می‌دهد            آن امامی كز نگاهی خَلقِ سلمان می‌كند


تا كه رو زد بركسی غیر از علی، ذات خدا            یوسف صدّیق را در بند زندان می‌كند

بین گرداب بلا چیزی نگو جز یا علی            ذكر حیدر مُشكلت را سهل و آسان می‌كند

مثل طفلی كه میان جمعیت گُم می‌شود            دوری از شاه نجف ما را پریشان می‌كند

هرچه می‌خواهم نگویم مدح او را،خود به خود            نفس لـوّامه مرا فـوراً پشیـمان می‌كند

عاقل از دیدِ من است آن كس كه با "نادعلی"            با زبان روزه، دائم خـتم قـرآن می‌كند

آسـمان در هـم نمی‌پـیچد بدون اذن او            امر از او می‌رسد، افلاك طوفان می‌كند

وحی صادر می‌شود از جانب مولای ما            پس فقط روح الامین ابلاغ فرمان می‌كند

ما كه تصویری نمی‌خواهیم جز صحن نجف            مرتضی وقتی كسی را كارگردان می‌كند

بر مشامش می‌رسد بوی حرم، امّا مُدام            سائل این غم را درون سینه پنهان می‌كند

شك ندارم هَمُّ و غَمَّش را ز خاطر می‌برد            هرگدایی در حرم رو سمت ایوان می‌کند

: امتیاز

مدح و مناجات با امیرالمومنین علی علیه‌السلام

شاعر : قاسم صرافان نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : قصیده

امیرُالحق، امیرُالعشق، امیرُالمومنینی تو           خدایی یا بشر؟ حیدر! نه آنی تو، نه اینی تو

تو را خواندند بی‌همتا و رقصیدند در آتش           علی! تقصیر اینان چیست؟ وقتی این‌چنینی تو


زبان شاعرانت می‌شوم، می‌پرسم از خالق:           چگونه آفریدت؟ کاین‌چنین شورآفرینی تو

گواهی می‌دهد خاتم، که خاتم‌بخشِ عشّاقی           الا یا ایها السّاقی! سخاوت را نگـینی تو

من از میلاد تو در کعبه، از معراج، دانستم:           علیِ آسمان‌‌ها اوست، اعـلای زمینی تو

تو را نفسِ نبی خواندند و حیرانم، غدیر خم           امیر است او؟ امیری تو؟ امین است او؟ امینی تو؟

من از گمراهی بعضی به حیرت آمدم، آخر           گواهی داد حتی دشمنت، که بهترینی تو

فقـط بر «لافتی الا عـلی» باید پناه آورد           چو با «لاسیف الا ذوالفقار»ت در کمینی تو

در ایمان و نبرد و هر فضیلت، اولین هستی           فقط در بازگشت از جنگ، حیدر! آخرینی تو

چه جای حیرت؟ او باید که شیر کربلا باشد           اگـر اسـتـاد پـیـکـار یـل ام‌الـبـنـیـنـی تـو

امیدت شاید از این چاه کندن، آه! روزی بود           که از نخلی برای کوثرت، خرما بچینی تو

تو را با دست‌های بسته می‌بردند و می‌پرسم:           دلیل خلق عالم! پس چرا تـنهاترینی تو؟

فراری‌های خیبر، پیش یک زن، نعره زن، اما           بمـیـرم فاتح خـیـبر! بلاگـردان دیـنی تو

چه حکمت‌هاست در این قصه؟ ای مولای نازک دل!           که هر روز، این در و این کوچه را باید ببینی تو

«یمین» را می‌شمارم، تا صد و ده می‌رسم، یعنی:           که معنای یمین، مولای اصحاب‌الیمینی تو

تو فاروقی، تو فرقانی، تو میثاقی، تو میزانی           صراط‌ المستـقـیمی تو، امام‌‌الـمتّـقـینی تو

قسیمُ النّار و الجنّت، امیر هیبت و غیرت           امانی تو، امینی تو، علی! حِصن حصینی تو

تو شیر حق، تو کراری، ولی‌‌الله و قهاری           درِ عـلم نبی و نفـس خـتم‌الـمرسلیـنی تو

یـدالـلـهـی و سیـف‌الله، روح‌الله و سـرّالله           امین‌اللهی و یعسوبی و حـبل‌المـتـینی تو

مع‌الحـقی و وجـه‌الله، نـورالله و عـیـن‌الله           چه می‌ماند دگر از حق؟ همین است او، همینی تو

همه یک سو، تویی ساقی، تو در عین‌البقا، باقی           علی! عین‌الحیاتی تو، علی! عین‌الیقینی تو

خراب آباد شعر من کجا؟ ناز قدمهایت؟           چرا اینگونه شاها! با گدایان می‌نشینی تو؟

: امتیاز

مدح و شهادت امیرالمومنین علی علیه‌السلام

شاعر : آرمان صائمى نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : مسمط

بنـویـسـیـد مـرا بـنـدۀ سـلـطـان نجـف            بنـویسید که عـالـم هـمه قـربـان نجف
مـا غـباریم؛ غـبارى زِ خـیـابان نجف            بنـویـسـیـد عـلـى را گُـلِ گـلـدان نجف


وسـط عـرش بُوَد تختِ سلیـمانِ نجف
آنکه بر خاک، حیاتِ دو جهان داد، که هست؟            آنکه بر مُرده زبان داد، توان داد که هست؟
آنکه در کعبه خودش اِذنِ اذان داد که هست؟            تَرَک کعبه به ما نیز نشان داد که هست
کعبه با آن عظمت دست به دامان نجف
حـق بده! دیدن این صحـن تماشا دارد            حـرمش هم به خـدا هـیبتِ او را دارد
نه حرم بلکه على عـرشِ معـلى دارد            و اگر کعـبه دَرَد سیـنۀ خود، جا دارد
سرِ ما ذبـح کـنـید بر سرِ ایـوان نجف
زِ قـدومـش هـمۀ راه به هـم مى‌ریـزد            دلِ عـشـاق بـه نـاگـاه به هم مى‌ریـزد
تا بـبـیـنـد رُخ او مـاه، به هم مى‌ریزد            گر على گریه کُنَد، چاه به هم مى‌ریزد
جانِ عـالـم به فـداى شه مـردان نجف
من عـلى را به خـدا رازِ خـدا می‌دانم            ولـى‌الـلـه شـده مـنـصـبِ آقــا جــانــم
ها على و بشر و کیف بشر می‌خوانم            به هـواى حـرمـش ابـرِ پُـر از بارانـم
بنویـسید مرا بی‌سـر و سـامـانِ نجـف
خلقت هر دو جهان گوشه‌اى از تلمیحَش            از کران تا به کران دانه‌اى از تسبیحَش
فتح خیبر که نشد معجزه؛ شد تفریحش            و نشد غیرِ على کَس به على تشبیهش
بـنـویـسـید عـلـى بـانىِ ایـمـان نـجـف
جلوۀ دیگرى از جلوۀ مـولا زهراست            روى پیشانى او نقش فقط یا زهراست
به دلم غم نرود تا که دلم با زهراست            نهراسم به خدا روز جزا تا زهراست
غـیرِ زهـرا نبُـوَد هـمدم جـانـانِ نجف
تا که در معرکه شمشیر به دستش اُفتاد            دشمن از ترس دگر اسم خودش بُرد زِ یاد
دامنش خیس شد و آبرویش رفت به باد            چاره‌ای نیست به جز گـفتن دادِ بی‌داد
چه شکوهیست دراین هیبت طوفان نجف
تو بر این سلسله‌ها حق خلافت دارى            نه فـقط شیـعه به دنیا تو ولایت دارى
که در عُقبى تو فقط حُکمِ حکومت دارى            به غـلامـانِ خودت نیز عـنایت دارى
بطلب این همه سرمست به ایوان نجف

: امتیاز

مدح و مناجات با امیرالمومنین علی علیه‌السلام

شاعر : موسی علیمرادی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

یا علی گفتم و تا عرش خدا طی کردم            این چنین کـشفِ غـبار قـدم وی کردم

باده از ذکر علی ریخته‌ام جام به جام            شُرب خمر از قـدح گوش پیاپی کردم


بین هر روضه که ساقیش فقط شیر خداست            کاسۀ چـشـم به دستـم طـلـب می‌ کردم

گوش این طایفه آواز گـدا نـشنـیداست            خاطرم نیست که ناله به درش کی کردم

به نیستان قدمی نه که پُر از آه دل است            از غم دوری تو هر مُـژه را نی کردم

: امتیاز

مدح و مناجات با امیرالمومنین علی علیه‌السلام

شاعر : سید رضا مؤیّد نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

دل شکـستۀ من انـس با عـلـی دارد            امید از هـمه بگـسسته تا علی دارد

منم ز شهـر ولایت ز کوچۀ عـشاق            شـنـاسـنـامـۀ من مُهـر یا عـلی دارد


خدا مدال علی دوستی به ما داده است            به غیر کشور شیعه کجا علی دارد؟

خدا یکی و علی هم یکیست در عالم            علی چنانکه خدا را، خدا علی دارد

در آن محیط که از دست و پا نیاید کار            دل شکـستۀ بی‌دست و پا علی دارد

نه در گذشته، در آینده نیز هر ذی روح            نظر به مرحمت مرتضی علی دارد

به روز حـشر برای شـفـاعت امّـت            علی، حسین و رسول خدا، علی دارد

: امتیاز

مدح و مناجات با امیرالمومنین علیه‌السلام

شاعر : محمدحسن بیات لو نوع شعر : مدح وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

ای هست من زهست تو یا مرتضی علی            دست خداست دست تو یا مرتضی علی

چشم کسی نـدیـده به هـنـگـامِ کـارزار            یکدفعه هم شکست تو یا مرتضی علی


اوج تـمـام بـال و پَــر هـر پــرنــده‌ای            باشد همیشه پست تو یا مرتضی علی

بیچاره دشمنت که به تیغت دو نیم شد            به به؛ به ضرب شصت تو یامرتضی علی

مشکل گشای خلقی و حل میشود فقط            کار همه به دست تو یا مرتضی علی

ساقی کوثـری و دو دستـت پیاله است            هستم خراب و مست تو یا مرتضی علی

: امتیاز

مدح و مناجات با امیرالمومنین علیه‌السلام

شاعر : سید پوریا هاشمی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : ترکیب بند

روز اول بسته کار عـاشـقی را با خـدا           آنکه پـای نخـل‌های کـوفه رفـته تا خـدا
هر اولوالعزمی که میگویند خاطر خواه اوست           عهد بسته پای عشـقـش با پیمبرها خـدا


همنشین یونس و همراه موسی بین طور           کشتی نوح نـبـی را بوده حـیـدر نـاخـدا
نامۀ خـلق جهان را می‌زند امضا عـلی           نامـۀ اهـل نجـف را می‌زنـد امضا خـدا
یا کـریـم و یا کـریـم یا کریـم و یاعـلـی           یاعـلـی و یـاعـلـی و یاعـلـی و یـا خـدا

مستطیعم! میشوم حاجی شب های نجف
آبروی ما عجـم هایـند عـرب های نجف

اژدها رام است تا او می‌شود منبر نشین           مسجد کوفه رکاب و منـبر مـولا نگـین
می‌رسـد تا پـیـچـش عـمـامۀ او آسـمـان           می‌رسد هر لحظه با منّت به پابوسش زمین
پای او از پایه‌های محکم عرش خداست           دست او در آستین دست خدا در آستین
گرد و خاک مانده بر روی عبای او طلا           نوکران جیره خوار محضرش آقا ترین
حُـبّـهُ جُـنَّـه قـسـیـم نـار و الجَـنَّـه عـلـی           محور و میزان محشر مالک فی یوم دین

مادرم از کودکی داده به من یک یادگار
لافـتی الا عـلـی لاسـیـف الا ذوالـفـقـار

قل هوالله احد همچون خدا یکتا علیست           فوق ایدیهم کلام حق هـی العلیا علیست
لکنت جبریل درمانش فقط در پیش اوست           حضرت استاد بین عـالـم بـالا عـلـیست
حجت الله دل صدیق اکـبـر فـاطمه ست           حجّـت الله دل صدیـقـۀ کـبـری عـلیست
برکت خرمای میثم روزی اشک کمیل           شاه قـنبر نور فضه عزّت اسما علیست
هرچه گفت احمد ز پشت پرده حیدر حرف زد           بر پیمبر فاش شد آن سوی او ادنا علیست

می‌رود سمت خطر با مرگ بازی می‌کند
حرکت نعـلـین او تقـدیـر سازی می‌کند

بند انگشتش به موجودات نعمت می‌دهد           وصلۀ دشداشه‌اش بر خاک زینت می‌دهد
نان خشک سفره او را ملائک می‌برند           سـفـره دار آسمان بـوی قـنـاعت می‌دهد
روزبه را میکشد این سمت و سلمان میکند           قـنبر آواره را یک روزه عزّت می‌دهد
این چه ایثاریست که در لحظه‌های سخت جنگ           ناگهان بر دشمنش شمشیر امانت می‌دهد
ضربه زد تسبیح جن و انس را پایین کشید           ذوالفقارش بر عبادت نیز قیمت می‌دهد

منبر مسجد نـمک گـیر زبـانش می‌شود
زیـنـبـش هم وارث فـن بـیـانش می‌شود

: امتیاز
نقد و بررسی

مستطیعم! میشوم حاجی شب های نجف         آبروی ما عجـم هایـند عـرب های نجف

بیت زیر به دلیل ایراد در وزن مصرع اول شعر تغییر داده شد

لکنت جبراییل درمانش فقط در پیش اوست         حضرت استاد بین عـالـم بـالا عـلـیست

مدح و مناجات با امیرالمومنین علیه‌السلام

شاعر : ابراهیم لآلی نوع شعر : مدح وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

گـدای شیـر یـزدانم، فـقـیـر شـاه مـردانم           نمک پـرودۀ سلطان عـالـم پـیـر سلـمانم

گهی مانند جبریل است و گاهی همچو پیغمبر           از این گونه تجلّی های او عمریست حیرانم


خدا باید بخوانم یا که عبد خالقش خوانم           علی رب گشته یا رب مرتضی من که نمیدانم

عجب زیبا حدیثی را رسول الله فرموده:           که من هم بی‌ولای مرتضی بی‌دین و ایمانم

اگر کوه گُهر را هم به من روزی خدا بخشد           نمی‌ارزد به آن لحظه که من در زیر ایوانم

به هر سویی نظر کردم امیرالمومنین دیدم           و فهـمیدم «تولوا…» را میان ختم قـرآنم

خودم را در کنار حضرت معشوق میبینم           روایاتی از آن دلبر سحرها تا که میخوانم

به گوشم مانده آوایش که بابایم چنین میگفت:           بدون او خس و خارم ولی با او گلستانم

چه عذری آورم فرادی محشر نزد صدیقه           اگر افـتـد ز لبهـایـم دمی ذکر عـلی جانم

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل ایراد محتوایی و معنایی حذف شد

نگو کفر است این مطلب بیا قدری تأمل کن           غـلام حـیـدرم امـا، بـرابـر بـا رسـولانـم

مدح و مناجات با امیرالمومنین علیه‌السلام

شاعر : حسن کردی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

از ازل مهر تو در سینه درخشید علی            گوش ما مدح کسی غیر تو نشنید علی
از هر انگشت تو دریای کرم می‌ریزد            کـوه از بـرق نـگـاه تو بهـم مـی‌ریـزد


در رکوع تو گدا اوج عطا را حس کرد            دست در دست علی دست خدا را حس کرد
هر چه در حق تو گفـتند و نوشتند نشد            هیچ کس مثل عـلی عـبـد خـداوند نشد
سـائـل غـمـزده فـهـمـید کجا رو بـزند            نجـف آمد که فـقط پیـش تو زانو بزند
با اشـارات شما چـرخ جهان چرخـیده            صد و ده بار زمین دور سرت گردیده
صید مهـر تو شدیم و به دلت افـتـادیم            شـهــرونـد ابـد شـهــر عــلـی آبـادیــم
ضربان دل شیعه به علی وابسته ست            عـلوی بودن ما تا به ابد پیوسته است
تا ابـد عـطـر حـریـمت نـرود از یـادم            صد و ده بوسه به انگور ضریحت دادم
به اذانی که پدر داده به گوشم سوگـند            نشود لحظه‌ای از مهر عزیزت دل کند
ردّی از دشمن تو وقت خطر پیدا نیست            کار حیدر به خـدا کار فلانی ها نیست
دست معمار ازل نام علی را که نوشت            نقطه ضعفی به بلندای وجودش نسرشت
پـدر خـاکی و ما خـاک نشیـنـان توأیم            مـیـهـمانـان سـر سـفـرۀ ایـمـان تـوأیـم

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به جهت انتقال بهتر معنای شعر تغییر داده شد

به اذانی که پدر داده به گوشم سوگـند            نشوم لحظه‌ای از مهر عزیزت دل کند

مدح و مناجات با حضرت علی علیه‌السلام

شاعر : مهدی مقیمی نوع شعر : مدح وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

شکر خدا که حُبِّ علی در وجود ماست           دربارۀ عـلـی همه گـفـت و شنود ماست

مـا بـا عـلـی سـلـوکِ الـی الله می کـنـیـم           اصلاً علی علیست که سِیر صعود ماست


ذکـرش عبادت است بسانِ نـمـازِ فرض           حیدر، اذان، اقامه، تشهد، سجـود ماست

حصن حصین ماست، امان و امین ماست           رمـز قـیـام مـاسـت دلـیـل قـعـود مـاست

حُبّ علی جواز صراط است روز حـشر           محـشر نهایـتاً همه جایش به سود ماست

هر کس دلش به عشق کسی وصله می‌خورد           این عشق حیدر است که در تار و پود ماست

محـشـر قـیـامتـی است جـلوی درِ بهشت           این یا علی علیست که رمز ورود ماست

نـام امـیـر را هـمـه جـا، جـار مـی‌زنـیـم           شـاه نجـف تـمـامـیِ بـود و نـبـود ماست

: امتیاز

مدح و مناجات با حضرت علی علیه‌السلام

شاعر : ولی الله کلامی نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : قصیده

یاعلی بر فَـلکِ عشق تو پرچم زده‌ای            خـیـمه اندر حـرم شاهد اعـظم زده‌ای

شمع حُسن تو فروزان و جهان پروانه            ز آتش عشق شرر بر دل عالم زده‌ای


قهـرمـانـان میـادین اسدت می‌خـوانـند            بسکه شمشیر، تو در خطّ مقدّم زده‌ای

پـیـش هـر مـدّعـی بی‌خـرد و بی‌مـایه            دم ز خود نازده‌ای ور زده‌ای کم زده‌ای

در هـراسند هـنوز از تو بنـی‌اسرائیل            زآنکه بر مرحبشان سیلی محکم زده‌ای

گام ستوار تو نازم که ز همت همه عمر            قـدم انـدر ره اخـلاص، دمـادم زده‌ای

کرده از جود تو تجـلیل خدا در قـرآن            سکّه بر نام خود از بخشش خاتم زده‌ای

قوت خود بر فقرا دادی و این عزّت نفس            دست ردّیست که بر سینۀ حاتم زده‌ای

عُـرفـا کـمـتر از آنند که لب بگـشایـند            در مقامی که تو از صدق و صفا دم زده‌ای

خفته در بستر طاها و چو غواص جسور            دل به دریای پُر از حادثه و غم زده‌ای

فلکت منزل و همسایۀ تو خورشید است            خیمه مافوق تر ازعیسی مریم زده‌ای

انبـیا از لبِ شیـرین تو بـوسند، که تو            بوسه ها بر یـدِ پیـغـمـبـر اکـرم زده‌ای

شب معـراج مگـر هـمسفـر او بودی؟            کاحمدت دید به تخت عظمت لم زده‌ای

ساقیا زمزمۀ سعی تو در بزم صفاست            زآب کوثر نمکی بر لب زمزم زده‌ای

چه غم از کید اجانب که معینت زهراست            با یکی یار تو صد سلسله بر هم زده‌ای

کـی ز بام فـلک افـتد عـلـم اهل البیت            کان لوائیست که با فاطمه با هم زده‌ای

مفتخر باش «کلامی» که پی اخذ مراد            چـنگ بر دامن آن مـفـخـر آدم زده‌ای

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل ایراد در وزن شعر تغییر داده شد

کرده ز ایثار تو تجـلیل خدا در قـرآن            سکّه بر نام خود از بخشش خاتم زده‌ای

مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : علی‌اکبر لطیفیان نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : ترکیب بند

مِنّـتِ زلـف تو دارم که گـرفـتارم کرد            گوهر مهر تو اینگـونه خریـدارم کرد

کـافـری بـیـش نبـودم عَـلـَوی‌ام کردی            نـفـس عـشق شما بود که بـیـدارم کرد


کار و بار دِلـم از مِهـر شما سکه شده            عاقـبت عشق، مرا شُهـرۀ بازارم کرد

تا قیـامت به خـدا گـردن من حق دارد            آن کسی را که سر کوی تو بیمارم کرد

سایۀ لطف خودت را ز سرم کم نکنی            برکـت سـایـۀ تـو لایـق دربــارم کـرد

کـیـمـیـایـی بـنـمـا تـا زرِ نـابـم سـازی

اربعـیـنی بـطـلب تا که شـرابـم سازی

ای علمدار خدا صاحب شمشیر دو سر            اســدالله تـریـن، ای زرهِ پــیــغــمــبــر

هرکسی در پی آن است به جایی برسد            سر نهادن به کف پای تو مارا خوشتر

یکی از پـا به رکـابـان حریمت حمزه            گوشه‌ای از سَکَنات و وَجَـناتت جعفر

ضربه‌ای را که تو در غزوۀ احزاب زدی            از عبادات ملک، جن و بشر سنگین‌تر

کس جلـودار تو ای حـیـدر کرار نبود            شاهـد قـدرت بـازوی تو باب الخـیـبـر

بی‌سبب نیست که عباس زره می‌پوشد            در دلِ عـلـقمه می‌گـفت انابـن الحـیدر

یل شمـشیر زن قطب جهـان می‌باشی

اسـدالله زمیـن، شـیـر زمـان می‌بـاشی

قامتی نیست که در پیش قدت تا نشود            ملکی نیست که تا پیـش قـدت پا نشود

به خـداونـد قـسم دور حـریـمت مـریم            گر نیـفـتـد ز نفـس مادر عـیسی نشود

هر کسی قـنبرتان را به تمسخـر گیرد            به زمیـنـی تو بکـوبیش دگر پـا نـشود

تا که تو آب بر این نخل رطب میریزی            خار این نخل محال است که خرما نشود

من دخـیـل حـرم شاهِ نـجـف می‌بـاشـم            هـو مـدد گـر گـرۀ نـوکـریـم وا نـشود

هرکسی خادم دربار تو در عالم نیست

می‌توان گـفت که از سلـسلۀ آدم نیست

: امتیاز

مدح امیرالمؤمنین حضرت علی علیه‌السلام

شاعر : احمدجواد نوآبادی نوع شعر : مدح وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

مستیِّ من امشب شده چـندین برابر            چون روی لب دارم مداوم نام حیدر

جایی بـنا باشد اگر شعـری بخوانیم            مـدح امیـرالـمـؤمنین باشد چه بهتر


تنها به قصد جـرعـه‌ای بـاده نوشتم            مسـتـانه تر از قبل، از سـاقی کـوثـر

گـفتی که من عـبد محـمـد هستم اما            می‌خوانده پیغـمبر تو را دائم برادر

داری شجاعت آنچنان در بین میدان            داری فصاحت اینچنین بر روی منبر

می‌شد درخت کوچک اسلام هر دم            با ضربه‌هـای ذوالـفـقـار تو تـنـاور

توحید تفـسیری دگر می یافت وقتی            گـفـتـی بـه مـیـدان نـبـرد الله اکـبـر

تنها نه من، جبریل هم هرگز ندیـده            از عرش پایین پای تو جایی فـراتر

شوری به سر دارم که هرگز رفتنی نیست            حتی اگر روزی نباشد سر به پیکر

تقدیر من خورده گره با تو…برایم            بهتر از این دیگر نخواهد شد مقدر

از کودکی هرجا که دنیا زد زمیـنم            با یا عـلـی از جا بـلـنـدم کرده مادر

با دوستانت دوست هـستم تا قـیامت            با دشمنانت دشمـنم تا صبح محـشر

چـشـم تـمام دشـمـنـانت تا ابـد کـور            گـوش تـمـام دشـمـنـانت تـا ابـد کـر

من دوست دارم منصبم اینگونه باشد            خـاک کـف پـای غـلام کـوی قـنـبر

: امتیاز

مدح امیرالمؤمنین حضرت علی علیه‌السلام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مدح وزن شعر : مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن قالب شعر : مسدس

ای صلوات کبریا نثـار جسم و جـان تو           سـجدۀ اهـل آسـمان بـه خـاک آستـان تو
ســلام دائـم خــدا بــه کــلّ خـانـدان تـو           پـیـر خـرد فـدایـی فــاطـمـۀ جــوان تـو


خداست با تو هم‌سخن رسول، هم‌ زبان تو

جـان من شکـسته دل فـدای خـاندان تو
تو کیستی؟ تو مرتضی تو کیستی؟ تو حیدری           تو فوق اقـتدارهـا تو از کـمال، بـرتری
تو نفـس ختم انبیا تو از پیـمبران سری           تو تک‌سوار بدری و تو قهرمان خیبری
تو با نـود جـراحـتت مـدافـع پـیـمـبری
دریدِ قلب یک سپه به تیغ خون‌فشان تو
شرف گرفـته آبرو ز خاک پای قـنبرت           مقـام زهـد عـیسوی رسیده بر ابـوذرت
خـدای خـواند با نـبی برادر و بـرابرت           رسول، مدح‌خوان تو، خداست مدح‌گسترت
بهتر از این چه می‌شود که فاطمه است همسرت
زهی مقام و قدر تو زهی جلال و شأن تو
تو شهـریار عالمی خلق جهان گـدای تو           چگونه بود یا علی نان و نمک غذای تو
هنوز زهد می‌برد سجده به خاک پای تو           هنـوز دل برد ز شب زمزمۀ دعـای تو
هنوز جوشد از سحر ذکر خدا خدای تو

هنوز هل‌اتی کند صحبت قرص نان تو

به پیـش پـای فـاطمـه نـبی قـیـام می‌کند           همیشه مصطفی از او خود احترام می‌کند
مقام بین که فـاطـمه تو را سلام می‌کند           جان عـزیز خویش را وقـف امام می‌کند
تمام عـمـر، احـترام از تو مـدام می‌کـند
سـلام تو به جان او سلام او به جان تو
کتاب وحی را فقـط نقـطۀ با تویی علی           پشت رسول امجد و روی خدا تویی علی
کعبه و حجر و زمزم و سعی و صفا تویی علی           از دل ختم الانبیا عـقده‌ گشا تویی عـلـی

امـام مـا امـام مـا امـام مـا تـویی عـلـی
اطاعت است از آن ما امامت است از آن تو
تو در تمـام غـزوه‌ها حمـاسه آفـریده‌ای           تو در پی رضای حق ز عمر سر بریده‌ای
تو هرچه دیده مصطفی به چشم خویش دیده‌ای           تو صوت جبرییل را به گوش خود شنیده‌ای
تو ناز پا‌‌برهـنگـان خریـده و کشیـده‌ای
یتیم، چهـره می‌نهـد به قلب مهـربان تو
سپهـر دور می‌زنـد هـماره بر مـدار تو           تـمـام مـلک کـبریـا محیـط اخـتـیـار تو

خلافت است بر تو کم ز کفش وصله‌دار تو           اگر چه بنده‌ای ولی خدایی است کار تو
فـراتر است از مکـان حدود اخـتـیار تو
زمانه سیـر می‌کند هـماره در زمان تو
منم که هست مهر تو، مشی و مرام و ایده‌ام           به گوش جان صدات را ز شعر خود شنیده‌ام
نـثـار خـاک مـقـدم مبـارکـت قـصیـده‌ام           که در ثـنـا و مـدح تو معجـزه آفـریده‌ام

دل از جهان بـریـده‌ام ناز غمت کشیده‌ام
مدح تو را سروده‌ام همیشه با زبـان تو
کسی که در ثنای او آمده «انّما» تویی           کسی که بوده از ازل حامی مصطفی تویی
کسی که خوانده خویش را نقطۀ تحت با تویی           کسی کـه شـد برادر خـاتـم انـبـیـا تویی
کسی که وصفش آمده سورۀ هل‌اتی تویی
بسته نزول هل‌اتی به بذل قرص نان تو
زخم تو بوده بر بدن فزون ز حلقۀ زره           ندیـده؛ دیـدۀ کـسی فـتـد به ابـرویت گره
مانده به هر جراحتت نقش هزار خاطره           گشته به ذوالفـقـار تو کار نَبرد یکـسره
ای شده جوشنت به تن نام بتول طاهره
ای ز خـدای فـاطـمه درود بر روان تو
تو جلـوۀ جـمـال حق تـو آفتـاب عالـمی           تو بـا تمـام انـبـیــا تـو پـیشتـر ز آدمـی
تو هم علی مرتضی تو هم رسول اکرمی           تو اولی تو آخـری تو آدمی تو خـاتـمی
تو در بهار و در خزان بهار نخل میثمی
که مدح می‌کند تو را همـاره با بیـان تو

: امتیاز
نقد و بررسی

بند اول این شعر در تمام سایتها حتی سایت نخل میثم بصورت ناقص و با پنج مصرع آمده لذا جهت رفع نقص مصرع ششم اضافه شد

خداست با تو هم‌سخن رسول، هم‌ زبان تو           جـان من شکـسته دل فـدای خـاندان تو

ابیات زیر در تمام سایتها حتی سایت نخل میثم « تا جائیکه ما بررسی کردیم» بصورت زیر آمده که احتمالا غلط تایپی می باشد لذا جهت رفع نقص اصلاح شد

بـا نــود جــراحـتـت مـدافـع پـیـمـبــری           درید قلب یک سپه به تیغ خون‌فشان تو

مدح امیرالمؤمنین حضرت علی علیه‌السلام

شاعر : میرزا حبیب خراسانی نوع شعر : مدح وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل قالب شعر : غزل

مرا پیـر طریـقـت جز عـلـی نیست            که هستی را حقیقت جز علی نیست

مبـیـن غـیـر از عـلـی پیـدا و پنهان            که در غیب و شهادت جز علی نیست


مجو غـیر از عـلی در کعـبه و دیر            که هفتاد و دو ملت جز علی نیست

چه باک از آتش دوزخ که در حشر            قـسیـم نـار و جنّـت جز علی نیست

اگر کفر است اگر ایمان؛ بگـو فـاش            که در روز قـیامت جز علی نیست

اسـاس هـر دو عـالـم بــر مـحـبّـت            بود قـائـم محـبّـت جـز عـلـی نیست

در آن حضرت که دم از «لی مع الله »            زند أحـمـد معـیّـت جز عـلی نیست

شنـیـدم عـاشـقـی مستـانـه می گـفت            خدا را حول و قوّت جز علی نیست

وجـود جــمـلـه أشـیــاء از مـشیّـت            پـدیـد آمد مـشیّـت جـز عـلی نیست

شهـنـشـاهی که بـر درگـه مـلائـک            زننـدش پنـج نوبت جز عـلی نیست

عـلی آدم، عـلی شیـث و عـلی نـوح            که در دور نـبـوّت جـز علی نیست

علی احـمد، عـلی موسی و عـیـسی            که در اطوار خلقت جز علی نیست

ترا پـیـر طـریـقـت گـو عـمـر باش            مرا پـیـر طریقـت جـز عـلی نیست

اگـر گوئی عـلـی عـیـن خـدا نیست            بگو نیز از خـدا هـرگز جـدا نیست

: امتیاز

مدح امیرالمؤمنین حضرت علی علیه‌السلام

شاعر : مهدی علی قاسمی نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

از همان آغاز چشم مرتضی ما را گرفت          از ازل نام علی بر روی لبها جا گرفت

این دل ویــرانـۀ ما را عـلـی آبــاد کـرد          از همان روزی که عشقش در دل ما پا گرفت


من گدای بی پناه و زار و بی کس بوده ام          پنجـۀ مشکـل گـشای یار دستم را گرفت

شیعه در محشر ندارد غصۀ فردوس را          چون ز دستان یل خیبر گشا امضا گرفت

با تــمـام روسـیـاهـی آمـدم بـیـعـت کـنـم          بلکه دستان مرا هم همسرش زهرا گرفت

فـوق ایدیهـم « یداللهِ » علی گردیـده از...          آن زمان که دست او را مصطفی بالا گرفت

پـیـک حـق بـهـر ادای احـتـرامی آمد و          بوسه ای از دستهای حضرت مولا گرفت

بی ولای مرتضی توحید هم پوشالی است          تا عـلـی شد مقتدا دینِ خـدا معـنـا گرفت

عاشق آن باشد که امشب از سر شوق وصال          تا سحر با نام مولایش عـلی احیا گرفت

کور می گردد دو چشم منکر مولای من          تا بـبـیـند فـاطمه دست مـرا فـردا گرفت

: امتیاز