امروز : پنجشنبه, 24 آبان 1397 - ٦ ربیع الاول ۱٤٤۰
خانه :: شهید و شهادت

حاج سيد مجتبي علمدار

تاریخ تولد : دي ماه 1345
تاریخ شهادت : يازدهم دي ماه 1375
محل شهادت : بیمارستان

زندگی نامه

در سحرگاه يازدهم دي ماه 1345 درست در لحظاتي كه موذن،آواي دلنشين اذان صبح را سرداده بود، كودكي در شهر مازندران ديده به جهان گشود كه نامش را مجتبي نهادند. بعدها عقايد،رفتار و منش مجتبي نشان داد كه روح بزرگ او چگونه پيامها و بركات معنوي آن فضاي ملكوتي را به خود گرفت .سيد مجتبي دومين فرزند خانواده و نخستين فرزند پسرسيدرمضان علمدار بود.

وي تحصيلات ابتدايي را در دبستان شهيد عبدالحكيم قره جه (حشمت داوري) و دوران راهنمايي را در مدرسه شهيد دانش (نيما)و چند سال از دوران متوسطه را در هنرستان شهيد خيري مقدم شهرستان ساري با موفقيت به پايان رساند. اما دوران تحصيلات متوسطه سيد مجتبي به دليل پيروي او از فرمان پيرجماران،خميني كبير و انجام تكليف الهي ناتمام ماند .


سيد مجتبي در سال 1362 يعني در سن هفده سالگي به همراه چندتن از دوستانش دوران آموزش نظامي را پادگان منجيل پشت سرگذاشت و بعد از آن به منطقه كردستان اعزام شد. اين رزمنده سرافرازازجمله نقش آفرينان عمليات پيروز كربلاي 1 بود كه به آزادسازي شهر مهران انجاميد.او پس ازعملیات کربلای1 سید وارد گردان مسلم بن عقیل شد که تا پایان جنگ نیز درآن گردان باقی ماند.

سید مداحی را از سال 1365 در منطقه شلمچه شروع کرد و در عملیات کربلای8درشلمچه درتاریخ هفدهم فروردین1366 ازناحیه کتف راست مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفت وعلیرغم اصرار دوستان،حاضرنشد قدمی به پشت جبهه بردارد وبا همان حالت تا پایان عملیات درمنطقه حضور داشت وبه همراه سایرین مانع نفوذ دشمن به منطقه عملیاتی شد.این ترکش هرگز ازبدن سیدمجتبی خارج نشد وآن را به عنوان دری ازجانب معبود،درصدف وجود خود نگهداری می کرد.

 

سیدعلیرغم زخمی که درکربلای8بربدنش وارد شده بود،به تأسی به علمدار کربلا دراواخر فروردین ماه سال1366به همراه گردان مسلم در عملیات کربلای10شرکت جست که ارتفاعات «ماووت»هنوز خاطره پایداری ها وجوانمردی های اورا در خاطر دارد. حضورسید در مناطق عملیاتی جنوب با لشکر25کربلا ادامه داشت تا آنکه درتیرماه1366رسماًبه عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد.

 

روزهای انتظار به سرآمد، و دراسفند ماه سال1366 درارتفاعات برفگیر «هزارویک شهید» درمنطقه عمومی«دزلی» مورد آماج گلوله های بعثیان قرار گرفت واز ناحیه پهلو به شدت مجروح شد که به ازدست دادن طحال اومنجر شد.

درماه های پایانی جنگ تحمیلی سیدبه همراه بسیجیان پایگاه مقاومت شهدای بخش8به منظورحفظ ارزش های جنگ وپاسداشت فرهنگ شهادت با تشکیل هيأت «بنی فاطمه (س)»به دیدار خانواده معظم شهدای محله بخش 8رفته، به ذکرمصائب اهل بیت عصمت وطهارت می پرداختند. سرانجام دعاهاي خالصانه ي مجتبي براين همه سوز و گداز دوستان و بستگان او فائق آمد و عاقبت آن سرباز رشيد اسلام و آن بلبل خوش الحان آستان اهل بيت عصمت و طهارت و آن زائر كوچه هاي مدينه در شامگاه يازدهم دي ماه 1375 نداي ارجعي را لبيك گفت و به فوز عظيم شهادت نائل آمد. پیکر مطهر او درقطعه شهدای آرامگاه «ملامجدالدین»ساری به خاک سپرده شدو هم اکنون که حدود پانزده سال ازپرواز آن روح آسمانی می گذرد،کمتر روزی را می توان یافت که پروانه های عاشق در مزار او گرد  نیایند وعقده دل با او نگشایند.

خاطرات

وصیعت نامه

فرازهایی ازوصیتنامه شهید حاج سید مجتبی علمدار

شهادت میدهم و پسندیده ام خدا را به پروردگاری و اسلام را برای دینداری و محمد (ص)رابه پیغمبری و علی (ع) را به امامت و حسن (ع) وحسین(ع)علی (ع) و محمد (ص) و جعفر (ع) و موسی (ع) و محمد (ع) و حسن (ع) وقائم آل محمد مهدی موعود (عج) راامام و پیشوایان بر حق و رهبران اسلام بعد از پیغمبر (ص)از دشمنانش بیزارم و دوستانشان را دوست دارم.

اولین وصیت من به شما راجع به نماز است چیزی را که فردای قیامت به آن رسیدگی می کنند نماز است پس سعی کنید در حد توانتان نمازهایتان راسر وقت بخوانیدوقبل از شروع نماز از خداوند منان توفیق حضور قلب وخضوع در نماز طلب کنید به همۀ شما وصیت می کنم همه شمائیکه این صفحه را می خوانید قرآن را بیشتر بخوانید بیشتر بشناسید بیشتر عشق بورزید بیشتر معرفت به قرآن داشته باشید بیشتر دردهایتان را با قرآن درمان کنید سعی کنید قرآن انیس ومونستان باشد نه زینت دکورها و طا قچه های منزلتان بهتر است قرآن را زینت قلبتان کنید به دوستان وبرادران عزیزم وصیت می کنم کاری نکنند که صدای غربت فرزند فاطمه(س)یعنی(مقام معظم رهبری) که همان ناله غریبانه فاطمه(س)خواهد بود به گوش برسد همان طوری که زمان امام خمینی (ره) گوش به فرمان بودید و در صحنه های انقلاب حاضر و آماده ایثار از جان ومال وزندگی جهت هرچه بارورتر شدن درخت تنومند اسلام ناب که 1400 سال پیش بدست توانای خاتم پیغمبران محمد بن عبدا... (ص) کاشته شده و با خون فاطمه زهرا (س) بین درب ودیوار وعرق خون آلود پیشانی حیدر ؛جگر پاره امام حسن (ع)در میان تشت بدن پاره پاره و رگ بریده حلقوم ابی عبدا... (ع) و خونهای جاری شده از ابدان شهدای کربلا و کربلای ایران آبیاری شد باشند نگذارید که آن واقعه تکرارشود!حتماَ می پرسید کدام واقعه؟همان واقعه ای که بی بی فاطمه زهرا(س) نیمه دل شب دست به دعا برداردکه اللهم عجل وفاتی همان واقعه ای که امام حسن مجتبی (ع)راسنگ بزنند وآنقدر مظلوم و غریبش کنندکه بعد از مرگش جنازه اش راتیرباران کنند،همان واقعه ای که امام حسین (ع)فریاد بزند(هل من ناصرینصرنی) فقط پیکرهای بی سرشهدا تکان بخورد همان واقعه ای که امام صادق(ع)بفرمایند:به تعداد انگشتان یک دست یار و یاور واقعی ندارم همان واقعه ای که...ونهایتا همان واقعه ای که امام خمینی (ره)بگویند:من جام زهرنوشیده ام وناله غریبانه (اللهم عجل وفاتی) او فاطمه(س)را به گریه آورد!!!